استبداد در فضا‌های آکادمیک هنری

۵ اسفند ۱۳۹۴
وقتی استبداد جزئی از زندگی هنرمند و دانشجوی هنر شده است این گرایش به ساختار شکنی و انتقاد- که جزء لاینفک هنر است- چگونه بروز می‌کند؟ پاسخ این است که چون هنرمند امیال درونی خود را سرکوب می‌کند چاره‌ای نمی‌بیند جز اینکه این خواسته را به صورت فرمی و ظاهری برطرف نماید. به این ترتیب شاهد هنرمندان و هنرآموزانی هستیم که ظاهر بسیار ساختار شکن و عاصی دارند. ولی در عمل جز در راه حفظ منافع نظام سلطه گام بر نمی‌دارند (خود نیز نسبت به آن آگاهی ندارند)...

محسن شمس

در جوامع امروزی یکی از مهم‌ترین عواملی که موجب رشد و اعتبار اجتماعی افراد می‌شود، تحصیل علم به خصوص در مقاطع عالی است. با گسترش فرهنگ جهانی شدن (۱) تحصیلات دانشگاهی در اکثر کشور‌های توسعه یافته و در حال توسعه یک نوع ارزش تلقی می‌شود، به طوری که هم از طرف اقشار مختلف مردم و هم از طرف نهاد‌های مختلف حکومتی مورد تأیید و تأکید قرار می‌گیرد. به این ترتیب نقش مهمی در تحولات اجتماعی و تعیین جهت فکری جامعه خواهد داشت، زیرا نظریات و ایدئولوژی‌هایی که از مراکز آموزشی به ویژه دانشگاه‌ها استخراج می‌شوند معمولاً مقبول عوام (وتا حدودی خواص) – به واسطه تحمیل شدگی به مثابهٔ ارزش – واقع می‌شوند. همچنین امروزه اقشار مختلف مردم به دانشگاه راه می‌یابند. حال تصور کنید که در فضای فکری محیط‌های آکادمیک، پاره‌ای از مشکلات اجتماعی و فرهنگی رشد کند. در این صورت می‌تواند به راحتی به سایر بخش‌های جامعه نیز منتقل شود. پس این نکته مهم به نظر می‌رسد که سلامت فضاهای دانشگاهی سلامت کل اجتماع را تضمین خواهد کرد و عدم سلامت آن نیز پیامد‌های نا‌مطلوبی برای جامعه خواهد داشت. در این مقاله سعی بر این خواهد بود که حضور و نقش یکی از معضلات بزرگ اجتماعی- فرهنگی یعنی استبداد را در فضاهای دانشگاهی (به طور اخص آکادمی‌های هنری) بررسی کنیم.

