سرگذشت کانون نویسندگان ایران

۲۴ مهر ۱۳۹۴
بخش دوم: فصل دوم کانون نویسندگان ایران (۱۳۶۰ ـ ۱۳۵۶)/ قسمت ۴- بحران سازنده (۱۳۵۸) / ۴/۲- اتفاق‌ها و انشعاب‌ها / به قلم: محمدعلی سپانلو

۴/۲– اتفاق‌ها و انشعاب‌ها

با رهبری هیأت دبیران جدید، بار دیگر کمیسیون‌ها فعال شد. جلسات ویژه شعر و داستان و بررسی کتاب‌هایی که منتشر می‌شد، در محل اجاره‌ای کانون، از نو دایر گشت. یکی از یادماندنی‌ترین گردهمایی‌ها به داستان خوانی هوشنگ گلشیری برمی‌گردد که «فتح‌نامه مغان» را قرائت کرد. جمعی از شنوندگان در این داستان هجوآمیز، چهره‌های کنونی خویش را بازمی‌یافتند. به همین دلیل مناظره پیرامون داستان به بحث سیاسی تبدیل شد. مدیحی –از اعضاء تازه کانون- گفت که همه مشکل آقای گلشیری کمبود یک بطر مشروب بوده است. من تذکر دادم که لطفاً برخورد روشنفکری بفرمایید، نه عوامانه. هنوز هم آن داستان برای شناخت طرز فکر جناحی از روشنفکران آن روزگار، یک منبع مراجعه به شمار می‌آید.

سه‌شنبه‌ها روز جلسات عمومی هفتگی بود که مسائل روز در آن مورد بحث و بررسی قرار می‌گرفت. اکنون که کانون آزادانه فعالیت می‌کرد، برنامهٔ انتشار نشریاتی خاص خود آن به اجرا درمی‌آمد. بولتن داخلی کانون، وضع عضوگیری، صورت نامه‌نگاری‌ها و بیانیه‌ها و گزارش نشست‌های هفتگی درج می‌شد. از این خبرنامه تا اواخر سال چهار شماره به چاپ رسید. در مورد انتشار یک مجله ادبی که مباحث سنگین‌تر در آن مطرح می‌شود، از سال پیش تصمیم گرفته شده بود. هیأت دبیران وقت سردبیری این مجله را که «نامه کانون نویسندگان ایران» نامیده می‌شد به سیروس طاهباز داده بود، اما او نیز اندکی پس از بیرون رفتن نیروی سومی‌ها از کانون دیگر به آنجا نیامد. مسئولیت به من که منشی کانون بودم واگذار شد. در نخستین شماره نامه کانون که بخشی از آن به یادنامه جلال آل احمد اختصاص داده شده بود، به کوشش من در بهار ۵۸ منتشر شد. از آنجا که افراد هیأت مدیره کانون «دبیر» نامیده می‌شدند، من ترجیح دادم عنوان خود را سردبیر هماهنگی بنویسم تا ایجاد اشتباه نکند. سه شماره از این مجله، به کوشش من تا تابستان ۱۳۵۹ از چاپ درا» د که در آن علاوه بر اشعار و داستان‌های نویسندگان عضو کانون، مقالات تئوریک دربارهٔ ادبیات، نمایشنامه، نقد، مقالات تحلیل، فرهنگی – سیاسی، حتی به قلم کسانی که عضو کانون نبودند، درج شده بود. پس از این سه شماره هیأت دبیران منتخب سال ۱۳۵۹ نامه کانون را زیر نظر شورایی قرار داد که من نیز از اعضاء آن بودم. گمان می‌کنم که پس از مقایسه مختصری می‌توان در سه شماره اول، منشوری از عقاید گوناگون یافت که در سه شماره بعدی چندان به چشم نمی‌خورد. علاوه بر آن کانون احتیاج داشت به نشریه‌ای که هم خبری و هم عام باشد. از خرداد ۵۸ زیر نظر هیأت دبریان یک نشریه دو هفتگی با نام «اندیشه آزاد» آغاز به انتشار کرد. این نشریه که به شکل روزنامه‌ای در ۸ صفحه عرضه می‌گردید بیش از دو شماره دوام نیافت؛ جدال‌های داخلی کانون و حوادث پر سروصدا و وقت‌گیر اجتماعی، کادر با تجربه‌ای برای آن باقی نگذاشته بود. پس از سروصورت گرفتن ناهمواری‌های داخلی کانون در زمستان همین سال، «اندیشه آزاد» این بار به شکل مجله، از نو آغاز به انتشار کرد و تا خرداد ۱۳۵۹ شش شماره از آن درآمد. در اندیشه آزاد مطالب متنوع‌تری هست. علاوه بر بعضی از اخبار داخلی کانون که ارزش انتشار عمومی داشت صورت برخی از سخنرانی‌های هفتگی، مباحثاتی که در امور ادبی و سیاسی بین اعضاء درمی‌گرفت، بیانیه‌های مهمی که صادر شده بود و انعکاس جلسات یادبود دهخدا، نیما، سپهری، فرخزاد، گلسرخی و دیگران در آن ثبت شده است. به ازای گم شدن آرشیوهای کانون صفحاتی از این مجله شاید بتوان روح آن دوران و حال و هوای جدل‌های ادبی، فلسفی و سیاسی نویسندگان را به پژوهشگر نشان دهد. آخرین شماره اندیشه آزاد یک سر به ماجرای اشغال و تعطیل دانشگاه‌های تهران اختصاص داده شده بود.

