سرگذشت کانون نویسندگان ایران

۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
بخش دوم: فصل دوم کانون نویسندگان ایران (۱۳۶۰ ـ ۱۳۵۶)/ قسمت ۳- کانون در سال انقلاب (۱۳۵۷) / ۱/۳- در فضای نیمه‌باز (قسمت اول) / به قلم: محمدعلی سپانلو

 کانون در سال انقلاب (۱۳۵۷)

۱/۳- در فضای نیمه‌باز

اواسط فروردین‌ماه سال ۱۳۵۷ من به ایران بازگشتم و یکسر وارد ماجراهای کانون شدم. تغییر کلی اوضاع محسوس بود. حالتی از انتظار ناامیدانه که در رفقای قلم‌زن به یاد داشتم اکنون به روحیه درگیرشونده برگشته بود. فعالیت مجدد کانون که در اواخر بهار ۵۶ با تردیدهای بسیار آغاز شد، به لطف امکان‌ها و گشایش­های نوپدید کشور، دوام و استحکام یافته بود. نامه‌نگاری محتاطانه با مقامات رسمی به پایان رسیده، گذر از تجربه موفقیت‌آمیز شب­های شعر و حمایتی که در پی آن نسل جوان معطوف کانون می­کرد، دست‌اندرکاران آن روز را دلگرمی و نیرویی می­بخشید که بتوانند بدون ملاحظه از دستگاه سانسور تجدید حیات این نهاد قدیمی را اعلام کنند. طبیعتاً در گام اول تشکیل مجمع عمومی انتخابات هیئت دبیران، تعیین محلی برای گردهمآیی اعضاء و انتشار نشریاتی مخصوص کانون در مدنظر بود. در آن چشم‌انداز به نظر می­رسید که دیگر احتیاج کسب مجوز از نهادهای حکومتی نیست، که خود در جدال مرگ و زندگی گرفتار شده و مسائل مهم‌تری از کنترل یک تشکیلات فرهنگی داشت. از اعماق جامعه موجی پدید آمده بود که پایه­های نظام مستقر را می­شست و می­برد و در طلیعه دوران فرا رسنده، مطبوعاتی آزادتر، انجمن­های خودانگیخته و افکار جسورانه­تر در جامعه نمود می‌کرد.

اکنون نخستین نیاز کانون یافتن محلی بود که جمعیتی اقلاً یک صد نفری را در آنجا جا دهد و امکاناتی داشته باشد که انتخاباتش را برگزار کند. چند نفری از رفیقان قدیمی در خانه هوشنگ گلشیری-آپارتمانی همکف در محمودیه که صاحب ملک آن گلی ترقی بود-گرد می­آمدیم و از اتفاقات ماه­های اخیر صحبت می­کردیم و گلشیری به تقاضای من از تحولاتی که در نبودن من، به خصوص در کانون، رخ داده بود سخن می­گفت. ناگهان فکری به ذهنم رسید. سالن خانه­ گلشیری، اگر درها را باز می­کردند و مبل­های کهنه را کنار می­زدند، می­توانست یک صد نفر را در وضعی قابل‌قبول پذیرایی کند. او بدون هیچ اگر و امایی پذیرفت و گفت به هیئت دبیران پیشنهاد خواهد کرد؛ البته آنان نیز می­پذیرفتند.

