سراب آزادی

۲۱ مرداد ۱۳۹۴
گفت‌وگو با نویسنده کتاب، پرند علوی
چندین کتاب در مقوله‌ قصه‌های مهاجرت ایرانیان خوانده‌ام. کتاب «سراب آزادی» هم از جدیدترین آنهاست. این قصه با بیانی ساده و بی پیچ و تاب‌های روشنفکرمآبانه نوشته شده و حسی عمیق را در درون آدمی برمی‌انگیزد که غربت را بیش‌تر بشناسد. دکتر پرند علوی از زمره‌ نویسندگانی است که می‌داند چه می‌گوید. او ساکن ایالت ویرجینیای امریکاست.
ایمان کیمیا

sarab

بهتر است از اسم شما شروع کنیم. نام شما من را یاد یکی از نویسندگان خوب ایران « بزرگ علوی» می‌اندازد. نسبتی دارید؟

– بزرگ علوی و پدرم دکتر محسن علوی، نوه عمو بودند. آقابزرگ افتخار فامیل ماست. او از آن دسته نویسندگانی است که تحولی در ابراز عقاید در آن زمان پدید آوردند. مثل صادق هدایت.

با  ایشان رفت و آمدی هم داشتید؟

– بارها ایشان را در زمان‌های مختلف دیدم. در کودکی تابستان‌ها در باغ پدرخانوم ایشان فاطی‌خانوم علوی به دفعات ملاقات‌شان کردم. یادم می‌آید بعضی وقت‌ها می‌آمد خانه‌ی مادربزرگ‌اش حاج گلین آغا که در کوچه علوی‌ها بود و من هم که خانه‌ی پدربزرگ‌ام در آن کوچه بود او را می‌دیدم. متاسفانه ایشان مدت زیادی از عمرش را در زندان گذراند و در جمع فامیل کم‌تر دیده می‌شد. من آخرین بار ایشان را هنگامی که برای کنفرانسی به واشنگتن دی سی آمده بود و در خانه ی ما دعوت داشت دیدم.

از « بزرگ علوی» تاثیرپذیری ادبی هم دارید؟

– عجول بودن در ابراز احساساتم ممکن است.

برویم سر کتاب « سراب آزادی»؛ چرا « سراب آزادی»؟

– می‌خواستم با انتخاب این نام برای کتاب تلنگری زده باشم به رویاهای حباب‌گونه‌ی بعضی از مهاجرین که فکر نکنند همه چیز در این سر دنیا روبه‌راه و ایده‌آل است. به روزهای سخت و شب‌های بی‌سرپناهی هم کمی فکر کنند.

کتاب سراب آزادی با زبانی کاملا ادبی نوشته شده حتی دیالوگ‌های بین شخصیت‌های داستان، آیا عمدی در کار بوده است؟

– من زبان محاوره را زیادی نمی‌پسندم حتی دیالوگ‌هایی را هم که می‌نویسم دوست دارم با کلمات درست و شق و رق فارسی بنویسم.

با توجه به اینکه شما در امریکا زندگی می‌کنید و قصه‌ی شما هم برشی از زندگی مهاجرین است، بگویید زندگی مهاجرین « آنجاها» چگونه است؟

– انسان همیشه دنبال به دست آوردن آزادی است. حتی اگر به اجبار خودش را وادار کند که فراموشش کند. خیلی از مهاجرینی را که من به مناسبت شغل‌ام که طبیب هستم می‌شناسم، می‌بینم می‌گویند به خاطر رسیدن به آزادی‌های بیشتر و اوضاع اقتصادی بهتر به این مهاجرت تن داده‌اند اما وقتی در زندگی‌هاشان دقیق می‌شوی می‌بینی در ازای به دست آوردن بعضی چیزها خیلی چیزها را هم از دست داده‌اند. از نظر من بی بند و باری و هرج و مرج در زندگی خواست هیچ انسانی نیست. بلکه آن نسیم فرح‌بخشی است که روح انسان را به تعالی می‌رساند. استعداد و معرفت انسانی را شکوفا می‌کند و افسوس که بعضی از مهاجرین وقتی به اینور آب‌ها می‌رسند از دست می‌روند. اما انسان‌های موفق زیادی هم داریم.

قبل از این هم کتاب‌هایی در مورد مهاجرت نوشته شده ولی روایت شما با زبانی ساده و صمیمی و می‌توان گفت بدون نقاب، گوشه‌هایی از زندگی مهاجرین را بیان می‌کند؛ این سادگی و صمیمیت از کجا نشات می‌گیرد؟

– حمل بر خودستایی نکنید از ساده زیستن و صمیمی زندگی کردن خودم. من عقایدم را همانطوری که به ذهن‌ام می‌آید بیان می‌کنم. آن موجی که به ناگهان می‌ریزد توی ذهنم مرا هدایت می‌کند. بیش‌تر هدف‌ام بیان پیام‌هایی است که شاید باعث تفکر خواننده بشود.

