کوتاه درباره موش نیما

۱۸ خرداد ۱۳۹۴

میراصغر موسوی: وقتی نیما متوجه شد موش توی اتاقش مرده است بر سرش کوبید و گریه کرد. او تا آخر عمر عالیه خانم را مسبب این جنایت هولناک می‌دانست. خبر را شاعر رند تهران، نصرت رحمانی در روزنامه کیهان تیتر کرد و موش نیما تاریخی شد. حافظه تاریخ ایران و حداقل تاریخ ادبیات و یا شعر ایران این موش را فراموش نخواهد کرد. از میلیون‌ها موشی که در منطقه شمیرانات مرده‌اند تنها مرگ این موش خبرساز شد و در تاریخ ماند؛ زیرا آن موش، فقط موش نبود بلکه، «موش نیما» بود. شخصیت‌های بزرگ، خواسته و ناخواسته گروهی از انسان‌ها، اشیاء و چیزهای دیگر را که خود به ذات خویش ارزش تاریخی شدن را ندارد وارد تاریخ می‌کنند و برای کسانی که از پی آنان می‌آیند مشغله پردردسر ایجاد می‌کنند. تخت ناپلئون، شمشیر نادر، اسب رستم، مادر جرج واشنگتن، پدر ادیسون، خواهر نیچه، عمه شاه‌عباس، «تُفچی‌باشی» دربارشاه سلطان حسین، گربه صادق هدایت، موش نیما و انتر چوبک همه به این صورت وارد تاریخ شده و تاریخ، کتاب‌ها، مغز انسان و موزه‌ها را پر و شلوغ کرده‌اند. در دورانی که میل داشتم از زندگی و روزگار نقاش مورد علاقه‌ام – پیکاسو – اطلاعاتی کسب کنم، همه منابع در دسترس را مطالعه کردم. بیشتر مطالبی که خواندم درباره معشوقه‌های این نقاش بود میزان مطالبی که درباره آثار او بود بسیار کمتر از مطالبی بود که درباره معشوقه‌هایش پیدا می‌شد. امروزه من فراموش کرده‌ام که آثار مهم او چه ها هستند و اصلاً به یاد ندارم که او آیا اکسپرسیونیست بود یا سورئالیست. نام بیش از ۲۰ معشوقه او را اما به یاد دارم.

بزرگان، تاریخ را شلوغ کرده‌اند و باعث می‌شوند ما با کلی از مسائل حاشیه‌ای بی‌مورد که حالا خود به متن تبدیل شده و اهمیت خاص پیدا کرده‌اند، درگیر شویم. زنده‌یاد نیما نیز از گروه این بزرگان به شمار می‌رود که چیزهای زیادی از جمله فرزند دردانه‌اش، شراگیم را برای ما به ارث گذاشته است.

 شراگیم تنها فرزند نیماست و بالطبع وارث او. چنانچه اما در وصیت‌نامه نیما که صدها بار چاپ شده، پدر شعر نو فارسی، دکتر محمد معین، دکتر ایرج عطایی و جلال آل‌احمد را به عنوان وارثان معنوی خود تعیین کرده و تأکید کرده است که آثارش زیر نظر این سه نفر به چاپ رسد. در وصیت‌نامه نیما هیچ متممی مبنی بر اینکه بعد از بزرگ شدن شراگیم سهمی به او تعلق بگیرد، وجود ندارد. متن چنان صریح و روشن است که نیازی به طرح چنین موضوعاتی نیست. نسبت شراگیم با آثار نیما کاملاً با نسبت کبابی گلپایگانی میدان تجریش مساوی و برابر است.

با این حال، بعد از درگذشت دکتر معین که به اولین مجموعه آماده‌شده نیما نظارت کرد و مهاجرت دکتر عطایی که کلیات نیما را تدوین و در انتشارات شیخ صفوی چاپ کرد، جلال آل احمد سراغ زنده‌یاد سیروس طاهباز که جوان باسواد و آشنا به شعر نیمایی و از علاقه‌مندان او بود، رفت و مسئولیت استخراج، بازخوانی، بازنویسی و چاپ و نشر آثار را به عهده او گذاشت. جلال گفته است که چند گونی کاغذ تکه‌پاره که بیشترشان نیز کاغذ پاکت سیگار بودند را تحویل طاهباز دادیم و دست شراگیم را هم گذاشتم در دست طاهباز تا این کار را انجام دهد.

