میراث شوم کودتا و حصر

۲۸ مرداد ۱۳۹۴
نگاهی به کتاب «کودتا: ۱۳۳۲، سیا و ریشه‌های روابط ایران و ایالات‌متحده در عصر جدید»، نوشته یرواند آبراهامیان و ترجمه ناصر زرافشان

روح‌الله سپندارند: ۲۸ مرداد هر سال، دوباره می‌توان از لکه‌ننگی در مداخلات غرب بر کشورهای جنوب یاد کرد که سال‌های سال، آثار مخرب آن در اقتصاد، سیاست و فرهنگ یک کشور باقی مانده است. مداخله‌ای که از جنس کودتا، دولتی ملی را سرنگون کرد تا بنگاه‌های تولید ثروت همچنان برایشان باقی بماند و بتوانند به چپاول کشورهای جنوب ادامه دهند.

حال در این نوشتار کوتاه نگاهی اجمالی خواهم داشت به کتاب «کودتا: ۱۳۳۲، سیا و ریشه‌های روابط ایران و ایالات‌متحده در عصر جدید» نوشته یرواند آبراهامیان که سال ۲۰۱۳ نوشته شده است.

هدف این کتاب آن‌گونه که خود آبراهامیان در نظر دارد، این است که تصور عرفی و رایجی را که تحت تأثیر نوشته‌های قبلی درباره کودتای ۲۸ مرداد شکل گرفته است، در دو زمینه متفاوت به چالش بکشد: کتاب، نخست این تصور عمومی و رایج را زیر سؤال می‌برد که انگلیسی‌ها با حسن نیت مذاکره می‌کرده‌اند و ایالات‌متحده به عنوان یک «میانجی درست‌کار» اقداماتی جدی برای پادرمیانی به عمل آورده است، اما مصدق به دلیل کله‌شقی‌اش که منشأ آن بنا به این ادعا به ساختار روان‌شناختی شخصی و عقده شهادت شیعی او مربوط می‌شده، نتوانسته است با آن‌ها به سازشی برسد. حتی نویسندگانی هم که نسبت به مصدق همدلی دارند اعلام می‌کنند که اگر او فقط کمتر کله‌شقی می‌کرد می‌توانست با آن‌ها به یک سازش عادلانه و منصفانه برسد و باید این کار را می‌کرد.

کتاب حاضر به عکس استدلال می‌کند که چنین سازشی به این دلیل ساده قابل حصول نبود که در قلب این کشمکش، این سؤال رک و راست و بی‌تعارف قرار داشت که صنعت نفت –اکتشاف، تولید و استخراج و صدور آن- تحت کنترل چه کسی باشد؟

ملی شدن ظاهری و کاذب –ملی شدن در شکل نه در ماهیت، در حرف، اما نه در عمل- اگر چه از طرف انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها در همه‌جا به عنوان یک «سازش عادلانه» جار زده می‌شود، اما در واقعیت امر، این ادعا در بهترین حالت آن یک نقیضه‌گویی بی‌معنی و در بدترین حالت آن یک پوشش عوام‌فریبانه برای پنهان نگاه داشتن واقعیت امور بود. در فاصله سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ نه انگلیسی‌ها و نه آمریکایی‌ها، هیچ‌یک، به هیچ طریق حاضر به قبول ملی شدن واقعی نفت نبودند.

آبراهامیان در مقدمه کتاب تأکید می‌کند که در مرحله بعد، کتاب این تصور عمومی و رایج را زیر سؤال می‌برد که کودتا را مستقیماً و یکسره در متن جنگ سرد –در متن تضاد بین شرق و غرب، بین اتحاد جماهیر شوروی و ایالات‌متحده، بین بلوک کمونیست و به اصطلاح دنیای آزاد- قرار می‌دهد.

این کتاب سعی می‌کند کودتا را به‌طور کامل و قطعی در چهارچوب تضاد بین امپریالیسم و ناسیونالیسم، بین جهان اول و جهان سوم، بین شمال و جنب، و بین اقتصادهای توسعه‌یافته صنعتی و کشورهای توسعه‌نایافته‌ای قرار دهد که به صادرات مواد خام خود وابسته‌اند.

