نکاتی در مورد ۱۳ نوامبر و پس از آن

۲۰ دی ۱۳۹۴
امنیت عمومی بدون عدالت اجتماعی، نژادی و جنسیتی ممکن نیست. «برابری، برادری و آزادی» کلماتی پوچ در یک جامعهٔ طبقاتی هستند که در آن مهاجران مسلمان فقیر به گتوها رانده‌شده و تهدید دانسته می‌شوند و هیچ چشم‌انداز مثبتی در آینده‌شان دیده نمی‌شود. بدون تلاش برای کاهش نابرابری‌های طبقاتی، نژادی و جنسیتی در سیاست‌گذاری‌های عمومی، بدون تبدیل عدالت اجتماعی به یک ارزش واقعی فرانسوی ، ممکن است جوانان بیشتری از جمله زنان جذب داعش یا گروه‌های مشابه آن شوند که به آنها حس قدرت و «تعلق ملی» می‌دهند.

درنگ: «اصل این متن  به انگلیسی و یک هفته پس از حملات پاریس در ۲۰ نوامبر ۲۰۱۵ در مریپس ریپورت چاپ شده است.»

آزاده کیان

من و پسرم هیجان‌زده بودیم. اولین باری بود که برای تماشای فوتبال به ورزشگاه رفته بودم و بازی هم بازی بسیار مهمی بود بین تیم‌های ملی فرانسه و آلمان. استاد دو فرانس خارج از پاریس نزدیک به هشتادهزار تماشاچی از گروه‌های اجتماعی، قومیت‌ها، سنین و جنسیت‌های مختلف را در خود جای داده بود. هنگام تماشای بازی در استادیوم متوجه شدم که چقدر با تماشای فوتبال از تلویزیون تفاوت دارد. به خواهران ایرانی‌ام فکر می‌کردم که نمی‌توانند در تهران به ورزشگاه بروند.

بعد صدای اولین انفجار را شنیدیم. تمام ورزشگاه لرزید اما بازی ادامه پیدا کرد. بعضی‌ها می‌گفتند صدای ترقه بود که در این دست رخدادها غیرمعمول نیست. بعد صدای انفجار دوم آمد. بازیکنان گیج به نظر می‌رسند اما بازی همچنان ادامه داشت. از همان موقع مضطرب بودیم اما هنوز خبر نداشتیم آن بیرون چه خبر است.

کمی بعد تماس‌های تلفنی و پیغام‌ها به تلفن‌هایمان سرازیر شدند و فهمیدیم که دو بمب بیرون ورزشگاه منفجر شده‌اند و افرادی در سالن کنسرت بتکلان و کافه‌هایی در شهر کشته شده‌اند. خیلی تلاش کردیم وحشت‌زده نشویم و حتی وقتی چند نفر با وحشت شروع به دویدن کردند و فریاد زدند که تروریست‌ها با اسلحه وارد استادیوم شده‌اند همچنان تا آخر بازی سر جایمان نشستیم.

در آن لحظه احساس عجز داشتم که نمی‌توانم از پسر ۱۷ساله‌ام محافظت کنم و کنترلی بر زندگی خودم هم ندارم. من در انقلاب ۵۷ ایران شرکت کرده بودم. هر روز صبح که برای پیوستن به یک اعتصاب یا تظاهرات از خانه بیرون می‌رفتم از خطر کشته شدن آگاه بودم. اما یک عامل فعال بودم و مسئولیت زندگی‌ام بر عهدهٔ خودم بود و برای شأن خود و برای رسیدن به آرمان‌شهر مبارزه می کردم.

اما روز ۱۳ نوامبر ۲۰۱۵ هیچ گونه فاعلیت و عاملیت نداشتم و تنها آسیب‌پذیر بودم. زندگی ما در دست‌های تروریست‌ها یا نیروهای امنیتی طرف مقابل آن‌ها بود.