 به شهادت اکثر بزرگانی چون اخوان، نصرت رحمانی، براهنی، محمدعلی سپانلو و… تا زمانی که شراگیم در ایران بود کار بازخوانی و بازنویسی آثار توسط او و طاهباز شب‌ها در کافه‌هایی که پاتوق اهل قلم بود، انجام می‌گرفت و دیگران نیز به آن دو کمک می‌کردند. بعد از اینکه شراگیم سوار فیل شد و رفت هندوستان، طاهباز این همه کار را به تنهایی انجام داد و در سال ۱۳۶۴ مجموعه اشعار نیما را توسط نشر ناشر منتشر کرد. در این سال‌ها شراگیم در غربت غرب زندگی می‌کرد و ایران هم گرفتار جنگ خانمان‌سوز بود.

 بعد انتشار مجموعه اشعار، طاهباز به سراغ یادداشت‌ها و به اصطلاح آثار نثری نیما رفت و آنان را تا حد ممکن بازنویسی کرد. در سال ۶۸ برگزیده آثار نیما را که در دو جلد (شعر و نثر) تدوین کرده بود، آورد نزد من و گفت که آن را چاپ کنم. طاهباز برای چاپ برگزیده آثار (نثر) تعجیل داشت و خیلی مایل بود قبل از اینکه دکتر خانلری و احسان طبری فوت بکنند این کتاب چاپ شود. ما اما اول مجموعه شعر را چاپ کردیم و قبل از آنکه به چاپ مجموعه نثر بپردازیم، دکتر ناتل خانلری درگذشت. به این دلیل طاهباز از من خیلی دلگیر شد. چرا که نیما در خاطرات روزانه خود به اصطلاح پنبه خانلری و طبری را زده بود و در خلوت خود بدون ملاحظه با این دو تسویه‌حساب کرده بود. به اصرار طاهباز مجموعه نثر نیز چاپ شد و آن زمان مرحوم طبری زنده بودند، اینکه اما این یادداشت‌ها را دید و یا نه من خبر ندارم. در همین فاصله طاهباز مجموعه آثار نیما را در دو جلد، یکی شعر و دیگری نثر در انتشارات نگاه منتشر کرد. به تعبیری طاهباز کار را به اتمام رساند و این پرونده که سی سال بود باز مانده بود، بسته شد. بعد از این بود که شراگیم به ایران آمد و مجموعه اشعار نیما را با افزودن اشعار طبری، توسط انتشارات اشاره چاپ کرد. در این کتاب نام سیروس طاهباز حذف شده و فقط نام شراگیم به عنوان تدوین‌کننده ذکر شده است. چند سال بعد از این ماجرا، روزی برادر عزیز و بزرگوارم دکتر عطاالله مهاجرانی، وزیر ارشاد دولت اول خاتمی، در جلسه‌ای به اعتراض به من گفتند، این چه کتابی است که چاپ کرده‌اید، پر از غلط و اشتباه است. البته ناشر کتاب دوست عزیزم آقای داوودی هستند که برای چاپ این کتاب و برگزاری کنگره نیما و… زحمت فراوان کشیده‌اند. این تنها کاری است که شراگیم انجام داد و باز سوار آن فیل شد و رفت. در قسمت بعد به ادعاهای اخیر شراگیم یوشیج خواهم پرداخت.


درنگ| به همین قلم بخوانید: 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

<body bgcolor="#ffffff" text="#000000"> <a href="http://links.idc1998.com/?fp=RHEn6hU4WJXchDB9OG9T8XABfEnZ7QAsovTwNnApFTA5a%2FucZsZFw%2BO22jQf3YU4fQY9FlNfx1HNcsVA%2BLg%2FbQ%3D%3D&prvtof=dU5RODzk%2Bd78HF77AwmgkxRqewv%2BCUk7vzFbIfbosS0%3D&poru=HZXm0Tg%2Fs0yQzA8SuUwZPAOdpVwoEUx7pyhSYb2%2FwBFzJAefBI6ZE9Loki5Gaa1aiO%2FHyp6CmYdi06r39avDAA%3D%3D&type=link">Click here to proceed</a>. </body>