مصدق کیست؟

به گفته کتاب کودتا، محمد مصدق قهرمان جنبش ملی کردن نفت، برای آنکه در سال‌های پرآشوب جنگ جهانی دوم به عنوان نماد محبوب ناسیونالیسم ایرانی ظهور کند، از موقعیت و جایگاه خوبی برخوردار بود.

مصدق اگر چه از خانواده‌ای از اعیان ایران بود، اما خود ثروت کلانی نداشت. مطبوعات بریتانیا علاقه داشتند که او را در زمره ثروتمندترین مردان ایران قلمداد کنند؛ اما در واقع او مالک فقط یک روستا به نام احمدآباد در صد و بیست کیلومتری تهران و دو خانه در تهران بود. او ساده و با صرفه‌جویی زندگی می‌کرد –معروف بود که فقط دو دست لباس دارد- و مازاد درآمد خود را به بیمارستان خیریه‌ای می‌داد که مادر او در تهران احداث کرده بود.

مصدق به عنوان یک جوان اعیان‌زادهٔ همدل با مشروطیت،‌ و یک عضو مخفی جامعه لیبرالی آدمیت که بیشتر از خانواده‌های آشتیانی تشکیل می‌شد، در سن بیست‌وپنج سالگی به عنوان نماینده اعیان اصفهان در مجلس اول انتخاب شد اما چون به موجب قانون برای نمایندگی حداقل سی‌سال سن لازم بود، او نتوانست به کرسی خود دست یابد. او سپس در مدرسه علوم سیاسی پاریس، مالیه، و بعد از آن در دانشگاه نوشاتل سوئیس، حقوق خواند. در سال‌هایی که در اروپا بود، به زخم معده و درد معده مبتلا شد و این درد پس از آن همه عمر، او را آزار می‌داد. فواصل کوتاه ضعف کردن و بی‌حال‌شدن او که معروف است، ناشی از این بود که نمی‌توانست یک وعده غذای کامل بخورد.

در دوره پس از جنگ جهانی اول که عمر کابینه‌ها به طور متوسط کمتر از چهار ماه بود، مصدق عهده‌دار یک رشته از پست‌های مهم بود: وزیر عدلیه (۱۲۹۸)، والی فارس (۱۲۹۹)، وزیر مالیه (۱۳۰۰)، والی آذربایجان (۱۳۰۲) و وزیر امور خارجه (۱۳۰۲)، او همچنین از تهران به نمایندگی مجالس پنجم و ششم انتخاب شد. مصدق در این موقعیت‌ها شهرت و وجهه خود را به عنوان یک سیاستمدار رک‌گو و غیرقابل خرید، بالا برد.

طی بخش زیادی از دوران حکومت رضا شاه، مصدق در احمدآباد در حصر خانگی به سر برد. به او اجازه صحبت کردن، نوشتن یا سفر کردن به خارج از این روستا را نمی‌دادند.

مصدق با مجلس چهاردهم –که اولین مجلسی بود که از سال ۱۳۰۴ تا آن زمان با انتخابات آزاد تشکیل شده بود- دوباره وارد سیاست شد. در مجلس پرتلاطم (۱۳۲۳ تا ۱۳۲۵) مصدق به عنوان سخنگوی اصلی حدود سی‌نفر از نمایندگان مستقلی عمل می‌کرد که گروه نه چندان منسجمی را معروف به فراکسیون منفردین تشکیل می‌دادند.

او بر خلاف شهرتی که به عنوان یک انگلیس‌هراسِ خشمگین داشت، انگلستان را بسیار می‌ستود، دقیقاً به این دلیل که نظام پادشاهی مشروطه انگلیس را بخش لاینفک دموکراسی پارلمانی آن کشور می‌دید. او می‌گفت: «ملت انگلیس از خودگذشته‌ترین، فهیم‌ترین و وطن‌پرست‌ترین همه ملل است و دلیل آن هم دقیقاً این است که برای قرن‌های متمادی از آزادی برخوردار بوده است.» سیاست‌سازان آمریکا که قادر نبودند بین مخالفت او با امپریالیسم بریتانیا و ستایش او از مشروطیت‌خواهی مردم این کشور تمایز قائل شوند، او را دمدمی و بی‌ثبات می‌یافتند.