در ابتدا باید ابعاد مختلف فرم و محتوای فضای دانشگاه‌های هنری را بررسی کنیم و به عبارت ساده تر ببینیم که آیا دانشگاه‌های هنر آن گونه که می‌نمایند هستند؟ برای این منظور باید قبل از هر چیز نقش و خواستگاه دانشگاه‌های هنری را در جامعه بررسی کنیم. وقتی از دانشگاه هنری صحبت می‌کنیم، با دو واژه مهم روبه رو می‌شویم: یکی دانشگاه و دیگری هنر که هر کدام به صورت جداگانه قابل تعریف است. ساده‌ترین تعریفی که می‌توانیم برای دانشگاه داشته باشیم، مکانی است برای آموزش، پژوهش و تولید علوم مختلف. در مورد دانشگاه هنری نیز علوم مربوط به هنر‌ها مورد بحث است. هنر را نیز «وسیله بیان احساسات، عواطف و افکار انسانی در قالب زیبا و جذاب» تعریف کرده‌اند. با جمع بستن این دو تعریف به این نتیجه می‌رسیم که آکادمی هنری باید محلی برای آموزش، پژوهش و تولید علوم مربوط به هنر و همچنین زیبایی‌شناسی آن (زیبایی‌شناسی به مثابه یک مسأله علمی) باشد. حال می‌خواهیم بررسی کنیم که در جامعه ما نقش دانشگاه در قبال علم (به طور خاص علم هنر) چگونه است و چگونه باید باشد. آن گونه که از تعریف پیداست در حالت ایده آل در دانشگاه علاوه بر تدریس علوم فرآیند پژوهش و تولید علم نیز باید متناسب با نیاز‌های جامعه اتفاق بیافتد. به خصوص در رشته‌های هنری این امر بیشتر مورد توجه است. چرا که هنر نسبت به علم پویایی بیشتری دارد. در واقع هنر ارتباط تنگاتنگی با ذات انسان دارد و مانند آن عصیان گر و ساختار گریز است. به همین دلیل است که همواره در طول تاریخ هنر و هنرمند در مقابل استبداد قرار گرفته‌اند. با تمام این اوصاف معمولاً در نظام‌های توتالیتر فرآیند آموزش، پژوهش و تولید علمی به صورت کاملاً تحریف شده و در خدمت حفظ شرایط موجود جامعه گام بر می‌دارد. چنین سیستم آموزشی یی معمولاً احتیاج به پژوهش و تولید علمی نیز نخواهد داشت و در آموزش خلاصه می‌شود.‌‌ همان گونه که در مقدمه ذکر شد که در دوره مدرن حکومت‌ها از آموزش گسترده مردم حمایت می‌کنند. در این زمینه ایوان ایلیچ (۲) از یک برنامه درسی پنهان (۳) صحبت می‌کند و معتقد است در دوران مدرن مدارس و مراکز آموزشی به دلایل زیر گسترش یافته‌اند:

 

  1. فراهم ساختن امکان نظارت و مراقبت
  2. توزیع مردم در نقش‌های شغلی
  3. یاد گیری ارزش‌های مسلط
  4. آموختن دانش و مهارت‌هایی که به لحاظ اجتماعی تأیید شده‌اند.

او در چگونگی تحریف امر آموزش نکته‌ای ظریف را طنز گونه چون سیلی محکمی به گونهٔ آکادمیسین‌ها می‌نوازد؛ انسان برای بهبود امور جامعهٔ خود نهاد‌هایی را تاسیس می‌کند؛ سیستم قضایی، سیستم مقننه، سیستم‌های بوروکراتیک، سیستم آموزشی و… سلطه و اقتدار از آنجا که نفع عمومی برایش بی‌ارزش است و اصالت را به منافع خود می‌دهد جهت برقراری سلطهٔ خود و بازتولید آن به جای آنکه در سیستم آموزشی خود افراد را برای یک زندگی انسانی و سالم آماده کند آن‌ها را خدمتگذار‌‌ همان نهاد‌هایی بار می‌آورد که در حقیقت برای خدمت به انسان تاسیس شده‌اند!

با توجه به موارد بالا شکل گیری و گسترش فرهنگ های استبدادی در آکادمی های هنری نیز چندان دور از ذهن به نظر نمی رسد. استبداد یا همان اقتدارطلبی(۴) در واقع نیرویی سرکوب گر است که از طرف افراد یا گروه های مسلط به منظور حفظ یا گسترش منافع آنها در جامعه به اقشار ضعیف تر اعمال می شود. این پدیده اجتماعی می تواند در سطوح مختلف جوامع انسانی شکل بگیرد. از خانواده گرفته تا بزرگترین اجتماعات بشری همواره می کوشد تا از طرق مختلف در مقابل انتقاداتی که منجر به تغییرات جامعه می شود، ایستادگی کند. به عبارت دیگر ابزاری برای حفظ وضع موجود یک جامعه است. البته استبداد می‌تواند به صورت کاملاً پنهان و نا‌محسوس وجود داشته باشد و مانند سایر پدیده‌های اجتماعی به پدیده‌ای فرهنگی تبدیل شود و نکته مهم همین است. زیرا وقتی استبداد به صورت یک فرهنگ در آید، ریشه آن کم کم فراموش شده و جزئی طبیعی از زندگی انسان‌ها می‌شود و می‌تواند مانند سایر مقولات فرهنگی خود را دوباره تولید کنند که از این فرآیند به عنوان بازتولید فرهنگی (۵) نام برده می‌شود. به این ترتیب بدون اعمال نیرو این فرهنگ جایگاه خود را حفظ و مستحکمتر می‌کند. در واقع استبداد (یا هر فرهنگی که به حفظ شرایط موجود می‌پردازد) می‌تواند در محیط دانشگاه به صورت یک فرهنگ عامه (توده) (۶) در بیاید که وظیفه اش تحمیل ایدئولوژی نظام حاکم است. حال ممکن است این تصور وجود داشته باشد که فرهنگ عامه فقط برای مردم عادی است و ممکن نیست در دانشگاه‌ها ایجاد شود. ولی واقعیت این است که دانشگاه (با توصیفات گفته شده) نیز می‌تواند به عنوان یک اجتماع انسانی پذیرای هر گونه فرهنگی باشد.