طی روزهای اردیبهشت‌ماه هیئت دبیران موقت از اعضاء قدیم کانون که در دسترس بودند و نویسندگان جدیدی که در ماه­های اخیر در آن فعالیت کرده و چهره نموده بودن، برای اجلاس مجمع عمومی، دعوت کرد. در همین مدت چند جلسه در خانه­های اعضاء به بحث­های مقدماتی برای تدارک مجمع و تعیین نامزدهای هیئت دبیران آتیه اختصاص یافت. یکی از عملی­ترین پیشنهاد­ها از سوی به­­آذین می‌آمد که می­گفت از پیش درباره­ فهرستی توافق کنیم؛ فهرستی که با در نظر گرفتن گرایش­های عقیدتی اعضاء ((متوازن)) باشد و بتواند نظریات گوناگون را نمایندگی کند. البته این ظاهر امر بود؛ در زیر سطح رسمی گفتگوها هر طرف می­کوشید نامزدهای خود را در هیئت دبیران آینده اکثریت دهد. برخی مشارکت می­کردند، برخی سردی نشان می­دادند، و برخی بدوبیراه می‌گفتند. سرانجام در مورد نامزدی عده­ای توافق اولیه صورت گرفت و نام­هایی مطرح شد: نخست اعضاء هیئت دبیران موقت، که امتحان بالنسبه موفقی داده بودن و می­توانستند دوباره کاندیدای تصدی مدیریت شوند؛ سپس نام­های معتبری که طی سال گذشته با مشارکت فعال در برنامه­های کانون اعتباری مضاعف به دست آورده بودند. فریدون آدمیت و ناصر پاکدامن از یک سو، علی‌اصغر حاج سید جوادی از سویی و باقر مؤمنی از جانبی دیگر پیشنهاد می­شدند. اما در لابه‌لای کلمات و لحظات، خلق‌وخوی خاص برخی هم‌وطنان ما در کارهای جمعی بروز می­کرد و مشکل‌ساز می­شد. یکی از گرفتاری­ها امتناع ظاهری و تمایل باطنی بود، غروری که حجاب فروتنی بر خود می­کشید؛ به عبارت روشن­تر در مقابل چند نفری که رسماً داوطلب می­شدند، یا پیشنهاد دیگران را می­پذیرفتند، عده­ی بیشتری -نه چندان جدی- پیشنهاد نامزدی را رد می­کردند و ناظر خالی‌الذهن نمی­فهمید که کدام جدی می­گوید و چه کس تعارف می­کند.

یکی از این کسان که رفتار خاصشان منجر به بدفهمی دیگران شد و در نتیجه عوارض ناخوشایندی برای کانون به بار آورد، علی‌اصغر حاج سید جوادی بود. او ظاهراً به طرح نامزدی خود برای انتخابات هیئت دبیران روی خوش نشان نمی­داد، همچنان که پیشنهادهای بعضی سازمان­های سیاسی را نیز نپذیرفته بود، اما رسماً نه موافقت می­کرد نه مخالفت. شاید از این‌که دیگران تأییدش کنند نشانه­های رضایتی هم بروز می­داد. آیا متوقع بود فقط همفکران او را برگزینند یا دلش می­خواست حتماً انتخاب شود تا آن را رد کند؟ در این صورت تکلیف رأی‌دهندگان چه بود؟ اگر رأی ندهند به او برمی‌خورد و اگر بدهند و او نپذیرد، مجبورند فرد منتخبی با آراء بالا را کنار بگذارند تا نفر بعدی که احتمالاً آراء کمی آورده بود به جای او بنشیند.

در نخستین جلساتی که قبل از انتخابات به قصد بحث پیرامون کاندیداها تشکیل شده بود، برخی از نویسندگان فهرستی ارائه دادند که در آن حاج سید جوادی به عنوان یکی از اعضا اصلی هیأت دبیران نامزد شده بود. در این فهرست من نیز به عنوان منشی کانون پیشنهاد شده بودم. برای من پذیرفتن چنین سمتی با توجه به اینکه در فصل اول کانون نویسندگان عضو اصلی هیأت دبیران بودم، خالی از صعوبت نبود، اما در مقابل اصرار اعضاء و به خصوص به آذین که استدلال می­کرد قصد همه مجاهدت در راه آزادی است، تشکیلات ما صدر و ذیل ندارد و تجربه­ تو به هیأت دبیران آینده کمک خواهد کرد. کوتاه آمدم و نامزدی خود را پذیرفتم. همین برخورد در مورد آدمیت صورت پذیرفت. آدمیت نشان داد که شخصاً علاقه­ای به انتخاب شدن ندارد ولی اگر جمع او را برگزینند خدمت خواهد کرد. باقر پرهام و منوچهر هزارخانی و به آذین حتی به سبک سازمان­های امروزی برنامه­های خود را نیز در صورت انتخاب شدن شرح دادند. اما مشکل ما با حاج سید جوادی این بود که در هیچ یک از این جلسات حضور نمی­یافت و هنگامی که کسانی به منزل او مراجعت می­کردند و موضوع کاندیدا شدن را با او در میان می­گذاشتند جواب قاطعی نمی­گرفتند و گاهی با یک نه متزلزل روبرو می­شدند. دوستداران او و حتی مخالفان سیاسی­اش که حضور او را برای ایجاد توازن در هیأت دبیران لازم می­دانستند، با اصرار از او درخواست می­کردند که حداقل در روز رأی‌گیری در اجلاس مجمع عمومی شرکت کند.