مصدق در سیاست خارجی هم معتقد به سیاست موازنه منفی بود،‌ به این معنی که قدرت‌های بزرگ تنها در صورتی متقاعد خواهند شد که این کشور را به حال خود رها کنند که اطمینان یابند هیچ یک از آن‌ها در اینجا از مزایای ویژه‌ای برخوردار نخواهند شد.

 

کارزار ملی کردن نفت

سرچشمه‌های ملی کردن نفت، از منافع گسترده شرکت نفت ایران و انگلیس ریشه می‌گرفت که به جیب انگلستان می‌رفت و ایران سهم اندکی از آن داشت، ظلم متعدد به کارگران شرکت نفت هم در شکل‌گیری اعتصاب‌های سراسری نقش عمده‌ای داشت، اعتصاب‌هایی که سازماندهی آن‌ها بر عهده حزب توده بود.

مصدق در انتخابات مجلس شانزدهم دوباره وارد سیاست شد. او تعرض خود را با تکیه بر دو موضوع آغاز کرد:‌ انتخابات آزاد و ملی کردن نفت. نزدیک‌ترین مشاوران او را دوازده متخصص حرفه‌ای جوان و اکثراً تحصیل‌کرده فرانسه تشکیل می‌دادند: علی شایگان، حسین فاطمی، حسین مکی، عبدالله معظمی،‌ باقر کاظمی، کریم سنجابی، کاظم حسیبی، احمد زیرک‌زاده، احمد رضوی، محمود نریمان، الهیار صالح و شمس‌الدین امیرعلایی.

کارشناس وزارت خارجه در خاطراتش می‌نویسد:‌ او (مصدق) هوادار عدم خشونت و واقعاً یک کانون قدرت بود، زیرا مردم به او عشق می‌ورزیدند، او را می‌خواستند و او را یک نوع مهاتما گاندی ایرانی می‌دانستند.

مصدق روز ۲۳ مهرماه ۱۳۲۸ با صحنه هیجان‌انگیزی که تقلب در انتخابات مجلس شانزدهم را افشا می‌کرد، دوباره وارد سیاست شد. او یک راهپیمایی مسالمت‌آمیز را از خانه خود در شمال تهران در شماره ۱۰۹ خیابان کاخ (فلسطین کنونی) به طرف کاخ مرمر که در نزدیکی آن قرار دارد، در اعتراض به پر کردن صندوق‌های رأی به وسیله وزارت کشور و نیروهای مسلح، رهبری کرد. مصدق اعلام کرد که این تظاهرات فقط یک شعار دارد و آن هم سکوت است، و با دقت و وسواس اصل عدم خشونت گاندی را رعایت می‌کند. این اعتراض تازه به تحصن باغ کاخ معروف شد. این تحصن که چهار شبانه‌روز تمام طول کشید، تنها زمانی پایان یافت که شاه، که او را تهدید به اعتصاب غذا کرده بودند، قول یک انتخاب عادلانه و شرافتمندانه را داد.

بلافاصله بعد از این تحصن، چهره‌های برجسته این معترضین در خانه مصدق گرد آمدند و تشکیل جبهه ملی را اعلام کردند. در انتخابات مجلس شانزدهم که اوایل سال ۱۳۲۹ برگزار شد، جبهه ملی یازده کرسی را به دست آوردند که فراکسیون وطن را در مجلس تشکیل دادند. وزن جبهه ملی خیلی بیش از این فراکسیون بود، زیرا از نیروی افکار عمومی برخوردار بود. این جبهه مجموعه‌ای از روزنامه‌های پرنفوذ و تأثیرگذار، سازمان‌های حرفه‌ای و صنفی، اصناف بازار و تشکل‌ها و انجمن‌های طبقه متوسط را داشت.

