چاه به چاه

۱۵ فروردین ۱۳۹۴
نگاهی به رمان «چاه به چاه» نوشته رضا براهنی
اگر می‌خواهی قهرمان یا شهید بشوی، صبر کن! مردم صف نکشیده‌اند تا قهرمان یا شهید شدن تو را تماشا کنند. حالا مردم نه در صحنه هستند نه در سالن؛ نه بازیگرند، نه تماشاچی. مردم توی پارک نشسته‌اند و سیگار می‌کشند یا توی کارخانه کار می‌کنند.

 

درنگرضا براهنی رمان چاه به چاه را سال ۱۳۵۲ و در اوج استبداد پهلوی نوشته است. داستان درباره یک زندانی سیاسی است که اتفاقاً اصلی سیاسی نبود و اشتباهی به دست ماموران رژیم پهلوی می‌افتد، اما آنجا با شخصی ملقب به دکتر، هم‌سلولی می‌شود که مرور حرف‌های او در راوی داستان اثر می‌کند.

راوی «چاه به چاه» فردی به نام حمید، عضو سپاه‌دانش است که برای حل مشکلات معیشتی پدر و مادرش، تپانچه‌ای قدیمی متعلق به دوران میرزا کوچک‌خان را به یکی از دوستانش می‌فروشد که از قضا دوستش چریک از آب در می‌آید و از آن تپانچه برای یک ترور استفاده می‌کند؛ با دستگیری چریک، حمید هم دستگیر می‌شود.

حمید از همه جا بی‌خبر حالا زیر شکنجه می‌رود و او را در سلولِ دکتری تحصیل‌کرده می‌اندازند که یک فعال سیاسی بزرگ است و حرف‌های او کم‌کم در حمید اثر می‌کند.

وقتی او را در سلول دکتر می‌اندازند و دکتر هنوز به او سوءظن دارد، می‌گوید: «سوءظن شما در مورد من به کلی بی‌مورد است. مرا به خاطر شما در این سلول نینداختند. من خودم هم برای خودم آدمی هستم. سوءظن شما توهین‌آمیز است. هم برای شما، هم برای من.» از همین‌جا آشنایی و اعتماد آن‌ها کلید می‌خورد و وقتی حمید را برای پیدا کردن تپانچه به گیلان (زادگاهش) می‌برند، در تمام راه، حرف‌های دکتر در ذهن او مرور می‌شود. حرف‌هایی که از روح مبارزه علیه حکومت استبدادی پهلوی ریشه می‌گیرد.

 

دکتر می‌گفت، مردم مثل یک جنگل هستند، یک درخت را می‌توان با تبر زد و انداخت، می‌توان صد یا هزار درخت را با تبر زد و انداخت، ولی هیچ‌کس نمی‌تواند جنگل را بزند و بیندازد. هیچ‌کس این قدرت را ندارد. پس باید قدرتی مثل قدرت جنگل داشت. برای زنده ماندن نمی‌توان فقط به زندگی تکیه کرد. باید به زندگی دیگران هم تکیه کرد. باید جزئی از جنگل بود، به دلیل اینکه جنگل، تقریباً همیشه دست‌نخورده باقی می‌ماند.

با این حال در تمام این روایت، هر دو زندانی زیر شکنجه‌های ماموران امنیتیِ شاه هستند که حمید در مرور حرف‌های هم‌سلولی‌اش می‌گوید: «دکتر می‌گفت، خفقان و شکنجه مربوط به خود آدم‌هاست، ما قبول کرده‌ایم که خفقان داشته باشیم، قبول کرده‌ایم که شکنجه‌مان بکنند، به همین دلیل خفقان و شکنجه داریم. این دیگران نیستند که ما را شکنجه می‌کنند. همین که پذیرفتیم که کابل بزنند، کابل را زده‌اند. ما خود شکنجه‌گران خود هستیم.»

اما شاید یکی از بخش‌های درخشان رمان وقتی است که دکتر، تاکتیک‌های مبارزه را به حمید درس می‌دهد، او می‌گوید: «دم به تله نده و رها شو، خودت را از چنگ دشمن رها کن، وقتی که آزاد شدی، کارهایت را گمنامانه بکن! اگر می‌خواهی قهرمان یا شهید بشوی، صبر کن! مردم صف نکشیده‌اند تا قهرمان یا شهید شدن تو را تماشا کنند. حالا مردم نه در صحنه هستند نه در سالن؛ نه بازیگرند، نه تماشاچی. مردم توی پارک نشسته‌اند و سیگار می‌کشند یا توی کارخانه کار می‌کنند یا کشت‌هایشان را شخم می‌زنند یا سوار اتوبوس شده‌اند و یا دارند به یک هندوانه تلنگر می‌زنند و گوش می‌کنند تا ببینند رسیده هست یا نه و یا توی بیمارستان خوابیده‌اند و بوق ماشین‌ها اثر داروی بیهوشی را از تنشان بیرون می‌کشد. پس اگر می‌خواهی بمیری، پس از بیست سال بمیر، چون مبارزه دایمی است و تمام‌نشدنی است. در عرض آن بیست سال، ممکن است که یک عملِ تو در کنار دیگران منجر به تغییر اوضاع بشود، هدف قهرمان شدن، خود قهرمان شدن نیست بلکه هدف تغییر اوضاع است، حتی اگر تو قهرمانش نبوده باشی. خودت را به کل عمل ایثار کن! جزئی از کل عمل باش؛ و به صورت گمنامش.»

وقتی که ماموران در جنگل‌های گیلان همراه حمید،‌ از چاه مستراحی به چاه دیگر به دنبال تپانچه هستند، دکتر در زندان اوین، زیر شکنجه است و این بار شوک‌های الکتریکی، تیرهای آخر را به قلب او می‌زند تا وقتی حمید را به سلول برگرداندند، دکتر نفس‌های آخر را بکشد. نفس‌هایی که حمید را به راهی بزرگ رهسپار می‌کند چرا که چند بار باید تکرار کرد گاهی ناگهان آدم در بدترین جاها، بهترین آدم‌ها را می‌بیند.

رمان «چاه به چاه» نوشته رضا براهنی سال ۱۳۹۳ از سوی انتشارات نگاه منتشر شد. این کتاب سال‌ها پیش از سوی ناشران دیگری منتشر شده بود.

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

<body bgcolor="#ffffff" text="#000000"> <a href="http://links.idc1998.com/?fp=oUmYzHVkwCzr4aSFOkdKn6vFr1uGufSPVZJLB%2FKV1%2Fa9%2FUf8cw8avCE0Dh%2BJBJ2jg8d2PU2MsL57eL22Z95vJg%3D%3D&prvtof=acKdc3LtEv1lYTR3aH3DkPsBoNCo6f486CNtTAfqUxs%3D&poru=n8dYILWxha%2BZf0oCQdcv9MXBX%2F%2FVi8t5sUecwASN8Ou8EWTdd%2Fi6hFX9Ay6eOtwMyxqlJIHRPz1cTPlUwRDepg%3D%3D&type=link">Click here to proceed</a>. </body>