لطف خدا بیشتر از جرم ماست

۸ فروردین ۱۳۹۵
امیرحافظ بامداد

گر من به غم عشق تو نسپارم دل

دل را چه کنم بهر چه می‌دارم دل

معنویت عضو لاینفک زندگی بشری است. ادبیات نیز از دل جامعه می‌روید، از این رو در ادبیات گرانمایهٔ پارسی نیز مباحث معرفتی و خداشناسی سهم عظیمی را به خود اختصاص داده است و ادبا و شعرای پارسی زبان نیز هر یک به نحوی و با توجه به ظرفیت‌های درونی و به سبب تجربیات معنوی خویش به این موضوع پرداخته‌اند. این سیر ادبی در طول قرون متمادی به ادبیات عرفانی شهره شد.

از بن مایه‌های اصلی ادبیات عرفانی توجه و تدبر در صفات حق تعالی ست. ادبای ما هر یک با توجه به دید و نظر شخصی خویش به تفسیر این صفات پرداخته و بنیان نظری و عملی خود را بنا کردند. اگر ما سیر تکاملی خداشناسی و در نتیجه هستی شناسی ادبا و عرفا را در قرون متمادی بررسی کنیم به سه رأس یک مثلث برمیخوریم که مجموع این سه رأس به نحوی تجمیع آرا ادبا نسبت به موضوع معرفت اندیشی و خداشناسی ست. رأس اول غزالی ست که جباریت خداوند را سرلوحه بنیان فکری خود قرار داد و معتقد بود که جز ترس و خشیت در برابر ذات اقدس الهی، هیچ راهی برای رسیدن به سعادت وجود ندارد. این تفکر غزالی سالیان سال خط مشی عرفان و ادبیات ما بود. اما طلوع یک عارف شاعر به نام مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی، طرحی نو بر تابلوی خداشناسی و معرفت پژوهی ایران زمین _و بعدها در مقیاسی بزرگتر جهان_ انداخت. مولانا غزالی دوم بود. ادیب، عارف، مسلط به مفاهیم دینی و انسانی، اما او چیزی در آستین داشت که غزالی از او بی بهره بود و آن گوهر عشق بود. مولانا جهان را بر عشق استوار کرد و عشق را یک حقیقت غیر قابل انکار و نیروی محرکهٔ بشریت برای ادامه حیات می‌دانست.

عاشقی گر زین سرست و زان سرست

عاقبت ما را بدان سر رهبر است

یا در جایی دیگر در عظمت عشق می‌فرماید:

علت عاشق ز علت‌ها جداست

عشق اسطرلاب اسرار خداست

او معتقد بود که اگر عشق را از کائنات خداوند حذف کنیم، جهان از فرط بی تحرکی منجمد و افسرده خواهد شد. عشق مولانا و بنیان فکری او، مختص نخبگان است. او معتقد است بشر باید به آن درجه از نخبگی در مقام طریقت برسد که خداوند را فارغ از شکر و شکایت ستایش کند.

چون بنالد زار بی شکر و گله

افتد اندر هفت گردون غلغله

مولانا عشق بازی با خداوند را خارج از دریافت پاداش و جزا می‌دانست. زیرا معتقد بود «با کریمان کارها دشوار نیست». صفت کریم فراتر از عدل است. کرم در دل خود عدالت را هم دارا است. عدل در معنای لغوی یعنی پرداخت حق هر کس به اندازه سهم فرد اما وقتی به کرم می‌رسیم یعنی فرد اگر استحقاقی هم نداشت باز به او می‌بخشیم. خداوند فراتر از لیاقت ما بر ما می‌بخشد.

اما ضلع سوم این مثلث، سالهاست که با دل مردم عاشق همسایهٔ دیوار به دیوار شده است. خواجه حافظ شیرازی رأس سوم این مثلث ادبی ست که بر خلاف مولانا یک شاعر عارف است و خداوند را نه تنها کریم و غفور می‌داند بلکه رحیم و عیب پوش نیز می‌خواند. خدای حافظ کمی معیشت مدارانه است. حافظ خداوند را تنها در عشق و عاشقی‌ها و معشوقه بازی‌های عرفانی خلاصه نمی‌کند و بر خلاف مولانا خدایی مردمی‌تر عرضه می‌کند.

لطف خدا بیشتر از جرم ماست

نکتهٔ سر بسته چه دانی خموش

در تمام دیوان حافظ اگر جسنجو کنیم شاید تنها چند صفت برای خداوند بیابیم که در واژه‌هایی چون کریم، رحیم، غفور و عیب پوش، خلاصه می‌شود.

طمع ز فیض کرامت مبر که به خلق کریم

گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید

 

مقصود از مطالعهٔ آرا و اندیشه‌های ادبا و عرفا در باب خداشناسی، تنها یک چیز است و آن اعطای یک دید نو و یک نگرش جدید به مسئلهٔ هستی‌شناسی ست. انسان آگاه هشیار است. زیرا معشوق گاه به یک چشم بر هم زدن رخ می‌نماید و جلوه‌گری می‌کند و می‌رود و در باب خداشناسی نیز همینطور است، یک جرقه کوچک می‌تواند آدمی را به تعبیر مولانا زیر و زبر کند.

یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشی

شاید که نگاهی کند آگاه نباشی

در آخر باید عرض کنم طبع لطیف و ساری شعرا و ادبای ما می‌تواند چراغ‌های پر فروغی را در مسیر زندگی روشن نماید و برای تمام عمر ما را هادی باشد. کافیست به تماشای جان برویم.

 

امیرحافظ بامداد

نظر شما چیست؟

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (16)