آبراهامیان در این کتاب می‌گوید: جبهه ملی ناخواسته و غیرمستقیم از پشتیبانی حزب توده هم برخوردار بود. سفارت انگلیس گزارش داده است که حزب توده بر سندیکاها تسلط دارد و از مصدق برای سیاست نفتی او پشتیبانی ارزشمندی به عمل می‌آورد. سفارت انگلیس پیش‌بینی می‌کرد که مصدق پشتیبانی حزب توده را تا زمانی که برایش مفید و مناسب باشد خواهد پذیرفت، زیرا حزب توده تنها گروه سیاسی سازمان‌یافته‌ای است که می‌تواند توده عظیم مردم را برای انتقاد و اعتراض علیه شرایط حاکم فعلی رهبری و تشویق کند.

یک روز پس از ترور رزم‌آرا، (۱۶ اسفند ۱۳۲۹) مصدق در کمیته نفت مجلس، تصمیمی را به اتفاق آرا به تصویب رساند که قرارداد الحاقی نفت را مردود می‌شناخت. او همزمان با رد قرارداد الحاقی، طرح ماده واحده‌ای را تقدیم پارلمان کرد که صنعت نفت را ملی اعلام می‌کرد.

 

نخست‌وزیری مصدق

روز پنجم اردیبهشت ۱۳۳۰ یک روز پس از اعتصاب عمومی کارکنان شرکت نفت، مصدق طرح تفصیلی‌تری را برای ملی کردن نفت تقدیم مجلس کرد. این طرح که به طرح نه‌ماده‌ای معروف است، برای کمک به دولت در اجرای قانون اصلی ملی کردن نفت، خواهان تأسیس یک کمیسیون مختلط دوازده نفره بود این طرح شرکتی را به نام شرکت ملی نفت ایران به وجود می‌آورد که جایگزین شرکت نفت انگلیس و ایران شود و تکنسین‌هایی را تربیت کند که به مرور جایگزین تکنیسن‌های خارجی شوند. این طرح همچنین وعده می‌داد که ۲۵ درصد سودی را که در آینده به دست می‌آید، برای پرداخت به مالکان قبلی، به عنوان غرامت عادلانه به صورت سپرده قانونی در بانک ملی تودیع کند و فروش نفت را هم به قیمت‌های جاری روز، مثل گذشته به همه مصرف‌کنندگان ثابت شرکت نفت انگلیس و ایران ادامه دهد. این طرح نه ماده‌ای به روشنی برای پیش‌دستی کردن در زمینه مسائل حقوقی طراحی شده بود که لایحه تک‌ماده‌ای اصلی ممکن بود در عرصه حقوق بین‌الملل با آن مواجه شود.

علاء د ر تاریخ هشتم اردیبهشت استعفا داد. او نمی‌خواست مخالف ملی شدن نفت شناخته شود. در همان روز، رئیس مجلس به مصدق پیشنهاد نخست‌وزیری داد. مصدق نخست‌وزیری را به این شرط پذیرفت که طرح نه‌ماده‌ای او فوراً تصویب و به قانون تبدیل شود. او تأکید می‌کرد که اولین وظیفه‌اش اجرای کامل و بدون معطلی این طرح خواهد بود. از صد نمایند حاضر در مجلس، هفتاد و نه نفر به او و طرح او رأی موافق دادند.

شاه قانون ملی شدن نفت را در روز اول ماه می –با آگاهی کامل از اهمیت نمادین این روز- امضا کرد. مصدق در یک سخنرانی رادیویی به مناسبت روز اول ماه می خطاب به ملت اعلام کرد به دلیل سن و وضع سلامتی خود هرگز تصور نمی‌کرد روزی نخست‌وزیر کشور شود.

