جنس اول آمریکایی: هلن فیشر و فمینیسم تکامل‌گرا

۱۵ اسفند ۱۳۹۳
نگاهی به کتاب «جنس اول» هلن فیشر
جنس اول، با نثری ساده و به دور از اطناب، اما با حجمی قابل‌ملاحظه از داده‌های تجربی و تحقیقات میدانی همراه می‌گردد. کتاب در یازده فصل تنظیم شده و در ابتدای هر فصل نویسنده به تشریح یکی از توانایی‌های فیزیولوژیک زن پرداخته و سپس امکان کاربست این توانایی را در جامعه مدرن امروزی نشان می‌دهد.

 

شهاب غدیری: اگر نام اثر سیمون دوبووار، جنس دوم، را طعنه‌ای بر نگاه درجه دومی به زن که در کتاب مقدس، ادبیات، و فلسفه متجلی است بدانیم، جنس اول طعنه هلن فیشر به سیمون دوبووار خواهد بود که دیگر در آن نه از نگاه عصیان‌گر یک جنس دومی خبری هست و نه از سودایی برای یک انقلاب اجتماعی گسترده، و نه تقلایی جسته و گریخته برای کسب هویت و سوژگی ازدست‌رفته در فرهنگ، اجتماع، سیاست و اقتصاد.

جنس اول در سال ۱۹۹۹٫ و درست نیم قرن پس از انتشار جنس دوم منتشر گردید. نویسنده کتاب، هلن فیشر، فمینیست و انسان‌شناس آمریکایی، بخش عمده‌ای از آثار و تحقیقات خود را معطوف به رفتارشناسی عشق نموده است. رویکرد و روشی که هلن فیشر در آثار خود دنبال می‌کند، پوزیستیویستی و عمیقاً تحت تأثیر نظریه تکامل چارلز داروین است. چنانچه سیمون دوبووار خود نیز بدان اشاره داشت، عده‌ای از فمینیست‌های آمریکایی نه در پی تغییر مناسبات فرهنگی و خلق هویت جدید برای زنان، بلکه به دنبال آن‌اند تا توانایی‌هایی که زنان از آنان بهره‌مند بوده اما از امکان کاربست آن محروم‌اند امکان تحقق عملی پیدا نمایند. هلن فیشر را می‌توان یکی از همین دست فمینیست‌ها خطاب نمود.

جنس اول با این عبارات آغاز می‌گردد: ««زن چیست؟» این سوالی است که سیمون دوبووار در سال ۱۹۴۹٫ در کتاب مشهورش، جنس دوم مطرح کرد. او بر این باور بود که زن چیزی نیست جز نتیجه و محصول نیروهای اجتماعی و اقتصادی. به عقیده او، «زن از شکم مادر، زن متولد نمی‌شود بلکه تحت شرایط اجتماعی و اقتصادی است که به یک زن تبدیل می‌گردد.» اکنون زمانه تغییر کرده است. دیگر شرایط با این اعتقاد دوبووار سازگار نیست […] در حقیقت می‌توان گفت یک زن به هنگام تولد، زن به دنیا می‌آید.»[۱٫] به همین ترتیب است که سنگ بنای کتاب با مفروض قرار دادن هویت غیرقابل تغییر زن آغاز می‌گردد. اما مقصود از هویت غیرقابل تغییر چیست؟ مقصود بسیاری از توانایی‌هایی است که چه در زندگی روزمره و به‌طور عام برای یک جنس و نیز یک جنسیت قائل هستیم، و نیز توانایی‌هایی که در تحقیقات علمی و زیر سایه تکنولوژی‌های مدرن قادر به کشف آن‌ها هستیم. به عنوان مثال برای هلن فیشر مسلم است که بسیاری از نوابغ و فلاسفه دنیا مردان هستند، همانطور که بسیاری از مجانین، سایکوپات ها، و سفیهان مردان بوده‌اند و این نه به سبب عوامل فرهنگی، اجتماعی یا اقتصادی بلکه اساساً به سبب ساختار فیزویوژیکی بدن مردان است که طی روندی چند میلیون ساله تکاملی بدین جا رسیده و تثبیت گشته است [۲٫] به همین ترتیب وی معتقد است زنان از لحاظ فیزیولوژیک بیشتر به یک پایگاه عاطفی نیازمندند تا مردان، و این یک مسئله فرهنگی نبوده، بلکه جبری است طبیعی. اما هلن فیشر به کنایه یا طنز، چنان در بیان در فصول کتاب به توانایی‌های فیزیولوژیک زنان و برتری آنان نسبت به مردان تأکید می‌کند که گویا نویسنده نه به دنبال تبیین تفاوت‌ها، بلکه اثبات برتری جنس زن نسبت به مرد است. و اگر چنین باشد، بایستی گفت که این کار را به‌خوبی انجام می‌دهد.

