سمپوزیوم افلاطون

۱۳ خرداد ۱۳۹۴
اشعاری از حمیدرضا عرفانی‌فر

عکس دونفره

کاش یقه پیراهنم را درست می‌کردم

کمی بیشتر لبخند می‌زدم

کاش دستت را می‌گرفتم

و این‌قدر حواسم

پرتِ پر کشیدنِ دُرناها نبود

 

اگر می‌دانستم

این اولین و آخرین عکس دونفره ماست

داستانش را به خط میخی

حک می‌کردم

پای لوح ِ هخامنشی

 

 

 

نه از کافه‌ها

ردّ پایت روی برف

یک در میان حبس و نفس

من نگاهم را سُر می‌دهم روی یخ‌ها

تا گله نکنم

از زمستان‌هایی که دیر می‌روند از زیبایی‌ات.

 

خوبم

آدم‌ها خوب‌اند

تهران خوب است

شب‌های زمستانی خوب‌اند

می‌شود آسوده گذشت از کنار زندگی

کابوسِ شب را از زیر بالش خیس بیرون آورد و

پس داد به تاریکی.

 

 

سمپوزیوم افلاطون

خطی وسط خاطرات نم کشیده‌ام

می‌کشم

نیمی برای سرداران فاتح

نیمی برای سربازان بی‌نام

در امتدادش

خیابانی با سنگفرش

و فرش سرخ استقبال

از روزهای باقیمانده عمر

 

سردم است

سرم درد می‌کند

و علائم مزمن میل به زندگی را

در سلول‌های بدنم حس می‌کنم.

 

 

عبور

بهشت

یک پارک است

پارکی در خیابان بالایی

که تو هر روز از آن عبور می‌کنی

 

 

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (26)