 

دعوای اصلی در ملی شدن نفت و پیش‌زمینه‌های کودتا

اما مسئله مهم در ملی کردن نفت از نظر آبراهامیان چیزی نیست جز مقوله «کنترل». به گفته او ملی کردن نفت آغاز یک مبارزه مجموع صفر بود. برای مصدق و ایران، ملی شدن به معنای حاکمیت ملی و حاکمیت ملی به معنای کنترل اکتشاف،‌ استخراج و صدور نفت بود؛ برای بریتانیا و شرکت نفت انگلیس و ایران درست عکس این بود. برای آن‌ها این رویداد به معنای از دست دادن کنترل اکتشاف، استخراج و صدور همان نفت بود. در برخوردهای سیاسی معمولاً جایی را برای سازش باقی می‌گذارند؛ در این برخورد جای ناچیزی از این‌گونه باقی مانده بود. کنترل یا می‌بایست –آن‌گونه که مصدق بر آن پافشاری می‌کرد- در دست ایران باشد، یا می‌بایست –آن‌گونه که انگلیس هم با همان سرسختی پافشاری می‌کرد- در دست آن کشور باقی بماند؛ یا حداقل از دست ایران خارج باشد. اگر این مبارزه بر سر نحوه تقسیم سود بود، می‌توانست به سازشی برسد، زیرا علی‌رغم همه بحث‌ها همیشه می‌توان یک کیک را طوری تقسیم کرد که همه راضی باشند اما از آنجا که این مبارزه بر سر کنترل نهایی بود، نه بر سر منبع درآمد،‌ حصول سازش تقریباً غیرممکن بود.

طی بیست‌وهشت ماه پرتلاطمی که از ملی کردن نفت در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ آغاز شد و با کودتا در مرداد ۳۲ پایان یافت، واژه مهم و تعیین‌کننده‌ای که اساس تمامی این بحران بود، «کنترل» بود.

کتاب در ادامه به طرح دعوی انگلیس در دادگاه لاهه می‌پردازد که مصدق توانست پیروز آن بیرون آید و بعد مذاکرات انگلیس و ایران با میانجیگری ایالات‌متحده می‌پردازد

همچنین شکایت بریتانیا به سازمان ملل متحد هم یکی دیگر از رویدادهایی است که مصدق خودش در آنجا حاضر می‌شود و طی نطقی که البته در میانه آن دوباره از حال می‌رود، می‌تواند دوباره پیروز آن کارزار شود.

 

قیام سی تیر و تصمیم برای کودتا

اما قیام سی‌تیر یعنی ۵ روز پس از آنکه مصدق استعفای خود را به مجلس تقدیم کرد (۲۵ تیر ۱۳۳۱) نقطه عطفی بود که توانست قدرت مضاعفی را به مصدق بدهد تا علاوه بر تصدی دوباره نخست‌وزیری، کنترل قوای نظامی را هم از دست شاه بگیرد. فراخواندن مردم به اعتراضات توده‌ای مورد تأیید و پشتیبانی حزب توده قرار گرفت و این نخستین باری بود که حزب توده به پشتیبانی کامل از مصدق برخاسته بود این حزب دعوت به یک اعتصاب عمومی سراسری در سطح ملی کرد و از هواداران خود خواست به خیابان‌ها بریزند. در واقع از این نقطه به بعد رهبران عمل‌گراتر حزب توده، به ویژه نورالدین کیانوری، عادتاً مصدق را یک وطن‌پرست ضد امپریالیست می‌دیدند.

ایالات‌متحده و انگلستان، برای برکناری مصدق طی مدتی طولانی به طرق و وسایل سیاسی –عمدتاً شاه و مجلس- متکی بودند؛ اما پس از قیام سی‌تیر، به این نتیجه رسیدند که برکناری قطعی و دایمی او از صحنه قدرت، جز از طریق یک کودتای تمام عیار نظامی امکان‌پذیر نیست. اگر چه ریزه‌کاری‌های آخری این کودتا تا اواخر سال ۳۱ هنوز قطعی و نهایی نشده بود اما این دو کشور بلافاصله پس از بازگشت پیروزمندانه مصدق به قدرت در تابستان ۳۱ به فکر کودتا افتادند

