تیمور لنگ

۸ شهریور ۱۳۹۴
علی صفری

هرکس به اقتضای نیاز در پادگان، گذرش هرچند هم کوتاه به سربازان قدیمی می‌افتاد و آن‌ها هم آن‌طور که شنیده بودیم نسبت به تحصیل‌کرده‌ها آن هم از نوع تهرانی حساسیتی در حد آلرژی بهاری داشتند. خوشبختانه زمستان بود و این حساسیت دو برابر نمی‌شد. من و احمد که از همان شب نخست هم‌تخت شده بودیم به نیازی مشترک پی بردیم. سیگار. چند شب اول را به همت احمد و زرنگی خاصش در عبور از خط اول دژبان‌ها مهمان سرویس بهداشتی و یک بسته بهمن کوچک بودیم. در تاریخ هم تمامی کوتاه‌قامتان غوغا کرده بودند و برای ما نیز بهمن کوچک کمی از مارلبروی بلند نداشت. سیگار تمام شد و به حکم نسخی شدید به فکر تهیه سیگار افتادیم. با پرس‌وجو فهمیدیم در انتهای پادگان و همان‌جا که قدیمی‌ها ساکن‌اند شخصی‌ست به نام تیمور لنگه. ساعتی قبل از خاموشی عزم سفر کردیم و برای دیده نشدن از معبر خس و خاشاک رد شدیم. حضور بچه‌های تحصیل‌کرده در آن حوالی فقط یک معنا داشت و آن هم تهیه سیگار و همین امر باعث می‌شد تا به راحتی تشخیص داده شویم. محدوده مرا یاد شب‌های شوش و مولوی می‌انداخت و همان رعب را در دل هردویمان زنده می‌کرد. بالاخره با هزار زحمت به دو بار قضای حاجت به منطقه مذکور رسیدیم. انگار نقش اول فیلم دیستریکت ناین را داشتم و هر لحظه منتظر شلیک نگهبانان به سر می‌بردم. چندین جوان سر پیچ اول نشسته بودند و ما را با محبت بسیار نگاه می‌کردند. محبتی که اگر با نگاه ما همراه می‌شد قطعاً به سیگار که نمی‌رسیدیم هیچ، چندین روز هم برای التیام زخم‌ها به مرخصی می‌رفتیم. چندین سوله در کنار هم قرار داشت که به کلی با آسایشگاه ما متفاوت بود. سوله‌ها را رد کردیم و از فردی سراغ تیمور را گرفتیم. به در اصلی رفت و چنان عربده کشید که ترک سیگار را بر خود واجب دانستم. با شاسکول خطاب کردنمان عزتی بی‌حد بر وجودمان نهاد و ما را در انتظار تیمور رها کرد. تمام سعی‌ام نگاه نکردن به پاهای تیمور بود چون می‌دانستم طبق اسناد تاریخی در آن لحظه این نگاه حماقت محض است اما وقتی به دو قدمی ما رسید تنها چیزی که می‌دیدم پاهای تیمور بود. با شلواری چنان گشاد که می‌توانست ده‌ها کشتی را از طوفان رها کند. او بی‌آنکه حرفی بزنیم گفت بسته‌ای چهار تومان و با شرمندگی محض دو بسته را به هفت هزار تومان به ما فروخت. جالب که با آن شلوار دو نیسان سیگار دران جا می‌گرفت بسته‌ها را از جورابش بیرون کشید. گفت: ازین به بعدم واسه کمتر از پنج بسته این‌ورها نیاید. کتمان نمی‌کنم که وجود گوهربار تیمور در کم کردن سیگار بسیار مؤثر بود. چند روزی گذشت و ما بهمن کوچکمان را با طعم پیاده‌روی‌های تیمور خان لنگ آتش می‌کردیم و من هنوز در فلسفه لنگ بودن جناب تیمور در عجب بودم.

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (31)