روز یکشنبه ۳۱ اردیبهشت سال ۵۷، پس از هشت سال فترت، مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران، برابر اساسنامه، رسمیت یافت. حاضران که ۹۱ تن بودند ابتدا برای اداره­ اجلاس هیأت رییس‌های انتخاب کردند:

فریدون آدمیت به عنوان رییس مجمع، محمد علی سپانلو منشی، هوشنگ گلشیری، شیخ مصطفی رهنما و جمال میر صادقی به سمت ناظران انتخابات تعیین شدند. سپس گزارش عملکرد هیأت دبیران موقت، که در دی‌ماه سال پیش تهیه شده و به علت ممانعت شهربانی از تشکیل اجلاس ارائه نشده بود، با اضافاتی به وسیله­ مهندس مراغه­ای قرائت شد و با اصلاحاتی به تصویب رسید. اما موضوع اصلی انجام انتخابات هیأت دبیران جدید بود؛ گفتگو درباره­ کاندیداها آغاز شد. حاج سید جوادی مطابق معمول غایب بود. از نظر اصول می­بایستی او را از شماره کاندیداها حذف کرد تا آراء به قول معروف حرام نشود، اما شمس آل احمد برخاست، نخست کاندیدا را اعلام کرد و به عنوان نطق انتخاباتی، برعکس دیگرانی که از برنامه­های خود برای پیشبرد اصول کاندید سخن رانده بودند، اظهار داشت که ناشر است و کتاب­های همه را چاپ خواهد کرد، حق التحریر می­دهد و به فلان نویسنده تا فلان مبلغ پرداخته است؛ نطقی که در فضای آن روز به ضررش تمام شد زیرا گوینده انگار با به رخ کشیدن حق التحریر، نویسندگان حاضر را به نوعی تحقیر می­کرد. سپس شمس آل احمد در ادامه­ی سخنان خود علی‌اصغر حاج سید جوادی را کاندید کرد و گفت شما به ایشان ریا بدهید خواهند پذیرفت.

طبعاً سابقه­ای که از کناره­گیری­های حاج سید جوادی در ذهن حاضران وجود داشت با سفارش شمس آل احمد تناقض داشت و به همین دلیل جمعی از کسانی که در صورت حضور سید به وی رأی می­دادند – از جمله خود من- با این نتیجه‌گیری ذهنی که انتخابات شوخی نیست و پذیرش مدیریت کانون با التماس انجام نمی­گیرد، به سید جوادی رأی ندادند.

مجمع عمومی همچنین از خوانده شدن نامه­ باقر مؤمنی جلوگیری کرد. او که با ژست اعتراض به جلسه نیامده بود نامه­ای فرستاد و از پیش حاضران را متهم کرده بود که بازیگران نمایشی علیه او خواهند شد. گذشته از این پیش‌داوری غیرمنصفانه، جلسه نمی­توانست به قول یکی از اعضاء عیأت رییسه مجمع «وسیله ابلاغ منویات ملوکانه» گردد؛ او می­توانست بیاید و حرف­هایش را بزند.- نیز دو تن دیگر از دو جناح عقیدتی، یعنی اسلام کاظمیه عضو اصلی و سیاوش کسرایی عضو علی‌البدل هیأت دبیران، چیزی درباره­ی نامزدی خود نگفتند، گویی منتظر یا مطمئن بودند که بدون هیچ حرف و نقلی انتخاب خواهند شد.