جنس اول، با نثری ساده و به دور از اطناب، اما با حجمی قابل‌ملاحظه از داده‌های تجربی و تحقیقات میدانی همراه می‌گردد. کتاب در یازده فصل تنظیم شده و در ابتدای هر فصل نویسنده به تشریح یکی از توانایی‌های فیزیولوژیک زن پرداخته و سپس امکان کاربست این توانایی را در جامعه مدرن امروزی نشان می‌دهد. وی در جای‌جای کتاب مثال‌های متعددی را برای اثبات این دعوی بکار می‌گیرد که در صورت بالفعل شدن قابلیت‌های زنان در موقعیت‌های متناسب، میزان موفقیت، کارکرد و همچنین بازدهی سیستم بسیار بالاتر است.

از نظر دکتر فیشر، زنان با داشتن قابلیت‌های متعدد ذهنی، کلامی، ارتباطی، عاطفی و مدیریتی در بسیاری از حوزه‌ها از سیاست گرفته تا طبابت، اجتماع و اقتصاد، امروزه کارآمدتر از مردان هستند. وی در فصول پایانی کتاب به مسائل زناشویی، عاطفی و تجدید ساختار ازدواج و خانواده می‌پردازد. از نظر فیشر، امروزه با پیشرفت علم و تکنولوژی بشری به سطحی از دانش دست یافته‌ایم که می‌توانیم هم‌خانواده‌های مستحکم‌تر، اما با روابط و ساختاری جدیدتر، و هم جامعه‌ای مبتنی بر تشریک مساعی و همکاری و تفاهم متقابل دو جنس داشته باشیم.

اما آنچه از نظر خواننده در کتاب غایب بوده و بلکه نقطه ضعف آن کتاب محسوب می‌شود، دقیقاً همان نقطه قوت کتاب، یعنی چیرگی متدولوژی پوزیتیویسم در این اثر است که در نتیجه آن سنگینی بار روش‌شناسی سبب شده تا نویسنده بسیار اندک به تفاوت‌های فرهنگی در ساخت هویت زنانه بپردازد. یقیناً پرداختن به تمایزات فرهنگی، طبقاتی و جامعه‌شناختی زنان در جوامع و نیز اجتماعات متعدد نیاز به تحقیقات گسترده ایست، و این پیچیدگی زمانی افزون می‌گردد که در عصر جهانی‌شدن تبلیغات، رسانه و فرهنگ، شکل‌گیری و برساخته شدن هویت‌های متکثر اما متناهی راه را برای تعمیم‌های نظریات پوزیستیویستی با ساده‌سازی تمامی رفتارهای انسانی در ژنتیک و فیزیولوژی دشوار می‌نماید. علی‌ای حال، مجادله‌ای که میان نگاهی تقریباً دترمنیستی نسبت به طبیعت و هویت زن، و از سوی دیگر متکثر و گفتمانی دیدن این هویت وجود دارد همچنان و تا به امروز در محافل روشنفکری و آثار محققان مبحثی تازه و جذاب برای بسیاری از زنان و مردان بوده است. [۳٫]

 

[۱٫] هلن فیشر، جنس اول، ترجمه نغمه صفاریان پور، انتشارات زریاب، ص ۴٫ – ۵٫

[۲٫] هلن فیشر، سخنرانی در بنیاد TED، مغز عاشق، ۲۰۰۸٫. قابل‌دسترسی در آدرس:

http://www.ted.com/talks/helen_fisher_studies_the_brain_in_love?language=en

[۳٫] برای مطالعه بیشتر نگاه کنید به:

Cordelia Fine, Delusions of Gender: the Real Science Behind Sex Differences (۲۰۰۵٫), Icon books.

همچنین:

Cordelia Fine, Delusions of Gender: How Our Minds, Society, and Neurosexism Create Difference (۲۰۱۱٫), W. W. Norton & Company.

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (31)