تلاش برای احقاق حقوق زنان با رویکردی مردسالارانه

۱۷ فروردین ۱۳۹۴
مریم شریفی
آنچه زنان را برای احراز مشاغل مهم و رده‌های بالای مدیریتی ناکام می‌گذارد همان «حاکمیت نظام مردانه» است و نه کم‌کاری زنان.

درنگ| یادداشت زیر توسط مریم شریفی، در نقد مطلبی  به قلم اصغر زارع کهنمویی با عنوان«زنان؛ ضرورت زیست حرفه‌ای، عبور از بردگی طلایی و پرهیز از رانت زنانه» نوشته شده است. مقاله اصغر زارع را می‌توانید از اینجا بخوانید.

 

مریم شریفی:‌ آقای زارع کهنمویی در نوشته‌ای تحت عنوان «زنان؛ ضرورت زیست حرفه‌ای، عبور از بردگی طلایی و پرهیز از رانت زنانه» به مسئله زن و احقاق حقوقش از منظر خودشان پرداخته‌اند. این مسئله به شیوه‌ای مبهم و متناقض، بدون در نظر گرفتن واقعیت‌های اجتماعی و با نگاهی غیرمنصفانه و بدتر از آن با ادبیاتی توهین‌آمیز، طرح شده که به چند نکته اشاره می‌شود.

ایشان «کارآفرینی» و «اشتغال» را عملی‌ترین روش برای تحقق حقوق زنان و رهایی از «ظلم نظام مردانه» می‌دانند. بی‌تردید این مسئله بسیار مهم است زیرا زنی که صاحب شغل و درآمد است نه‌تنها به‌ناچار و برای امرار معاش ستم مردانه را نمی‌پذیرد که حتی تحقیر و بی‌حرمتی را هم برنمی‌تابد اما به هیچ‌وجه نمی‌توان مسئله حقوق زنان را به مسئله‌ای صرفاً اقتصادی تقلیل داد و ابعاد مختلف حقوقی، قانونی، اجتماعی و فرهنگی آن را نادیده گرفت که از قضا خود می‌توانند موانعی برای اشتغال زن و کسب استقلال مادی باشند چنانکه بسیاری از زنان که تحصیلات و تخصصی دارند بعد از ازدواج با مخالفت‌ها و بهانه‌جویی‌ها برای ادامه کار روبرو می‌شوند. یا هرگز چنین نیست که زنانی با تخصص حرفه‌ای به کلی از ستم نظام مردانه رها شده باشند زیرا این ظلم می‌تواند در سطوح دیگر به اشکال مختلف همچنان وجود داشته باشد. زن شاغل با درآمد مکفی در صورت نارضایتی از زندگی زناشویی‌اش البته بعد از طلاق هم می‌تواند روی پای خود بایستد اما این در صورتی است که بتواند از موانع حقوقی عبور کند و طلاق بگیرد.

آقای زارع کهنمویی این موضوع را مطرح می‌کنند که: «متأسفانه زنان ما کمتر در حوزه‌های تخصصی و حرفه‌ای وارد می‌شوند». به گمانم بهتر است بگوییم کمتر مجالی به آنان برای ورود به این حوزه‌ها داده می‌شود. روشن است که مهم‌ترین یا بی‌شک یکی از مهم‌ترین طرق ورود به حوزه حرفه‌ای و تخصصی دانشگاه است. در دهه هشتاد نسبت ورود دختران به دانشگاه حتی در رشته‌های فنی افزایش قابل ملاحظه‌ای یافت تا آنجا که بر پسران پیشی گرفت و به ۶۰ درصد رسید و حالا چند سالی است که با نگاهی جنسیت‌زده در پذیرش داوطلبان، در بعضی دانشگاه‌ها و به ویژه در رشته‌های کاملاً تخصصی و پراهمیت، نوعی سهمیه‌بندی اعمال می‌شود که نسبت پذیرش را حتی تا چند برابر به نفع پسران رقم می‌زند!