یکی دیگر از صحبت‌های این جلسه – پیش از شروع انتخابات- جالب می­نمود و آن نظریه گلشیری بود که گفت: پیشنهاد می­کنم نویسندگانی که به عنوان وابستگان سازمان­های سیاسی معروف شده­اند خودشان کاندید نشوند و اعضاء فقط کسانی را که به صرف نویسنده بودن شهرت دارند برگزینند. این پیشنهاد که مستقیماً به حذف کسانی چون به­آذین، تنکابنی، کسرایی، اسلام کاظمیه، مهندس مقدم و دیگران اشاره داشت، برای من که از حوادث چند ماهه اخیر اطلاع نزدیک نداشتم شگفت‌انگیز بود. بعدها دانستم که گوینده بر اساس مشاهدات و تجربیات اخیرش به چنین دریافتی رسیده است؛ زیرا در دوره­ هیأت دبیران موقت شاهد بوده که چگونه بعضی از دبیران به خاطر اختلاف افق سیاسی برای دیگران کارشکنی کرده­اند و چنانچه سرعت تحولات سیاسی بیرون آن‌ها را به ناچار متحد نمی­کرد، سوءظن و پیشداوری­شان نسبت به یکدیگر ممکن بود موانع فراوانی بر سر راه کانون پدید آورد. اما جو سیاست زده­ آن روزگار پیشنهاد گلشیری مسموع نیفتاد.

سرانجام مذاکرات کافی شناخته شد و نوبت انتخابات رسید. رأی‌گیری با ورقه و به طور مخفی انجام گرفت. رای­ها در حضور جمع قرائت و شمرده شد. نتیجه چنین بود:

اعضای اصلی هیأت دبیران: محمود اعتماد زاده( به­آذین) ۷۶ رأی، باقر پرهام ۶۶ رأی، منوچهر هزارخانی ۶۴ رأی، فریدون آدمیت ۶۲ رأی، فریدون تنکابنی۴۹ رأی.

اعضاء علی‌البدل هیأت دبیران: علی‌اصغر حاج سید جوادی ۴۷ رأی، شمس آل احمد ۴۶ رأی.

منشی کانون: محمدعلی سپانلو ۶۹ رأی.

 صندوقدار کانون: محمد خلیل ۵۹ رأی.

بازرسان مالی: حسین جهانشاه ۴۰ رأی، مهندس مقدم مراغه­ای ۳۰ رأی.

به طور اصولی انتخاباتی که تمام موازین دموکراتیک در آن رعایت شده بود نمی­بایستی مورد اعتراض قرار گیرد و پس از پایان جلسه رأی‌گیری نیز حرفی زده نشد.

حذف اسلام کاظمیه و سیاوش کسرایی، گرچه چندان قابل پیش‌بینی نبود اما خبر از حفظ نوعی موازنه­ منفی در اراده­ آگاه مجمع عمومی می­داد. به یقین غیبت علی‌اصغر حاج سید جوادی باعث شد تا او کم رأی بیاورد وگرنه حداقل به جای تنکابنی جزو عضو اصلی هیأت قرار می­گرفت. فریدون آدمیت که رییس مجمع بود در ابتدا یادآور شد که خود را کاندید نکرده است و می­تواند انتخاب خود را نپذیرد، اما شور و غوغایی که به خصوص از سوی کانون نویسندگان جوان­تر برپا بود و این استدلال که قابلیت­ها و کارایی او در دستگاه مدیریت کانون احتیاج هست، موجب آن شد که با بی‌میلی سمت جدید خود را بپذیرد. می­گویم با بی‌میلی زیرا چنان‌که دیده خواهد شد آدمیت چند هفته بعد با نخستین بهانه­ای که به دست آورد استعفا داد.