با توجه به مطالب بالا تصور کنید زمانی که در دانشگاه فرهنگ استبدادی گسترش می‌یابد چه تأثیراتی بر افراد خواهد گذاشت. یکی از مهم‌ترین پیامد‌های آن بیگانگی (از خود بیگانگی) (۷) افراد است. کارل مارکس (۸) در «دست نوشته‌های اقتصادی و فلسفی» بیگانگی را وضعیتی می‌داند که انسان در آن جدایی از طبیعت، جدایی از دیگر موجودات انسانی و به ویژه جدایی از حاصل کار خود را تجربه می‌کند. از آنجا که انسان خود را از طریق کار خلق می‌کند، همه این اشکال بیگانگی حاکی از بیگانگی انسان از خود‌اند. وقتی شخص مجبور باشد وظایف تکراری و یکنواخت که خالی از ارزش خلاقه ذاتی است را انجام دهد، به سمت بیگانگی خواهد رفت. اندیشمندان مکتب فرانکفورت (۹) تعریف فوق را بسط داده و برای تمام عرصه‌های زندگی انسان به کار برده‌اند. یعنی حتی در زمینه هنر نیز فرد ممکن است دچار از خود بیگانگی شود. که در این صورت با محصول تولیدی خود که‌‌ همان اثر هنری است بیگانه می‌شود. به عبارت دیگر به جای اینکه اثر هنری نمودی از شخصیت و افکار هنرمند باشد، کل شخصیت هنرمند جزئی از هنرش می‌شود. هنری که از راه‌های مختلف از جمله سیستم آکادمیک به فرد دیکته می‌شود. البته‌‌ همان طور که ذکر شد لزوماً این دیکته کردن توسط قوه قهریه اعمال نمی‌شود؛ بلکه در بیشتر اوقات از راه‌های فرهنگی و ایدئولوژیک اتفاق می‌افتد. این نکته نیز باید اضافه شود که از خود بیگانگی فقط با مقوله استبداد در ارتباط نیست بلکه علت‌ها و معلول‌های دیگری نیز دارد که بررسی آن‌ها فرصت دیگری را می‌طلبد. از دیگر پیامد‌های چنین سیستم آموزشی که فاقد هر گونه خلاقیت می‌باشد، می‌توان به بی‌سوادی کارکردی (۱۰) اشاره کرد. این پدیده‌‌ همان طور که از نام آن پیداست در مورد فارغ التحصیلانی است که از دانشگاه بیرون می‌آیند ولی در عمل بی‌سواد هستند و تحصیلاتشان هیچ کارکردی برای خود یا جامعه‌شان ندارد. این افراد قابلیت استفاده بهینه از رشته تحصیلی خود را نخواهند داشت. و اگر هم داشته باشند به صورت کاملاً منفعلانه و انتزاعی خواهد بود. این پدیده امروزه در بسیاری از کشور‌ها (حتی کشور‌های توسعه یافته) شایع شده است. به طور مثال در سال ۱۹۹۴ در بین تعدادی از کشور‌ها تحقیقی صورت گرفت که نشان می‌داد بیشترین نرخ بی‌سوادی کارکردی متعلق به بریتانیا و امریکا می‌باشد که این امر می‌تواند دلیل محکمی بر ضعف سیستم جهانی و اقتدارطلبانه آموزش باشد.