همین نگاه جنسیت‌زده در عرصه رقابت برای کسب شغل، اولویت را به زن واجد شایستگی علمی و تخصصی نمی‌دهد چراکه او را سرپرست خانواده نمی‌داند. اتفاقاً آنچه زنان را در این‌سو و به ویژه برای احراز مشاغل مهم و رده‌های بالای مدیریتی ناکام می‌گذارد همان «حاکمیت نظام مردانه» به تعبیر ایشان است و نه کم‌کاری زنان. برای انتصاب مدیران همواره یک مرد به یک زن حتی با تخصص بالاتر و شایستگی بیشتر ارجحیت داده می‌شود. البته آقای زارع کهنمویی به این نکته اذعان دارند که «از یک‌سو جامعه مردانه زنان را خانه‌نشین می‌خواهد و در بهترین حالت آن‌ها را نه صاحب‌کار، نه کارفرما و نه مدیر که کارگر و منشی و کارمند و… می‌کند.» و از سوی دیگر: «بسیاری از زنان، اتفاقاً آن هژمونی را نه تنها می‌پذیرند که رؤیایی می‌دانند». این واقعیت موجود است اما دو نکته قابل تأمل دارد. اول اینکه ایشان برای «متهم ردیف دوم» یعنی زن، نسخه‌ای مبنی بر حضور حرفه‌ای در بازار کار پیچیده‌اند اما «متهم ردیف اول» یعنی مرد را فراموش کرده‌اند. برای پذیرش زن به عنوان «انسانی برابر» در حوزه اجتماع و فعالیت‌های اجتماعی و حرفه‌ای، تغییر نگاه سنتی و مردسالارانه ضرورتی انکارناپذیر دارد. در شرایطی که تصمیم‌گیری در حوزه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در ید قدرت مردان است، بدون تغییر و اصلاح دیدگاه مردسالارانه و جنسیت‌زده، می‌توان گفت تقریباً تمامی تلاش‌های زنان برای امکان حضور در فعالیت‌های حرفه‌ای و تخصصی و دستیابی به سطوح بالا و مؤثر مدیریتی، عقیم می‌ماند. بی‌تردید فرهنگ‌سازی در این زمینه و اصلاح نگرش‌های سنتی حاکم بر جامعه، برداشتن موانع حقوقی و قانونی را هم تسهیل می‌کند.

نکته دوم اینکه، ‌ای‌کاش این واقعیت نیز مطمح نظر قرار می‌گرفت که چرا بسیاری از زنان حاضرند از استقلال مالی و قدرتی که به تبع آن می‌آید چشم بپوشند اما شاغل نباشند؟ بی‌گمان یکی از دلایل مهمش سختی‌های گاه طاقت‌فرسایی است که زنان شاغل با آن دست به گریبان‌اند. ایشان گفته‌اند: «زنان باید در چرخاندن چرخ هستی، دقیقاً به اندازه مردان کار کنند» من می‌گویم زنان شاغل ما امروز نه به اندازه مردان که بیش از مردان کار می‌کنند. در شرایطِ گذاری که جامعه دارد زنان شاغل نه به تعبیر ایشان مزیت‌های کلاسیک «بردگی طلایی» را دارند و نه از حقوق زنان در جوامع مدرن برخوردارند با این حال با عزمی جدی و مصرانه و گاه مصرانه‌تر از مردان در دنیای کار و تلاش گام برمی‌دارند. زنانی که با تناقض‌های عجیب و غریبی روبرو هستند. در حالی که دوش به دوش مردان در دنیای بیرون مشغول فعالیت‌اند همزمان مسئولیت سنگین خانه‌داری و همسرداری و بچه‌داری را نیز بر دوش می‌کشند بی‌اینکه هیچ‌یک از این‌ها «کار» محسوب شود و حق و حقوق و بیمه‌ای داشته باشد. به فرزندآوری تشویق می‌شوند در حالی که در دوران بارداری و بعد از آن در کمترین و پایین‌ترین سطح از آنان حمایت می‌شود در نتیجه بسیاری مجبور به ترک حرفه و شغلشان می‌شوند.

