رنج انقلابی تنها راه تحقق آزادی آدمی

۲۳ اسفند ۱۳۹۳
سلسله نوشتارهایی در باب تراژدی
انسان تراژیک می‌داند برای ارج یافتن در برابر خدایان که تقدیرش را می‌نویسند باید آگاهانه مرگ را بپذیرد و از خود یک آگاهی تراژیک خون‌بار بسازد، آگاهی‌ای که با عمل، خود را محقق می‌کند، انسان طراز نوین انقلابی گامی فراتر می‌گذارد و با ایستاندن در آن‌سوی مرگ نه‌تنها بردگی را پس می‌زند بلکه سرنوشت را آن‌گونه که می‌طلبد می‌سازد.

محمد آقازاده:‌ تنها آن‌کس که می‌تواند دل به دریا بزند و در میدان‌های پرخطر گام بگذارد می‌تواند مرگش را پرمعنا کند، بدون دل به دریا زدن مردن یک اتفاق بی‌معنا می‌شود، همه طرح‌های آدمی را ناتمام می‌گذارد، یک تصادف در یک لحظه می‌تواند همه زندگی آدمی را به غارت ببرد، از او یک هیچ بسازد، همه «میم»های مالکیت را از جسد بستاند و حتی نماد روشن زیستن را نابود کند، اما همه می‌دانیم از مرگ گریزی نیست، مرگ یک احتمال نیست، یک یقین بلاواسطه است، بی‌خبر می‌آید و باخبر می‌برد.

انسان تراژیک پاسخی است به بیهودگی. هگل در خدایگان و بنده می‌نویسد «واقعیت انسانی زاده نمی‌شود و صورت نمی‌بندد مگر در پیکار برای شناخته شدن ارج خویش و در جانبازی بایسته این پیکار، از این‌رو حقیقت انسان، یا آشکار شدن واقعیت او، متضمن پیکار تا پای مرگ است و بدین‌جهت افراد انسان از درگیری در این پیکار ناگزیرند، زیرا باید اطمینانی را که از خویشتن و از «برای خود بودگی» خویش دارند به مرتبه حقیقت ]عینی[ برسانند و هر یک از ایشان این امر را هم در مورد خود و هم در مورد حریفش محرز کند و این تنها از راه جانبازی است که آزادی محقق می‌شود»، با این رویکرد اگر تن به خطر مرگ برای آزادی ندهیم تن به بندگی در برابر خدایگان خواهیم داد.

انسان تراژیک می‌داند برای ارج یافتن در برابر خدایان که تقدیرش را می‌نویسند باید آگاهانه مرگ را بپذیرد و از خود یک آگاهی تراژیک خون‌بار بسازد، آگاهی‌ای که با عمل، خود را محقق می‌کند، انسان طراز نوین انقلابی گامی فراتر می‌گذارد و با ایستاندن در آن‌سوی مرگ نه‌تنها بردگی را پس می‌زند بلکه سرنوشت را آن‌گونه که می‌طلبد می‌سازد، او تنها رهایی از بندگی را برای خودش نمی‌خواهد او جامعه‌ای را می‌طلبد که در آن رابطه خوفناک خدایگانی و بندگی به پایان برسد و انسان‌ها در روابطی که هر استیلایی را پس می‌زند به ارج‌گذاری متقابل دست یابند.

انسان انقلابی خودآگاهی معطوف به خودش نیست، در آینه‌ای که در برابر خود می‌گذارد از خود به آن دیگری راه می‌کشد و در انسانِ نوعی -انسان بماهو انسان- خود را بازمی‌شناسد، هایدگر سخنی دارد که مقصودی دیگری دارد، ولی سخنش نمونه‌وار از انسان انقلابی سخن می‌گوید: ««دیگران» بیش از آنکه همه آنانی باشند که غیر از من هستند و من خود را در آن‌ها تمیز می‌دهم، آنانی هستند که ما غالباً خود را در آن‌ها تمیز نمی‌دهیم، دیگران آنانی هستند که شامل خود ما هم می‌شود»، همه بندگان که در یوغ خدایگان به دام افتاده‌اند در این انسان خود را بازمی‌یابند، او به نمایندگی از کل بندگان می‌جنگد تا همه‌شان را نجات دهد، او حتی خدایگان را که در قدرت بیرونی‌اش متجلی است از خودبیگانگی می‌رهاند.

انقلاب‌ها ذات یکتا شدن «من»ها در «ما»ی بزرگ است، «من»هایی که با تفاوت‌هایشان این ما را می‌سازد، در سال ۵۷ «من»های منزوی در خیابان‌ها این ما شدن را تجربه کردند و در سال ۸۸ این تجربه را از نو شکل دادند و امروز میرحسین موسوی به‌عنوان انسان انقلابی به نمایندگی از همه، حصر را تاب می‌آورد و در همان حصر هیچ‌کس به اندازه او آزادی را تجربه نمی‌کند و با تجربه آزادی است که مرگ معنایی می‌یابد که کل زندگی را به قول آندره مالرو مبدل به سرنوشت می‌کند.

 

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (10)