گذشته از آیندگان، که انتشار و پخش آن با مشکل همیشگی روبرو بود، نشریه‌ای که بیشتر از بقیه اخبار کانون را منعکس می‌کرد روزنامه بامداد بود. یکی از گزارش‌های آن درباره جلسه عمومی کانون، روز ۲۷  اردیبهشت‌ماه را نگاه می‌کنیم؛ تصاویری که گذشت ایام آن را کمرنگ کرده اما دیدنی است:

«عصر روز پنج‌شنبه ۲۷ اردیبهشت ساعت چهار و سی دقیقه بعدظهر، کانون نویسندگان. اتاق‌های کانون نویسندگان ایران، خانه‌ای گرم و زیبا و سبز و خرم در کوچه‌ای گرم و پر هیاهو، لابلای سازمان‌های نشر و کتاب‌فروشی‌ها. پنجره‌ها به حیاط سبز و پر گیاه باز می‌شوند و داخل اتاق……. همه منتظر شروع جلسه معمول هفتگی هستند. بر کف مفروش اتاق و بر صندلی‌ها، همه نشسته‌اند و گپ می‌زنند و روزنامه می‌خوانند. این بار جلسه ظاهراً خلوت‌تر از هفتهٔ گذشته است. بیرون پنجره‌ها، هیاهوی کوچه و خیابان انقلاب و تظاهرات روز زن. سرانجام آقای پرهام جلسه را رسماً می‌گشاید. پرهام برای حاضران شرح می‌دهد که در شرایط دشوار آن روز چگونه توانسته‌اند آخرین بیانیه کانون را در یکی از چند نشریه انگشت‌شماری که هنوز حاضر به چاپ اعتراضیه‌های کانون هستند به چاپ رسانند و در شلوغی جلسه یادآوری می‌کند که برای مقابله با اختناقی که روز به روز می‌رود تا بر نهادهای فرهنگی جامعه مسلط شود، توانسته‌اند با سازمان‌های دموکراتیک گرد آمده، بیانیه مشترکی امضا کنند و توصیه کنند که «…دوستان به هر شکلی با کمبود روزنامه‌ها مبارزه کنند. یکی از راه‌ها انتشار روزنامه است….. اخطار می‌کنم که وقت خیلی تنگ است…. جدا از موضع‌گیری گروهی، ما تک‌تک مسئول هستیم».