در آن شب وحشتناک ۱۲۹ نفر که اکثر آن‌ها جوان بودند در حملاتی کشته شدند که دولت اسلامی عراق و سوریه یا داعش آن‌ها را بر عهده گرفت. فرانسوا اولاند، رییس‌جمهور فرانسه، گفت که این حملات «اقدامی جنگی بودند» و فرانسه پاسخ محکمی هم درداخل کشور و هم در سوریه خواهد داد. او به ایالات متحده و متحدان دیگر فرانسه نیز برای چنین کاری فشار آورد. پارلمان فرانسه با درخواست او برای تمدید دورهٔ ۱۲روزهٔ وضعیت اضطراری به سه ماه موافقت کرد. اما اولاند پا را از این هم فراتر گذاشت و درخواست تغییر قانون اساسی فرانسه را ارائه کرد تا اختیارات غیرمعمول رییس‌جمهور همیشگی شوند. اولاند در چرخشی که بهانه‌ای برای راست فرانسه باقی نگذاشت دستور بازداشت خانگی افرادی را داد که خطرناک قلمداد می‌شدند، ۱۵۰۰ سرباز به ۱۰هزار سربازی اضافه کرد که از ژانویه و پس از حادثهٔ دفتر مجلهٔ شارلی ابدو در خیابان‌های پاریس حضور دارند و اعلام کرد که ۵هزار پلیس دیگر استخدام می‌کند.

با این که فرانسه رسماً درگیر جنگ است، اولاند می‌خواهد ما احساس امنیت کنیم و آهی از سر آسودگی بکشیم. اما آیا پیش از شروع حملات داعش  همه در صلح به سر می‌بردند؟ تعداد افراد بی‌گناهی که روز ۱۳ نوامبر در پاریس کشته شدند دقیقاً برابر است با  تعداد زنانی که هر سال در فرانسه توسط همسر یا شریک زندگی خود کشته می‌شوند. اما جنگی علیه این مردان اعلان نشده است. برخی می‌گویند داعش به ما حمله کرده چون فرانسه یک جامعهٔ سکولار است که در آن زندگی، آزادی و برابری جنسیتی ارزش محسوب می‌شوند. حالا خیابان‌ها و وسایل نقلیهٔ عمومی ناامن محسوب می‌شوند چون افراد  داعش ممکن است با بمب و اسلحه به آن‌ها حمله کنند، اما این وسایل نقلیهٔ عمومی هرگز برای زنان امن نبوده‌اند؛ به زنان بسیاری در آن‌ها و گاه جلوی چشم حاضران منفعل تجاوز شده است. می‌گویند  اگر زنی بخواهد گزندی به او نرسد باید در خانه بماند. آیا جوانان مسلمان که در محله‌های فقیر زندگی می‌کنند هنگامی که صرف حضورشان در محله‌های پاریس مشکوک به نظر می‌رسد و حتی در محله‌های خود مدام مورد سوءظن نژادی و آزار پلیس قرار می‌گیرند در امنیت به‌سر می‌برند؟

با تغییرات قانون اساسی که اولاند درخواست کرده، ممکن است شهروندی فرانسه از افراد دارای تابعیت دوگانه گرفته شود اگر علیه منافع ملی فرانسه عمل کنند. اما معنی این عبارت مشخص نیست. نتیجهٔ تغییر قانون به وجود آمدن دو دسته شهروند است: آن‌هایی که در فرانسه از والدین فرانسوی متولد شده‌اند و آن‌هایی که در کشوری دیگر یا در فرانسه و از والدینی غیرفرانسوی به دنیا آمده‌اند. بنابراین شهروندان فرانسوی بر اساس خارجی یا فرانسوی بودن والدینشان به «خوب» یا «بد» تقسیم می‌شوند. این قانون منظور از «خارجی» را مشخص نمی‌کند، اما همان‌طور که امانوئله کوسه، رییس حزب سبز فرانسه میگوید «این اقدام باعث افزایش دیگرهراسی و انگ زدن به دیگران می‌شود، به ویژه در مورد مسلمانان. این دقیقاً چیزی است که داعش می‌خواهد.»

بار دیگر به اسلام انگ زده می‌شود. اما مسجدهای فرانسه سال‌هاست که تحت نظارت هستند. همان‌طور که بررسی‌های مختلف نشان می‌دهند، اکثر «جهادی‌ها» در فرانسه توسط اسلام «رادیکالیزه» نشده بودند. بنا بر یکی از این بررسی‌ها تنها ده درصد به دلایل مذهبی جذب چنین گروههایی میشوند و ۹۰ درصد دیگر بزهکاران معمولی هستند. نویسندهٔ این بررسی پیر کونسا، یک کارمند ارشد سابق وزارت دفاع و استاد فعلی Science Po در پاریس است. او اخیراً اعلام کرده که ۸۰ درصد از کسانی که از فرانسه به سوریه رفتهاند نه به زندان رفته بودند و نه به مسجد.

