سلیقه، صنعت، هنر و دیگران

۳ اردیبهشت ۱۳۹۴
چرخه صنعت-احساسات، به صورت مداوم باعث فربه‌تر شدن قدرت و ثروت صنعت و نزول سلایق زیبایی‌شناسانه‌ی مردم می‌شود. چرخه‌ای که در ایران به صورت مبهم و پیچیده‌ای موجود است.

حنیف امام‌قلی‌زاده: برای بررسی رابطه بین سلیقه، صنعت، هنر و دیگران، باید به سؤال بنیادی پاسخ داد. آیا بشر به‌راستی آزاد است؟ و آیا بشر در این آزادی، خود، سلایق خود را بنا نهاده است؟

به نظر سلایق بشر بیشتر ساخته دست دو عنصر رسانه و صنعت است. صنعت با الصاق خود به دامن هنر سلیقه مردم را تحت تأثیر قرار داده و زیرساخت‌های دیوار عظیمی را بنیان گذاشته است. رسانه نیز با قدرت ویرانگرش خشت‌های خود را بر روی پی بناشده توسط صنعت چیده و دیواری به عظمت صنعت-رسانه را شکل داده است.

داگلاس سیرک ملودرام ساز آلمانی، که بعد از ظهور نازیسم به آمریکا کوچ کرد، در یکی از مصاحبه‌هایش می‌گوید که مدیر کمپانی طرف قرارداد یکی از فیلم‌هایش در شروع ساخت به او گفت بود کاری بکن که اشک مردم دربیاید! نکته مهم دقیقاً همین‌جاست. استفاده از احساسات مردم راحت‌ترین شیوه در خلع سلاح کردن مردم است. به قول هانکه فیلم‌ساز شهیر فرانسوی برای احساساتی کردن مردم کافی است زجر کشیدن شخصیت‌ها را به آن‌ها نشان داد (کاری که خود هانکه به شدت از آن گریزان است).

با کنار هم قرار دادن دو نقل‌قول بالا به جایی می‌رسیم که فیلم پرافاده و احساس‌گرای حوض نقاشی چندین میلیارد می‌فروشد اما فیلم عشق هانکه فروشش در ایران به صد میلیون هم نمی‌رسد. این یعنی سلیقه مردم تا مرز انحطاط پیش رفته است، اگر به‌راستی از بین نرفته باشد. چرخه صنعت-احساسات، به صورت مداوم باعث فربه‌تر شدن قدرت و ثروت صنعت و نزول سلایق زیبایی‌شناسانه‌ی مردم می‌شود. چرخه‌ای که در ایران به صورت مبهم و پیچیده‌ای موجود است.

اما این‌ها چه ربطی به آزادی دارند؟ مارک لیلا استاد دانشگاه کلمبیا در مقاله‌ای نوشته بود آزادی‌ای که ما از دست می‌دهیم آزادی انتخاب‌هایمان است. او این جمله را خطاب به لیبرتارین‌ها که می‌شود نام آنارشیسم-لیبرالیسم (آنگونه که مبلغانش شاید دوست دارند) بر روی آن نهاد، عنوان کرد. دادن آزادی مطلق، که ابزار نقد را از روشنفکران سلب می‌کند، به مردمی که خودساخته و ابزار صنعت هستند و گرفتن ابزار نقد جهان را به سوی استبدادی پیش می‌برد که به آن استبداد مردم گفت می‌شود، یعنی همان استبدادی که واقع‌گرایان همیشه با آن مشکل داشته‌اند. مشکل زمانی عمیق‌تر می‌شوند که این مردم خودساخته و ابزاری در دست صنعت و رسانه هستند.

هالیوود یکی از بارزترین نمونه‌های گسترش و سلطه صنعت-رسانه است. امروزه قدرتِ صنعت که دست کمپانی‌های اصلی هالیوود موسوم به جریان اصلی است، توان و طاقت ادامه حیات را از سینمای ضد جریان و مستقل گرفته است. همین احاطه بیش از اندازه صنعت به هنر که با دخالت تهیه‌کنندگان در کار فیلم‌سازان در سینما نمایان می‌شود، باعث کوچ روزافزون کارگردانان به تلویزیون (شبکه‌های کابلی) که فعلاً فضای آزادتری دارند، می‌شود.

در برابر چنین فشاری از سوی هنر-صنعت است که تفکر نقادانه تحت لوای مکتب فرانکفورت ظهور پیدا می‌کند و منتقدانی نظیر تئودور آدورنو را به نقد هنر-صنعت وامی‌دارد. در امتداد همین اندیشه است که یوسف اباذری چنان رسا به مخالفت با سلیقه رو به انحطاط مردم برمی‌خیزد.

تردیدی نیست که آزادی حق تک‌تک افراد جامعه است، اما با نگاهی کمی عمیق‌تر می‌توان گفت در واقع توده ساخته دست صنعت و رسانه است. نکته مهم اینجاست که مشکل ابزار شدن مردم به دست رسانه با محدود کردن صنعت که تنها راه حیاتش احترام به مالکیت خصوصی است حل نمی‌شود. در این وانفسا شاید یکی از معدود راه‌های درست نقد کردن بی‌رحمانه سلیقه مردم است (همان کاری که اباذری کرد). تا بدین وسیله از ابزار شدن مردم توسط مکانیزم‌های پول‌سازی جلوگیری کرد. نقد، نقدِ نقد، نقدِ نقدِ نقد و ادامه دادن همین رویه تنها راه انسان برای ساختن خویش به دست خویش است. اگر چنین خویشتنی دست‌یافتی باشد.

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (24)