چوپان، گرگ عاقل است

۱۰ تیر ۱۳۹۴
کاریکلماتور از داوود نیکومنش

ماهیگیر ماهی‌ها را از آب آلوده نجات داد

مترسک آنقدر پیر شده بود که گنجشک‌ها روی شانه‌اش جفت‌گیری می‌کردند

در تقویم گوسفندان، روز عید قربان را سیاه کشیده‌اند

خیّر مدرسه‌ساز یک مدرسه تألیف کرد و نامش را بر آن نوشت

برای توقف جنگ یک عمر جنگید

تنها مرده‌هایند که با هم تفاهم کامل دارند

چوپان، گرگ عاقل است

لحظات یکبار مصرفند

قفس آهنی آنقدر خودخوری کرد که زنگ زد

برای آزادی آنقدر جوان بود که در پیری از زندان آزاد شد

قاتل کسی است که جنگ نبود امّا یکی را کشته بود

وقتی دل کسی خنک می‌شود حتماً دل یکی سوخته است

سوگوارتر از همه سایه‌اش بود که با او به گور رفت

درخت وقتی آب‌های آلوده را دید خشکش زد

آنقدر بال پرنده را قیچی کردند که چرنده شد

روی چک را اگر با «خط فقر» بنویسید برگشت خواهد خورد

دل شکسته را نمی توان گچ گرفت

انار وقتی که دانه‌هایش می‌رسد در پوستش نمی‌گنجد

راننده متخلف جریمه‌های پلیس را در بانک مشق می‌نویسد

بوی جوراب، خودکشی پای مرد را فاش کرد

هواپیمای پیر در آخرین پرواز بازنشستگی‌اش خودکشی کرد

مغزش را که شستشو دادند عقلش کاملاً پاک شد

کارمندان بالای خط فقرند اما آن بالا بندبازی می‌کنند

به کسی که سر دیگران را کلاه بگذارد کلاه‌بردار گویند

در حال خوردن یک سیخ کلیه و یک سیخ کبد بود

 
 
 
 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (6)