می‌گویند هر نویسنده‌ای در نوشته‌هایش تکه‌هایی از زندگی‌اش را می‌نویسد تا چه اندازه به این مسئله اعتقاد دارید؟

– اعتقاد کامل دارم. هر کدام از این قصه‌هایی که نوشته می‌شود تکه‌ای از وجود و روح نویسنده‌اش است. من هم مثل اکثر مهاجرین دچار سختی‌ها و مشکلات زیادی شدم و فکر می‌کنم گوشه‌هایی از زندگی خودم در کتاب «بادکنک خالی» بدون خواست خودم پدیدار شده است.

فکر می‌کنید نویسندگان ایرانی که در خارج از ایران زندگی می‌کنند توانسته‌اند واقعیت‌هایی از زندگی ایرانیان مهاجر را بازتاب دهند؟

– من چند تا کتاب در مورد مهاجرین ایرانی خوانده‌ام که در بعضی‌هاشان گوشه‌هایی از واقعیت‌های ملموس بیان شده است. ببینید ایرانی‌ها هم مثل خیلی از مهاجرین کشورهای دیگر به امید به دست آوردن آزادی‌های بیشتر و وضعیت اقتصادی بهتر به امریکا کوچ می‌کنند و مخصوصا می‌توانم احساس کنم که چرا اکثرا خانوم‌ها مایلند به این کشور بیایند چون متاسفانه ارزش‌های قانونی و اجتماعی بانوان به هر نوعی که بخواهید در ممالک شرقی کم‌تر از کشورهای غربی رعایت می‌شود و من در کتاب دیگرم « بادکنک خالی » در این مورد کمی حرف زده‌ام. کتاب «سراب آزادی» شمه‌ای از واقعیت‌های زندگی کسانی است که بدون هدف و داشتن دانش و در نظر گرفتن موانع و مشکلاتی که ممکن است در امریکا با آن روبرو شوند به اینجا آمده‌اند. من طبیب هستم و روزانه با افراد مختلف از قشرهای متفاوت برخورد می‌کنم و شاهد متلاشی شدن زندگی خیلی‌ها و موفقیت عده‌ی دیگری هستم.

«بادکنک خالی» هم در ایران چاپ شده؟

– هنوز نه، قصه « بادکنک خالی » به بررسی زندگی چند دانشجوی طب می‌پردازد که از قبل از انقلاب وارد فعالیت‌های سیاسی می‌شوند. این کتاب در امریکا چاپ شد. در این کتاب در بستر یک قصه‌ی عاشقانه به رویدادهای سیاسی قبل و بعد از انقلاب پرداخته می‌شود و در لایه‌های داستانی به عناصر خوب و بد که شخصیت انسانی را مشخص می‌کند و هم‌چنین سقوط اخلاقی جوامع غربی و قوانین متعصبانه‌ای که زنان مشرق‌زمین را در درجاتی پایین‌تر از مردان قرار می‌دهد می‌پردازد.

«سراب آزادی» هم در خارج چاپ شد؟

– در امریکا چاپ شد هم به زبان فارسی و هم انگلیسی چاپ و پخش و فروش خوبی هم داشت.

از چاپ کتاب‌تان در ایران راضی هستید؟

– از چاپ و انتشارش بله، ولی از پخش آن خیر، چون گویا مقوله‌ی پخش در ایران یک حالت مافیایی دارد که هر کس را یارای ورود به آن نیست.

تفاوت‌های چاپ کتاب در ایران و خارج از کشور را می‌توانید بگویید؟

– خیلی زیاد، شما در امریکا عاملی به عنوان سانسور و ممیزی و اصلاحیه ندارید. خودتان در مقابل قانون و جامعه مسئولید.

از کدام شخصیت‌های قصه « سراب آزادی» بیشتر خوشتان می‌آید؟

– کاوه به جهت شخصیت والای انسانی و افکار ارزنده‌اش و لیلی به خاطر ایستادگی و عاطفی بودن‌اش.

کتاب جدید چه خبر؟

– هیچ‌وقت نویسنده نمی‌تواند نوشتن را ترک کند. نوشتن برای نویسنده مثل آب است برای ماهی، کتاب جدیدم در مرحله‌ی ویراستاری است که اسم‌اش هنوز معلوم نیست.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (17)