در بخشی از نوشته ‌ایشان آمده است: «نمی‌توان با تکیه بر ظرافت‌ها و مزیت‌های زنان به «مدیریت»، «کارفرمایی»، «استادی»، «سردبیری»، «کارگردانی» و… رسید و آنگاه با ظلم عریان نظام مردانه مبارزه کرد.» نمی‌دانم منظور ایشان از این «ظرافت‌ها و مزیت‌های زنان» دقیقاً چیست؟ اگر منظور نوع جهان‌بینی و شیوه خاص نگرش زنان است که باید گفت این تحمیل شیوه دیگری از مردسالاری به زن است که از او می‌خواهد برای ورود و حضور در اجتماع استحاله یابد و هویتی غیر از هویت واقعی خود اتخاذ کند که احتمالاً همان هویت مردانه است. مردانه بیندیشد و مردانه رفتار کند. نوشته‌ ایشان به این جمله ختم می‌شود: «تا زمانی که زنان خود را «زن» می‌دانند، ستم ادامه خواهد داشت». این ظلم دیگری به زن است. زنان خواهان عدالت و برابری هستند، خواهان پذیرششان و حرمت انسانی و ذاتی‌شان، خواهان تعامل انسانی بر اساس احترام و برابری و نه خواهان تغییر ماهیت و هویتشان. امروز آنچه در دنیا مطرح است بهره‌گیری از جهان‌بینی و نگاه ویژه زنان در عرصه‌های مختلف از مدیریت گرفته تا حوزه‌های سیاسی و بین‌المللی برای از بین بردن یا به حداقل رساندن خشونت و تعدیل نگرش‌های مردانه است و نه مردانه بار آوردن زنان.

و اما اگر منظور از این ظرافت‌ها و مزیت‌ها، به تعبیر ایشان «زنانگی» و «رانت زنانه» است چنانکه در جای دیگری می‌گویند: « «زیبایی» و «عشوه‌گری» نباید پلکانی برای صعود زن در محیط کار باشد» باید گفت در اینکه این موضوع کاملاً درست و منطقی است کمترین شکی وجود ندارد اما ایشان به شکلی توهین‌آمیز این موضوع را مطرح کرده‌اند که گویی این شیوه، رویه‌ای رایج و معمول در میان زنان شاغل جامعه است. ایشان به غلط استثنا را قاعده پنداشته‌اند و بر اساس آن حکم داده‌اند. روی دیگر سکه را هم ندیده‌اند که طبیعتاً هر جا زنی در حال عشوه‌گری و عشوه‌فروشی برای برخورداری از امکانات شغلی باشد، خریدار عشوه‌ای هم هست و چه بسا که گرم بودن بازار چنان تقاضایی، چنین عرضه‌ای را در پی می‌آورد. من بر خلاف نظر ایشان که می‌گویند «این الگوی رؤیایی ] الگوی مرد خوب و زن خوب[ باعث می‌شود بازار طلای ایران بسیار پرجنب‌وجوش شود» معتقدم امروز بازار آرایشگاه‌ها و انواع و اقسام جراحی‌های پلاستیک از آن هم به مراتب گرم‌تر است چرا که گرایش هرچه بیشتر مرد ایرانی در سال‌های اخیر به سکسیسم و توجه زائدالوصف و در حال فزونی به زیبایی ظاهری و در عوض ندیده گرفتن درون و زیبایی درونی، زن را به این وادی رهنمون می‌شود.

 به طور کلی، گویی در منظر ایشان مرد کمترین نیازی به تغییر و تحول و اصلاح دیدگاهش ندارد و در عوض زن باید به تمامی زیر و زبر شود. آقای زارع کهنمویی گفته‌اند: «زن پیش از آنکه باید از نظام مردانه رها شود باید از ذهنیت و تصویر زنانه خود عبور کند و تصویر انسانی از خود ارائه دهد.» تو گویی «تصویر زنانه» تصویری غیر انسانی است. ایشان در ابتدای نوشته‌شان «ضعیفه» را صفتی ظالمانه و تحقیرآمیز برای زن دانسته‌اند حال آنکه خود در پایان با لحنی خشمگینانه گفته‌اند: «زنانی که با رانت زنانه و نه بر اساس تخصص و مهارت و حرفه‌ای بودن، رشد می‌کنند فاحشه نیستند، حقیرترین و ضعیفه‌ترین آدم‌های زمین‌اند.» این تناقض از کجا نشأت می‌گیرد؟ شاید از ذهنیتی که در لایه‌های عمیق خود مردسالارانه می‌اندیشد.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (13)