همه بی‌نظم حرف می‌زنند. سعید سلطان‌پور ده دقیقه وقت برای صحبت می‌خواهد. سلطانپور سخت عصبی است. همراه او یکی دو نفر هستند که یکی از آن‌ها با سر باندپیچی شده در جلوی جمعیت می‌نشینند: من به نمایندگی از طرف گروه نمایش عباس آقا آمده‌ام…… سلطانپور جریان حمله یک گروه معدود به جمعیت هزار نفر تماشاگر را شرح می‌دهد و اخطار می‌کند که خلاصه فاشیزم راه افتاده و خبر می‌دهد که هیچ روزنامه‌ای حاضر نشده جریان ماجرا و اعتراض او را چاپ کند. رییس جلسه در میان هیاهو توضیح می‌دهد که این گوشه‌ای است از وقایع، وقایعی که در کیهان رخ داده، برای گروه شیدا رخ داده….. از دوستان می‌خواهیم که راه را هم نشان بدهند. سپانلو با اشاره به ماجرایی که بر سر خود آمده بود می‌گوید: «جنگ قدرت است…. یک تشکل حزبی بود که همه قدرت‌ها را قبضه کرده و با تمام سازمان‌های دیگر درگیر است…. ما وارد یک جو سیاسی غریبی شده‌ایم. به جای نقد نمایش می‌گویند ما کافریم». پس از او محمد زهری، به عنوان شاهد عینی دیده‌های خود را از بهم زدن نمایش شرح می‌دهد. صفرزاده (نقاش) نیز که در میان جمعیت تماشاگران بوده، مشهودات خود را بیان می‌کند. سپس گفتگوی حادثه اخیر در کیهان پیش می‌آید و بزرگ پور جعفر (روزنامه‌نگار) پشت تریبون می‌رود و می‌گوید: یکی دو ماه است که ما با گروه‌های فشار روبرو هستیم. در بیرون ساختمان و داخل تحریریه تظاهرات می‌کردند و خواست‌های شخصی را مطرح می‌کردند که مخالف استقلال روزنامه‌ها بود….. این قضایا دامن گرفت تا اینکه سه روز پیش از داخل یکی از همان میتینگ‌های معمولی تشکیل شد و به این قضیه اخراج بیست نفر انجامید. باید گفت که مسئول این گونه کارها تعدادی از عوامل و عناصر بازمانده از کارفرما هستند که خودش فراری است. انجمن اسلامی روزنامه آدم‌های بسیار منصفی هستند. جالب اینجاست که از بیست نفر افرادی که اخراج شده‌اند گروهی در رژیم کثیف سابق هم زندانی بوده‌اند و تعدادی از آن‌ها هم در لیست ترور ساواک بودند: جواد طالعی، مهدی سحابی، خانم فیلی زاده، خانم شرف جهان، خانم متفکر، جلال سرفراز، علیرضا خدایی، حسین زویین، مجتبی راجی، حبیب‌الله تیموری، میرعابدینی، نمک دوست و خلیلی و ……البته باید اطلاع بدهم که آقای مبشری وزیر دادگستری موافقت کرده‌اند…… که این گروه‌ها غیرمسئول هستند».

گزارشگر روزنامه در پایان رِپرتاژ خود ما را از جلسه هیجان زده کانون به کوچه‌های روزگار انقلاب می‌آورد: «خنکای کوچه که از پنجره باز ساختمان کانون نویسندگان وسوسه‌انگیز است، گروهی را کم‌کم به راهرو و بعد به حیاط می‌کشاند. توی حیاط، گروهی ایستاده و گپ می‌زنند. توی کوچه مردم درگذرند. کتاب‌فروشی‌ها شلوغ‌اند. در خیابان انقلاب تظاهرات روز زن آخرین دقایقش را می‌گذراند. کم‌کم تاریکی می‌آید. پیاده‌روها مملو از جمعیت است. چند قدم آن طرفتر صف طویل سینماروها به داخل سینما می‌روند. بالاتر مردم دارند از مغازه‌ها خرید می‌کنند.»

روز ۲۹ اردیبهشت کانون نویسندگان به مناسبت صدمین زادروز دکتر مصدق بیانیه‌ای دیگر منتشر می‌کند که در چند روزنامه به چاپ می‌رسد. کانون این فرصت را به دو دلیل از دست نمی‌دهد: نخست اینکه در فرصت بزرگداشت یک نماد دموکراسی و آزادی‌خواهی تاریخ سیاسی ایران، بار دیگر اختناق و ارتجاع را محکوم کند و از اهمیت آزادی سخن بگوید و دلیل مهم‌تر اینکه با ستایش از یک پیشوای ملی نشان بدهد که هویت مستقل او از سازمان‌های چپ جداست، چراکه تقریباً در همان زمان‌ها روزنامه کار، ارگان سازمان فداییان، به مناسبت صدمین زادروز استالین به طور مفصل از او تحسین و تمجید کرده بود. پیغام کانون با خطاب «خواهران و برادران هموطن، مبارزان سنگر آزادی» آغاز می‌شود و می‌نویسد:

کانون آرزو داشت در شرایطی در مراسم زادروز دکتر مصدق پیشوای مبارزات ضد استبدادی و ضد استعماری ملت ایران شرکت کند که آزادی‌های دموکراتیک در جامعه ما مستقر باشد…… اما اینک عوامل ارتجاع و انحطاط با رخنه در ارگان‌های رهبری و اجرایی، به صورت سدی در برابر خلق برای رسیدن به این آرزو عمل می‌کنند….. آخرین نمونه….. اقدامی است که علیه آزادی مطبوعات به عمل آمده است….. لازم است به همه اقشر و گروه‌های ملی فرصت داده شود تا حرف خود را بزنند، سازمان‌های مستقل خود را ایجاد کنند……. در چنین شرایطی است که تفاهم و اعتماد متقابل میان نیروهای گوناگون اجتماعی در حل‌وفصل مشکلات و تعیین سرنوشت کشور امکان‌پذیر خواهد بود و این تفاهم و اعتماد…… جز با وحدت کلمه‌ای که به حق مورد تأیید رهبر ارجمند انقلاب ملت ایران، آیت‌الله‌العظمی خمینی، است غیرممکن نخواهد بود».