آیا نظامی‌گری، مردانگی مبالغه‌آمیز و احساسات ملی‌گرایانه که در سپهر عمومی و رسانه‌ها غالب بوده واقعاً تضمین‌کنندهٔ صلح است؟ یا از این احساسات تنها برای بهانه تراشیدن برای جنگ‌هایی که فرانسه پیش از این در لیبی، شمال مالی، عراق و سوریه به راه انداخته یا در آنها  شرکت کرده استفاده می‌شود؛ جنگ‌هایی که به نوبهٔ خود باعث افزایش خشونت در فرانسه می‌شوند.

دو هفته پیش از حملات ۱۳ نوامبر در کنفرانسی در پاریس شرکت کرده بودم که به مناسبت دهمین سالگرد شورش‌های ۲۷ اکتبر ۲۰۰۵ در محله‌های فقیرنشین فرانسه برگزار شده بود. آن روز سه نوجوان در محله مهاجرنشین و کارگرنشینClichy-sous-Bois  به خاطر صدای آژیر پلیس گریختند. دو نفر از آن‌ها در تلاش برای پنهان شدن در یک پست برق کشته شدند. خبر کشته شدن آن‌ها به سرعت پخش شد و تا دو هفته پس از آن جوانان و پلیس ضدشورش در پاریس و شهرهای دیگر در فرانسه برابر هم صف‌آرایی کردند و مثل امروز پارلمان وضعیت اضطراری ۱۲روزه را برای سه ماه تمدید کرد.

در آن کنفرانس فعالانی که مهاجران نسل دوم یا سوم هستند توضیح دادند که در دههٔ ۸۰ میلادی سعی کردند در سیاست ملی دخیل شوند تا زندگی بهتری برای خود و میلیون‌ها شهروند فرانسوی خانواده‌های مهاجر ایجاد کنند. آن‌ها راه‌پیمایی‌هایی در سرتاسر کشور به راه انداختند و خواستار برابری شدند، اما حزب سوسیالیست که در آن زمان قدرت را در دست داشت تلاش‌های آن‌ها را به سرقت برد. این فعالان گفتند که مشارکت در اجتماع سیاسی ملی و حقوق شهروندی‌شان از آن‌ها سلب شد. بعضی‌ها مسیرشان را تغییر دادند اما بسیاری دیگر از این فرصت‌های فردی چشم‌پوشی کردند. این افراد در مورد افق‌های ازدست‌رفته، زیر پا گذاشته شدن مدام حقوقشان و شکست آشکار افراد در قدرت صحبت کردند.

سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی دولت سوسیالیست فعلیً باعث بیشتر شدن شکاف بین فقیر و ثروتمند، سفیدپوستان و بقیه، زنان  و مردان و نیز بین خود زنان می‌شود. ده درصد از زنان در سن کار به طبقهٔ مرفه  و متوسط بالا تعلق دارند و خود را نزدیک به مردان طبقه مرفه می‌دانند. و بیش از یک‌سوم زنان در سن کار به کارهای کم‌درآمد پاره‌وقت مشغول هستند. این زنان که بسیاری از آن‌ها مهاجران مسلمان هستند و حجاب دارند اکثریت کارگران فقیر را تشکیل می‌دهند. آن‌ها هدف اصلی لائیسیته رادیکال هستند که به یک ایدئولوژی نژادپرستانه علیه اقلیت مسلمان تبدیل شده است.  این که برابری جنسیتی در فرانسه یک ارزش ملی است سخنی پوچ به نظر می‌رسد.

امنیت عمومی بدون عدالت اجتماعی، نژادی و جنسیتی ممکن نیست. «برابری، برادری و آزادی» کلماتی پوچ در یک جامعهٔ طبقاتی هستند که در آن مهاجران مسلمان فقیر به گتوها رانده‌شده و تهدید دانسته می‌شوند و هیچ چشم‌انداز مثبتی در آینده‌شان دیده نمی‌شود. بدون تلاش برای کاهش  نابرابری‌های طبقاتی، نژادی و جنسیتی در سیاست‌گذاری‌های عمومی، بدون تبدیل عدالت اجتماعی به یک ارزش واقعی فرانسوی ، ممکن است جوانان بیشتری از جمله زنان جذب داعش یا گروه‌های مشابه آن شوند که به آنها حس قدرت و «تعلق ملی» می‌دهند.

 

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (26)