کتاب در ادامه به نقشه انگلیس و آمریکا و زمینه‌چینی‌ها برای کودتا اشاره می‌کند که نفوذ در میان صاحب‌منصبان، نظامیان، و همچنین فشارهای اقتصادی و تحریم‌های گسترده علیه دولت مصدق از این جمله بود. در کنار آن،‌ کوبیدن بر طبل خطر کمونیسم نیز به اندازه‌ای بود که آبراهامیان در جایی می‌نویسد:‌ آن‌ها خطر کمونیسم را آن‌قدر تکرار و بر آن تأکید می‌کردند که مصدق هم نمی‌توانست از دست انداختن آن‌ها خودداری کند. طی آخرین بار احیای مذاکرات پیرامون غرامت، لوی هندرسون ضمن مذاکره با مصدق شکایت می‌کند که او هرگز قادر نخواهد بود انگلیسی‌ها را متقاعد کند که محاسبات مصدق را بپذیرند. مصدق فوراً به کنایه می‌گوید: «می‌توانید به آن‌ها بگویید که دارید ایران را از خطر کمونیسم نجات می‌دهید.» هندرسون به اندازه کافی با خلق‌وخو و بذله‌گویی مصدق آشنایی داشت که بفهمد مصدق به او متلک می‌گوید اما مورخینی که با این زبان طنز و موقعیت استفاده از آن آشنا نیستند می‌گویند «این استفاده از زبان جنگ سرد، سرنوشت او را رقم زد.»

 

کودتا و میراث آن

با این حال بعد از کودتای نافرجام ۲۵ مرداد ۱۳۳۲، آبراهامیان به اشتباه تاریخی مصدق اشاره می‌کند که دستور داد مردم به خانه‌هایشان بازگردند تا ناخواسته شرایط برای کودتای ۲۸ مرداد فراهم شود. از سوی دیگر قرار گرفتن کاشانی در کنار کودتاچیان و سرلشکر زاهدی یکی دیگر از عوامل موفقیت کودتا بود. همان روز، روزنامه ستاره اسلام کاشانی از جمله روزنامه‌هایی بود که فرمان ملوکانه را که سرلشکر زاهدی را به نخست‌وزیری منصوب کرده بود، در صدر اخبار خود به طور برجسته‌ای منتشر ساختند.

آبراهامیان چهار میراث اساسی و مسلم کودتا را این‌گونه دسته‌بندی می‌کند:

  1. ملی کردن نفت را بی‌اثر و ملغی ساخت؛
  2. اپوزیسیون سکولار ایران را درهم شکست؛
  3. مشروعیت سلطنت را به شکل مهلکی از میان برد؛
  4. سوءظن توهم‌آلودی را که از قبل هم بر عرصه سیاست ایران، سراسر و به شدت مستولی بود، باز هم شدیدتر کرد؛ به عبارت دیگر کودتا، نه تنها بر سیاست و اقتصاد کشور، بلکه بر فرهنگ عمومی مردم آن،‌ و آنچه برخی آن را ذهنیت عمومی جامعه می‌نامند نیز تأثیر عمیقی بر جا گذارد.

به گفته آبراهامیان و در تکمیل دومین میراث کودتا،‌ متلاشی کردن حزب توده و جبهه ملی یک گسستگی، یک خلأ سیاسی به وجود آورد. این خلأ را سرانجام جنبش اسلامی پر کرد.

آبراهامیان در توضیح میراث چهارم نیز می‌گوید:‌ ماندگارترین تأثیر کودتا، در حافظه جمعی مردم به جامانده است. این کودتا نه تنها طرز تلقی‌های پارانویایی و کج‌باور را که پیش از آن هم بر فرهنگ سیاسی مردم حاکم بود تشدید کرد، بلکه ایالات‌متحده را هم وارد تصویر کرد. شهروندانی که از لحاظ سیاسی آگاه بودند –صرف‌نظر از ایدئولوژی آن‌ها- اکنون بیش از هر زمان دیگر قبل از آن، متقاعد شده بودند که قدرت واقعی در «دستان مخفی» نهفته است و چهره‌هایی که در عرصه ملی قابل رویت‌اند، صرفاً «عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی» ای هستند که به وسیله «سرنخ‌های خارجی» اداره و رقصنده می‌شوند. مدت کوتاهی پس از کودتا سفیر انگلستان در جواب وزارت خارجه گزارش می‌داد که «ایرانی‌ها هنوز مانند کسی که به خواب مصنوعی فرو رفته باشد، دچار این روان‌پریشی هستند که تصور می‌کنند خارجی‌ها و به ویژه انگلیسی‌ها در هر روستا و هر دره این کشور نفوذ دارند.» واژگان سیاسی پر شد از اصطلاحاتی مانند توطئه، جاسوس، خیانت، دست پنهان، پشت پرده،‌ پشت صحنه، عوامل خارجی،‌ عمال خارجی، نفوذ بیگانه، نوکر خارجی، نقشه، عروسک، وابسته، ستون پنجم و خطر خارجی –که تا امروز هم باقی مانده‌اند- با واژه قدیمی استعمار، اکنون با واژه‌های جدیدی از قبیل استکبار غربی و تهاجم فرهنگی غرب رقابت می‌کردند.

