حجم سنگین لویاتان

۱۵ تیر ۱۳۹۴
نگاهی به فیلم «لویاتان» ساخته آندری زویاگینتسف کارگردان روسی
لویاتان فیلمی سیاه است که شاید تا روزها بعد از تماشای آن، چیزی بر قلب مخاطب سنگینی کند. قهرمان داستان قرار نیست پیروز شود و نویسنده با همان شناخت جامعِ لوکاچی نگران شکست خوردن آن نیست. قهرمان داستان اگر چه شکسته می‌شود و در روایت‌های قالبی، شکست را بر او تحمیل کرده‌اند اما قربانی هم‌دستی نهاد سیاست و نهاد دین می‌شود و دیگر هم چیزی از او نخواهیم شنید؛ با این حال او از آن جهت پیروز شد که ایستادنش در ذهن می‌ماند و گویی منتظر خواهیم ماند تا او دوباره بازگردد و کاخی را که به نام دین بر سرزمین مادری‌اش بنا شده، به آتش بکشد.

لیلی مشرقی: قرار بود فیلمی درباره هولوکاست را ببینم. مستندی ۹ ساعته به نام «Shoah»‌ ساخته کلود لنزمن که به گفت‌وگو با بازماندگان هولوکاست می‌پردازد؛ اما همه چیز به گونه‌ای دیگر رقم خورد؛ کسی که فیلم را از او خریده بودم، اشتباهی فیلم دیگری را در کاور هولوکاست به من داده بود تا با شروع فیلم نام لویاتان بر فضا سنگینی کند. موسیقی و نمای امواج دریا بر صخره‌هایی سخت در قاب‌هایی سرد همان ابتدا مرا میخکوب کرد تا فیلمی را به تماشا بنشینم که قرار بود تلنگری باشد بر لویاتان امروز که همچنان بر انسان سنگینی می‌کند.

«لویاتان» ساخته آندری زویاگینتسف کارگردان روسی، فیلمی است بر محور مقاومت مردی برای حفظ زمین و خانه اجدادی‌اش در برابر زیاده‌خواهی شهرداری فاسد؛ اما مقاومت او سرانجامی متفاوت از نسخه‌های هالیوودی حفظ سرزمین مادری دارد؛ رئالیسم روسی لویاتان درست دست را بر نقطه‌ای از رنج امروز بشری می‌گذارد. جایی که رهایی تنها در اندوهی گسست‌بار از روایت آرام و شاد زندگی معنا می‌یابد تا مرگ، جدایی، خیانت و ویرانی دستاورد ایستادن در برابر لویاتان باشد.

انتخاب این نام -لویاتان- برای این فیلم خود از ظرافت‌های فیلم‌نامه‌ای آن حکایت می‌کند،‌ نهنگ افسانه‌ای در این فیلم در دو قالب، یکی اسکلتی پوسیده بر ساحلی نمناک و سرد هر روز خودنمایی می‌کند و دیگری زنده و مخوف در آب‌های خروشان در آخرین لحظات حیات بازیگر نقش اول زن، ظاهر می‌شود؛ اما لویاتان هابز نیز سراسر فیلم را گرفته است چه در قالب شهردار و چه در قالب دستگاه دادگستری بیمار و چه در قالب دولت مرکزی فاسد که همگی دست در دست هم در مقابل انسان و وضع طبیعی او ایستاده‌اند؛ اما روایت فیلم تنها به لویاتان هابزی و جدا کردن دست‌های آسمانی و آوردن حق بر روی زمین بسنده نمی‌کند. دست‌های آسمان هنوز در قالب کلیسا و نصیحت‌های ارتدوکسی، هم‌پیمان با لویاتان، آمیزه‌ای دهشتناک را رقم زده است تا هم‌زمان کلیسایی متروک به محل خوش‌گذرانی‌ها و باده‌گساری‌های مردم بدل شود و در نهایت نهاد دین همگام با نهاد قدرت، انتقام خود را از مقاومت‌کنندگان با عَلَم کردن کلیسایی مجلل در همان سرزمین مادری بگیرد.

لویاتان سرشار از تصاویر و معانی فلسفه سیاسی و روایت‌های متون مقدس همراه با داستانی استخوان‌دار است که هر چه از زمان فیلم می‌گذرد بیشتر از قبل مخاطب را سنگین می‌کند و مقابل فیلم می‌نشاند تا وقتی فیلم تمام می‌شود، تماشاچی هنوز در افکاری سرد در گردش باشد.