همچنان که دیده می‌شود هیأت دبیران آن زمان کانون که در میان دو فشار متقابل گرفتار شده بود می‌کوشد با درایت موضع میانه خود را حفظ کند، حال آن که از سوی تندروان مذهبی در بیرون و هم از سوی جوانان چپ‌گرای عضو خود از درون تحت‌فشار بود. در ادامه همین رهیافت کانون که چاره‌ای جز مبارزه توضیحی از راه قلم نداشت، در سایه امکانی که تصویب اصل پنجم «موضع کانون» درباره همکاری مشترک با سازمان‌های دموکراتیک به او می‌داد، بر آن شد که همکاری خود را با این دسته سازمان‌ها گسترش دهد، خواسته‌های مشترک را در کنار هم مطرح کنند و علاوه بر زعما و سردمداران حکومت به شخصیت‌های صاحب نفوذ کشور نیز متوسل شوند. از این رو اوایل خرداد کانون بانی تهیه متنی شد که علاوه بر کانون نویسندگان این سازمان‌ها نیز آن را امضاء کردند: اتحاد برای آزادی، اتحاد ملی زنان، انجمن آذربایجان، انجمن دفاع از آزادی مطبوعات، انجمن شعرا و نویسندگان آذربایجان، انجمن کتابداران ایران، جامعه سوسیالیست‌ها، جبهه ملی دموکراتیک، جمعیت کُردهای مقیم مرکز، جمعیت همبستگی ملی، روزنامه جبهه آزادی، روزنامه صدای معاصر، سازمان ملی دانشگاهیان، شورای رابط اصناف خیابان‌های تهران، شورای ناشران و کتاب‌فروشان منطقه دانشگاه، کانون مستقل معلمان تهران، کمیته دفاع از حقوق زندانیان سیاسی و نهضت رادیکال.

برای اینکه این متن، وزن و اعتبار بیشتری بیابد، هیأت دبیران از نویسندگان عضو و غیر عضو خواست تا پای آن را امضا کنند. طبیعتاً آمدن نام این شخصیت‌های سرشناس در قیاس با عناوین کمتر شناخته شده سازمان‌ها و گروه‌ها، تشخّص بیشتری به نامه ارسالی می‌داد: فریدون آدمیت، عبدالحمید ابوالحمد، ابوالقاسم انجوی شیرازی، ناصر پاکدامن، شکرالله پاک نژاد، باقر پرهام، علی اصغر حاج سید جوادی، پریوش خواجه‌نوری، اسماعیل خویی، غلام‌حسین ساعدی، محمدعلی سپانلو، احمد شاملو، صارم الدین صادق وزیری، حسن صدر، محمود عنایت، غلامحسین متین، هدایت الله متین دفتری، شاهرخ مسکوب، حمید مصدق، منوچهر هزارخانی، محسن یلفانی.

چنان که دیده می‌شود در فهرست بالا جای بسیاری از نام‌های آشنای کانون خالی است. متن نامه که به محدودیت‌ها و فشارهای وارد بر مطبوعات می‌پرداخت، همچون ده‌ها مقاله دیگر در آن روزگار نکته بازدارنده‌ای نداشت؛ اما چرا تمام نویسندگان وابسته به حزب توده (منهای غلامحسین متین که بعداً اظهار برائت کرد) و همچنین اغلب نویسندگان طرفدار سازمان فدایی و یک دو هوادار مجاهدین خلق که عضو کانون بودند و البته نویسندگانی که دربست هوادار نظام به شمار می‌آمدند، از امضای آن خودداری کردند. علت این بود که این نامه علاوه بر امام خمینی به دو آیت‌الله دیگر نیز خطاب می‌کرد، سید محمود طالقانی و سید کاظم شریعتمداری و مشکل بر سر سوی بود. امروزه وقتی به موضع‌گیری‌های او نگاه می‌کنیم می‌بینیم که در قیاس با دیگران از همه دموکرات‌تر و آزادیخواه‌تر سخن گفته است؛ اما طرفداران نظام او را به علت نفوذی که در آذربایجان داشت و حوادث زیانباری که به نام او خواسته و ناخواسته در آن استان روی می‌داد، عنصری کارشکن در راه آیت‌الله خمینی می‌شناختند. چپ‌ها نیز بر اثر همان تحلیل مکانیکی مارکسیستی او را نماینده بورژوازی لیبرال می‌دانستند که در قیاس با روحانیون حاکم که نماینده خرده بورژوازی رادیکال تلقی می‌شدند، باید طرد و تخطئه می‌شد. او که اعتدالی یعنی طرفدار امپریالیسم و سرمایه‌داری به شمار می‌آمد هر چه می‌گفت و هر چه می‌کرد از پیش محکوم بود. به هر حال به این نامه دسته‌جمعی که به صورت تلگرام ارسال شد تنها شریعتمداری پاسخ داد. در تلگرام پاسخ او آمده است:

اینجانب کراراً نظر خود را نسبت به رعایت آزادی‌های فردی و اجتماعی و لزوم احترام به آزادی بیان و قلم و مطبوعات بر اساس مقررات مملکت و تعالیم عالیه اسلام اعلام داشته‌ام… مطبوعات البته باید دارای مبنا و هدف انسانی و اسلامی باشند… جانب صدق و امانت را مراعات کنند… یکپارچگی مردم آن هم در این دوره از سازندگی را در نظر بگیرند…

نویسنده به دنبال این مقدمه که هیچ یک از زعمای مذهبی قاعدتاً با آن مخالف نبودند، توصیه‌ای می‌کند که منطقی است اما از زبان کس دیگری هم‌شأن او شنیده نشده بود: «چنانچه مطبوعات در موردی عمداً یا سهواً اشتباهی کردند، باید آنان که صلاحیت ارشاد دارند با تمسّک به منطق شیوای قرآن….. به رفع اشتباه بپردازند و در صورتی که نافع نیفتاد از دولت بخواهند که از طریق قانونی اقدام نماید…..». آخرین جملات پاسخ شریعتمداری تأیید حاکمیت قانونی است که کانون نویسندگان مطالبه می‌کرد: «…. ولی اگر مردم خودشان راساً در کارها دخالت کنند، کار به هرج و مرج می‌کشد. اصولاً ریختن به دفتر مجله یا روزنامه و اعمال فشار و تهدید و ارعاب و شکستن و سوزانیدن، با هیچ منطق انسانی و اسلامی تطبیق نمی‌کند. هر کس روزنامه یا مجله‌ای را نمی‌پسندد می‌تواند آن را نخواند….»

می‌بینیم که در این پاسخ نکته‌ای نه بر خلاف اسلام نه بر خلاف نظام و نه بر خلاف آزادی‌ها وجود دارد؛ اما عکس‌العمل‌های تند مخالفان، از موضع معادلات سیاسی، فوراً به سوی کانون بازگشت. سه روز بعد شمس آل احمد که هیچ‌گاه به کانون نمی‌آمد، کتباً استعفا داد. علت آن را اشتباه ناروای کانون در ارسال نامه سرگشاده به امام خمینی و امضاء گذاشتن پای تلگرام بالا ذکر کرد، اما دلیلی برای اثبات اشتباه بودن آن نیاورد، چنان که می‌بینیم:

«دوستان هم قلم! هر چند حقیر از یک سال پیش عملاً خود را از کانون کنار کشیده _ذکر دلایلش در عهده من که به هنگام اعلام خواهم کرد- اما به لحاظ این که مانعی پیش راه جوانان اهل‌قلمی نشود که دل به آن کانون بسته‌اند، از اعلام این کناره‌گیری صرف‌نظر کرد و بالاخره با وجود تحریک‌های ناسزاوار که چه به نظم و چه به نثر و شب‌نامه گونه برای او پست شد، از پاسخ‌گویی و عکس‌العمل نشان دادن دوری جست. اما اینک، پس از دو اشتباه ناروایی که کانون مرتکب شده است، نخست امضاء گذاشتن پای تلگرام انجمن دفاع از آزادی مطبوعات و دیگر ارسال و چاپ نامهٔ سرگشاده به امام خمینی خود را ملزم و متعهد می‌داند که افتخار همراهی در کانون و با شما را طلاق گوید و خواهش داشته باشد این مختصر را – در نشریه دو هفتگی‌تان- به منزله استعفای حقیر از عضویت کانون چاپ بفرمایید. با احترام. شمس آل احمد. دهم خرداد ۱۳۵۸.»

عکس‌العمل‌های سخت‌تر در راه بود.

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (19)