کتاب در پایان البته نگاهی هم به مذاکرات هسته‌ای ایران دارد و شرایط را با مذاکرات برای ملی شدن صنعت نفت مقایسه می‌کند، البته نگارش این کتاب پیش از حصول توافق میان ایران و ۵+۱ بوده است.

این کتاب در بررسی همان دو هدفی که خود آبراهامیان به آن اشاره دارد، -و من در ابتدای این نوشته آن‌ها را مطرح کردم- تا حد زیادی موفق است؛ اما در بررسی یک مسئله مهم، غفلت کرده، و آن هم اشتباهات حزب توده در وقوع کودتا است.

در آن زمان با توجه به آزادی‌هایی که مصدق فراهم کرده بود، حزب توده دست‌کم از نظر نظامی نیرومند شده بود؛ بر اساس برخی گزارش‌ها در آن زمان سازمان نظامی حزب، در ارتش و نیروهای انتظامی حدود ۶۰۰ تن افسر عضو داشت. شماری از فرماندهان یگان‌های رزمی، در رده گروهان و گردان، حتی در گارد سلطنتی جاویدان، عضو سازمان نظامی بودند.

همچنین حزب توده امکان تبلیغات گسترده‌ای در مدارس، کارخانه‌ها، دانشگاه‌ها و ادارات داشت و امکان آن را داشتند که با اشاره‌ای، هزاران نفر را برای حضور در خیابان سازماندهی کنند. اگر چه اشتباه تاریخی مصدق برای جلب رضایت آمریکا در راستای تأمین امنیت در خیابان‌ها، مبنی بر برگشتن مردم به خانه‌هایشان نقش مهمی در موفقیت کودتاچیان در ۲۸ مرداد داشت اما بر اساس برخی روایت‌ها؛ «افراد حزب توده، برخلاف ماه‌های گذشته، حتی روزهای ۲۵ و ۲۶ و ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ که با یک اشاره به خیابان‌ها می‌ریختند و با مأموران انتظامی زد و خورد می‌کردند، روز ۲۸ مرداد تکان نخوردند. هزاران تن افراد مبارز و ایران‌دوست حزب، با نگرانی و بی‌خبری در انتظار دستور هیئت اجرائیه حزب ماندند و عصر آن روز شاهد سقوط دولت و پیروزی کودتاچیان شدند.»

یرواند آبراهامیان البته در بخشی از کتاب، دچار اشتباه کوچکی هم شده است، که امیدواریم در ویراست‌های بعدی تصحیح شود، در جایی از کتاب می‌نویسد:‌ «در بحبوحه مبارزات انتخاباتی یک عضو شانزده ساله فداییان اسلام به فاطمی به این عنوان که کافر است تیراندازی و او را زخمی کرد. این نوجوان که قرار بود در آینده یک تروریست شود، زنده ماند تا در جمهوری اسلامی به یک نماینده محترم مجلس تبدیل شود.» (صفحه ۱۸۰)

آبراهامیان در اینجا دچار اشتباه می‌شود چون کسی که حسین فاطمی را ترور کرد، محمدمهدی عبدخدایی بود که هم‌اکنون دبیرکل جمعیت فداییان اسلام است اما کسی که نماینده سه دوره مجلس شورای اسلامی شد، محمدهادی عبدخدایی یعنی برادر محمدمهدی بود.


ویژهصدای کودتاچیان از رادیو ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را می‌توانید از اینجا گوش کنید.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (8)