اگر نگوییم لویاتان شاهکار سینمای روسیه است،‌ اما بدون شک بعد از تماشای آن،‌ احساس می‌کنید چیزی روی شما سنگینی می‌کند. در این فیلم نهاد دین و نهاد سیاست دست در دست هم بر زندگی انسان می‌تازند. هر چند که نهاد سیاست به اقتضای کشور سازنده‌اش دولت روسیه است اما ساده‌انگارانه خواهد بود اگر وجه جهان‌شمول آن را نادیده بگیریم.

به تبعیت از لوکاچ و آنچه درباره ادبیات می‌گوید می‌توان گفت اگر سینما شکل خاصی است که به مدد آن رئالیسم عینی بازتاب می‌یابد، آنگاه درک واقعیت همان‌طور که به واقع هست –نه آنکه خود را صرفاً به بازتولید هر آنچه بی‌واسطه و در سطح بروز می‌یابد محدود کنیم- اهمیت تعیین‌کننده‌ای پیدا می‌کند.

در واقع لوکاچ در مقاله «رئالیسم در ابهام» می‌گوید: رویه ادبی هر رئالیست حقیقی، اهمیت بستر اجتماعی و عینی همه‌جانبه و «تأکید بر شناخت جامع» را که برای آن لازم است نشان می‌دهد. ژرفای رئالیست‌های بزرگ، گسترده و پایداری موفقیت‌های آنان در مقیاس زیادی به این موضوع وابسته است که تا چه حد در مقام نویسنده‌ای خلاق اهمیت راستین هر پدیده‌ای را که ترسیم می‌کنند برایشان قابل درک است.

لویاتان بدون شک توانسته است اهمیت راستین وضعیت بشری را درک کند و البته آن را با قاب‌هایی از سنگ‌ها و امواج بر شانه‌های مخاطب بگذارد.

لویاتان فیلمی سیاه است که شاید تا روزها بعد از تماشای آن، چیزی بر قلب مخاطب سنگینی کند. قهرمان داستان قرار نیست پیروز شود و نویسنده با همان شناخت جامعِ لوکاچی نگران شکست خوردن آن نیست. قهرمان داستان اگر چه شکسته می‌شود و در روایت‌های قالبی، شکست را بر او تحمیل کرده‌اند اما قربانی هم‌دستی نهاد سیاست و نهاد دین می‌شود و دیگر هم چیزی از او نخواهیم شنید؛ با این حال او از آن جهت پیروز شد که ایستادنش در ذهن می‌ماند و گویی منتظر خواهیم ماند تا او دوباره بازگردد و کاخی را که به نام دین بر سرزمین مادری‌اش بنا شده، به آتش بکشد؛ همان چیزی که چندین بار در میانه فیلم از او می‌شنویم که اگر شهردار بر این تپه –زمین اجدادی‌اش که می‌خواهند به زور از چنگ درآورند- قصر بسازد، آن را به آتش می‌کشم.

و حال لویاتان در تمام جهان حکم می‌راند و این فیلم قابی از روایتی کلان را به تصویر می‌کشد که امروز در هر گوشه‌ای از دنیا صدایی از آن به گوش می‌رسد. برتولت برشت می‌گوید اگر مایلیم ادبیاتی زنده و رزمنده داشته باشیم که یکسره با واقعیت درگیر باشد و واقعیت، ادبیات به واقع مردمی را به تمامی درک کند، باید همگام با تکامل سریع واقعیت قدم برداریم. توده‌های بزرگ زحمتکشان پیش‌تر به راه افتاده‌اند. تلاش و خشونت دشمنانشان گواه این امر است.

آنچه این روزها در یونان اتفاق افتاد و مردم در همه‌پرسی شرکت کردند تا «نه» بزرگی به لویاتان سرمایه‌داری بگویند؛ اگر چه در برابر دستگاه غارت‌گر و طمع‌کار لویاتان جهانی شاید محکوم به تحمل رنج‌ها و مصیبت‌های بیشتر باشد، اما ایستادن و مقاومت تلقی می‌شود، مقاومتی که ستودنی است.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (31)