جریان مجمع عمومی روز ۳۱ اردیبهشت‌ماه ظاهراً به خوبی و خوشی پایان یافت، اما از روز بعد جنجال کسانی که از نتیجه­ انتخابات راضی نبودند نخستین لرزه­ها را بر ارکان کانون وارد ساخت. علی‌اصغر حاج سید جوادی در نامه­ای خطاب به آدمیت، انتخاب خود را به عنوان عضو علی‌البدل رد کرد، سپس او را متهم کرد که اغفال شده است. باقر مؤمنی نیز نامه­­ تند دیگری نوشت قریب به همین مضامین، که در آن مجمع عمومی را به آلت دست شدن متهم کرده بود. حاج سید جوادی دیگر به کانون نیامد و برخی هواداران و هم­فکرانش نظیر اسلام کاظمیه و شمس آل احمد، به تدریج پای خود را از جلسات آن پس کشیدند و در بیرون به خرده‌گیری از آن پرداختند که خود پیش‌درآمد نخستین انشعاب در کانون نویسندگان ایران بود. اما باقر مؤمنی جنگش را به داخل دیوارهای کانون کشاند که بیشتر از دل بر اعصاب اثر می­گذاشت. بی‌مناسبت نیست که بعضی رئوس این نامه‌نگاری‌ها را مرور کنیم:

علی‌اصغر حاج سید جوادی در نامه­ سرگشاده که به تاریخ سوم خرداد ۵۷ خطاب به دکتر آدمیت نوشته است ادعا می­کند که از پیش می­دانسته انتخابات هیأت دبیران بر اساس دسته‌بندی و تبانی انجام خواهد شد، به آدمیت هشدار می­دهد که آلت دست افرادی شده است که به هیچ وجه به مبادی انسانی و فضیلت اعتقاد ندارند و در پایان اولتیماتوم می­دهد که شرط ادامه­­ عضویت من در کانون کنار رفتن افرادی است که با تبانی و فریب‌کاری به عنوان اعضاء اصلی هیأت مدیره انتخاب شدند.

دو روز بعد آدمیت در نامه­ای سرگشاده به او پاسخ می­دهد. می­نویسد که اتهام تبانی در اداره­ی جلسه و انتخاب هیأت دبیران افترای محض است و یادآور می­شود اگر به آیین دموکراسی واقعاً اعتقاد صمیمی داریم لزوماً باید احکام آن را هم بپذیریم. در مقابل جنگ اعصابی که حاج سید جوادی به راه انداخت و به خصوص شرط محالی که بر ادامه­ عضویت خود گذاشت، یعنی نود و یک نفر نویسنده حاضر در مجمع عمومی آراء خود را پس بگیرند، پاسخ آدمیت به جای خود درست بود.

توافق قبلی در انتخابات کاندیداها بخشی از قواعد دموکراسی به شمار می­آید، و اگر حاج سید جوادی حداقلی از این قواعد را پذیرفته بود و در روز رأی‌گیری در جلسه حاضر می­شد به احتمال زیاد جزو اصلی دبیران انتخاب می­شد. شایع بود که او به خصوص از اینکه عضو علی­البدل به شمار آمده احساس توهین شدگی می­کند. مخالفان سیاسی او نیز که از خشم غیرمنطقی‌اش شادمان بودند، چنین فرصتی را برای بیشتر عصبی کردن او از دست ندادند. نخست نوشته­ای بدون امضاء و به نام جمعی از اعضاء کانون نویسندگان منتشر کردند که در آن شخص حاج سید جوادی را به طعنه و تمسخر گرفته، به افکار و روش او حمله کرده و در تسویه‌حساب‌های سیاسی کاظمیه و شمس آل احمد را نیز از دشنام بی‌نصیب نگذاشتند. چند روز بعد هم پست متحدالمآلی به خانه­های اعضاء کانون آورد که در آن این بیت تقدیم به آقای حاج سید جوادی عضو علی‌البدل تایپ شده بود:

زن چو حائض گشت به وقت جناع

کو…. عضو علی‌البدل باشد

 

برافروختگی شدید حاج سید جوادی که مدیریت کانون را به دست داشتن در نگارش این اوراق متهم می­کرد، باعث شد تا نخستین بیانیه­ هیأت دبیران جدید، رد اتهام از خود باشد:

«…. نیروهای ضد آزادی… عده­ای از اعضای سرشناس ، فعال و با ارزش کانون را با ایماواشاره به تهمت­ها و افتراهای بی‌اساس و غیرانسانی هدف قرار داده­اند…. این گونه اقدامات به قدری بی‌اعتبار است که ما لازم نمیبینیم در آینده وقت خود را صرف پاسخگویی به آن‌ها کنیم…»

کمی بعد از حاج سید جوادی نوبت اعتراض اسلام کاظمیه به آدمیت فرا رسید. خطاب کردن به آدمیت، به عنوان مرجع شکایات، در ظاهر به این دلیل بود که او ریاست مجمع عمومی را در انتخابات به عهده داشت. اما انگیزهی اصلی چنین بود که با جدا کردن حساب او از سایر اعضاء به او وانمود کنند که ناآگاه نردبان ترقی دشمنان آزادی شده است و شخص او را در عذاب وجدان قرار دهند. کاظمیه نوشته بود که آدمیت وسیله انتخاب کسانی شده است که به دست او شرافت آزادی را پایمال کنند، آن‌ها که علناً « انگ بورژوا لیبرال» بر پیشانی او می­زنند روزی گلوی خود او را خواهند فشرد و در پایان سردسته­ فریبکاران را شخص به آذین معرفی کرده بود.

 آنان در این ترفند روانی کامیاب شدند. آدمیت که اهل جدل منطقی و محترمانه بود، توهین به منش و منزلت خود را تحمل نمی­کرد. او که به اصطلاح «فحش خورش ملس» نبود، پس از امضای نخستین بیانیه­ کانون – که حاج سید جوادی و یارانش را قانع نکرد- استعفا داد و از کانون رفت. به این ترتیب جناح حاج سید جوادی با حذف متفکری واقعاً آزادی‌خواه و کنار کشیدن خود از صحنه­ کانون، زمینه را تسلیم دشمنان تاریخی خویش کردند و نویسندگانی را که وابسته به هیچ جناحی نبودند، در مقابله با روزگاری که ما را از آن بیم می­دادند، دست تنها گذاشتند.

باقر مؤمنی نیز، پیش از تشکیل اجلاس، نامه­ای خطاب به اعضاء مجمع عمومی نوشت و پیش‌بینی کرد که ماشین رأی‌گیری چند تنی خواهند که در خارج از کانون با هم بندوبست کرده­اند، و در پایان آن از شرکت در جلسه عذر خواسته و از نامزدی هیأت دبیران نیز خود را معاف دانسته بود. البته بعید بود که به هر صورت باقر مؤمنی از طرف مجمع به عضویت هیأت برگزیده شود. در مقابل او که تجربه­ کار کانونی نداشت، کاندیداهای دیگری بودند خوش‌سابقه‌تر و محبوب­تر. مؤمنی پس از انتخابات نیز نامه­ دیگری خطاب به هیأت دبیران جدید نوشت که حدس ما را تقویت می­کند. او که تشکیل مجمع عمومی را « تئاتر کمدی دموکراسی» نامیده بود، ادعا می­کرد که شرکت‌کنندگان در مجمع یا مرعوب و مجذوب بوده­اند و یا به دام افتاده­اند. بالاخره این همه که « توطئه کرده بودند که در اتمسفر از پیش‌ساخته‌ی مجمع عمومی… مرا خیط کنند».

یادآور می­شوم که با وجود محتوای پرخاش­ها و اعتراض­های حاج سید جوادی و کاظمیه و مؤمنی، موقعیت آنان در کانون متفاوت بود. حاج سید جوادی اگر به طور متعارف در جلسات حاضر می­شد و دست‌کم در روز رأی‌گیری شرکت می­کرد بخت انتخاب شدن داشت، اما کاظمیه و به خصوص مؤمنی هر چقدر هم که برای خود تبلیغ می­کردند بعید بود به اندازه­ی کافی رأی بیاورند. چه سود که آدمی در هیچ شکستی برای خود سهمی از تقصیر در نظر نگیرد، یا چه سود که عدم مقبولیت خود را ناشی از توطئه­گری دیگران بداند؟!

*

*

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (31)