وقتی استبداد در یک جامعه نهادینه شود، در تمام سطوح آنجامعه ریشه می‌دواند. در چنین جامعه‌ای تمام جمع‌های انسانی و تک تک افراد دچار استبداد زدگی می‌شوند. و بدون آنکه نیرویی فیزیکی آن‌ها را محدود کند، خودشان خود را از درون سرکوب می‌کنند که این عمل کاملا به صورت نا‌خود آگاه اتفاق می‌افتد. حال تصور کنید در یک جامعه استبداد زده هنرمندان و جمع‌های هنری چه وضعیتی پیدا می‌کنند. مسلما تمام افراد از جمله هنرمندان و تمام دانشگاه‌ها از جمله دانشگاه‌های هنری نیز به این استبداد زدگی دچار می‌شوند. چون یک فرهنگ غالب می‌تواند تمام اقشار جامعه را در بر گیرد (البته ممکن است تأ ثیر آن برای تمام افراد یکسان نباشد). در چنین وضعیتی هنرمندان و به خصوص هنر آموزان به خود اجازه هیچ گونه خلاقیت و نوآوری را نمی‌دهند و منتظر می‌شوند تا همه چیز به آن‌ها دیکته شود. که حاصل آن ایجاد یک فرآیند ماشینی مسخ شده در هنر است. در نتیجه دانشگاه‌های هنری که قرار بود محل آموزش، پژوهش و تولید هنر و علوم مربوط به آن باشد، مکانی برای دیکته تئوری‌های بی‌مصرف و انتزاعی می‌شود که فقط و فقط در جهت حفظ شرایط موجود جامعه گام بر می‌دارد. اگر به خاطر داشته باشید گفتیم که هنر در ذات خود عصیان گر و استبداد ستیز است. حال وقتی استبداد جزئی از زندگی هنرمند و دانشجوی هنر شده است این گرایش به ساختار شکنی و انتقاد- که جزء لاینفک هنر است- چگونه بروز می‌کند؟ پاسخ این است که چون هنرمند امیال درونی خود را سرکوب می‌کند چاره‌ای نمی‌بیند جز اینکه این خواسته را به صورت فرمی و ظاهری برطرف نماید. به این ترتیب شاهد هنرمندان و هنرآموزانی هستیم که ظاهر بسیار ساختار شکن و عاصی دارند. ولی در عمل جز در راه حفظ منافع نظام سلطه گام بر نمی‌دارند (خود نیز نسبت به آن آگاهی ندارند). البته نظام سلطه نیز از این وضعیت استقبال کرده و در جهت حفظ آن می‌کوشد. و تمام آزادی‌های فرمی که یک دانشجوی عصیان گر (دانشجویی که می‌پندارد عصیان گر است!) نیاز دارد را فراهم می‌کند. چون با این کار از یک طرف میان فرم و محتوای فضای دانشگاه شکاف ایجاد شده واز طرف دیگر فرهنگ فرم محوری (۱۱) رایج می‌شود که در نتیجه تفسیر افراد از آزادی به سمت دیگری هدایت خواهد شد. به این ترتیب آب از آب تکان نخواهد خورد و تمام انتقاد‌ها قبل از آنکه بیان شوند در نطفه خفه می‌شوند.

 

پانوشت:

۱٫ globalization

۲٫ Ivan Illich

۳٫ hidden curriculum

۴٫ authoritarianism

۵٫ cultural reproduction

۶٫ mass culture

۷٫ alienation

۸٫ Karl Marx (1818-1883)

۹٫ Frankfurt school

۱۰٫ functional illiteracy

۱۱٫ formalism

 

منابع:

  1. گیدنز، آنتونی، جامعه شناسی، ترجمه حسن چاوشیان، تهران: نشر نی، ۱۳۸۶٫
  2. نوذری، حسینعلی، نظریه انتقادی مکتب فرانکفورت در علوم اجتماعی و انسانی، تهران: نشر آگه، ۱۳۸۳٫
  3. پین، مایکل، فرهنگ اندیشه انتقادی از روشنگری تا پسامدرنیته، ترجمه پیام یزدانجو، تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۲٫

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (17)