مگر بدونِ تو دیگر بهار می‌آید؟!

۱۹ تیر ۱۳۹۴
اشعاری از سارا موسوی خوئینی

درنگ| سارا موسوی‌خوئینی، متولد ۱۳۶۷ در تهران، کارشناسی ارشد ریاضی محض از دانشگاه امیرکبیر است.

 

 

مرا خیـالِ پریدن، نمی‌دهـد پـــرواز

چنــان‌که از تو سرودن، نمی‌شود آواز

 

دریغِ هم‌نفسی بس که مانده در دل‌ها

نفــس برای شکفتــن ز سینه دارد ناز

 

سه‌تارِ زخـمیِ اقبـــالمان بدآهنــگ است

به های و هویِ دروغین نمی‌شود دمساز…

 

دلم به شوقِ ســرابی به دور خـود دوّار

چو مستِ پرســه‌زنی، چون قلندری بی‌آز…

 

دلم به مســلخِ دوران…دلم چه سرگردان…

دلم، دلیـــرِ سپاهی که مانده بی‌ســـرباز…

 

چنــان امیــد بریده، گسســته از یــاران

که شرحِ حالِ جراحت به دشـــنه گوید باز…

 

 ***

 

مرا، خیـــالِ پریدن نمی‌دهد پرواز!

خوشـــا به بادِ مخالف! که می‌کند پَــر، بــــاز…

 

———————————–

 

 

به خنده خندهٔ سبزت بهار می‌آید

هلالِ طالعِ من بر مدار می‌آید

 

بیا که با تو بگویم چه سخت دلتنگم؛

بیا که با تو به جانم قرار می‌آید

 

تو ترجمانِ امیدی، به صبح می‌مانی

که از کرانِ شبِ انتظار می‌آید

 

به گوشِ پنجره بنواز و یادِ دوران کن

که شیشه با دلِ سنگت کنار می‌آید

 

غزل، قصیده، دوبیتی و موج نو…آیا

 برای وصفِ تو هرگز به کار می‌آید؟!

 

مفاعِلُن فَعَلاتُن…ببین چه مستأصل!

چو رخشِ خستهٔ بی تک‌سوار می‌آید

 

گسسته دل ز نگاهت، در این تغزل‌ها

شتــاب قافیه‌ها از فرار می‌آید…

 

***

 

خوشا به حالتِ دوران که گشته بارانی،

به لحنِ دلخوشِ قمری که: «یار می‌آید»…

 

به این دو چشمِ من اما که دیده لبخندت،

مگر بدونِ تو دیگر بهار می‌آید؟!

 

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (10)