ادبیات، نه به ناراستی های جهان است!

۲۴ فروردین ۱۳۹۵
نيما حسندخت
«من جز ادبیات چیزی نیستم.»
فرانتس کافکا

در جهان ادبیات ما با رویکردهای متفاوتی رو به رو هستیم.سارتر از ادبیات انتظار دارد در تغییر دادن جامعه یی که ما را در میان گرفته شرکت نماید و بدین وسیله وظیفه اجتماعی خود را دوباره بر عهده بگیرد و نشان بدهد و جهان را به گونه یی تخیلی بشناساند که به اعتبار آن متوقع آزادی بشری باشد تا بتواند به گونه یی بخشی از تمامیّت این جهان را بنمایاند. و همه این ها یعنی مسئولیت و تعهدی برای ادبیات قایل شدن که به باور برخی فرود آوردن آن در حدّ وسیله یی در جهت هدفی دیگر است. اما از آن سو نویسندگان مشهور به موج نو فرانسه همچون آلن رب گریه ادبیات را وسیله بیان نمی دانند؛ بلکه آن را یک وسیله پژوهش می انگارند. پژوهشی که نمی داند موردش چیست. و از این رو نمی داند چه باید بگوید. رب گریه می نویسد: « از نظر هنرمند با وجود داشتن معتقدات سیاسی اش و حتا با وجود داشتن حسن نیت و اراده اش برای مبارزه، هنر نمی تواند وسیله یی در خدمت هدفی بیرون از آن قرار بگیرد. حتا اگر این هدف شایسته ترین و والاترین هدف ها باشد. هنرمند هیچ چیز را بالاتر از کارش قرار نمی دهد. و دیریا زود در می یابد که نمی تواند بیافریند، مگر برای هیچ.» یا نظر موافق کارل مارکس که :« نویسنده هرگز خود را وسیله نمی شمارد. آن ها به خودی خود هدف اند. و چه برای او و چه برای دیگران آن قدر از وسیله به دورند که نویسنده هرگاه لازم باشد زند گی خود را فدای آن ها می کند.» و یا آن جا که ناتالی ساروت از دیگر نویسندگان موج نو فرانسه معتقد است : « واقعیت برای رمان نویس چیزی است که هنوز شناخته نیست. و بنابراین نمی تواند در صورت ها و قالب های مستعمل و آشنا درآید و به ابداع شیوه های تازه بیان و شکل های جدید نیاز دارد. و به قول پل کله:« هنر مریی را بازگو نمی کند. بلکه نامریی را مریی می سازد.» که این نظر احتمالا چندان خوشایند جناب تولستوی و هم مسلکان اخلاق گرای او نیست که هنر برای شان در خدمت واقعیت کمر همّت بسته است و آبشخورش را از جهانِ واقعی می گیرد. از طرفی مباحث جامعه شناختی نظریه پردازانی چون گرامشی در جهت بیرون راندن امر هنری از تعلق به پایبندی به امر سیاسی حاکم نیز دراین میان وجود دارد. آن جا که می گوید: « فرد سیاسی هنر زمان خود را زیر فشار قرار می دهد تا جهان فرهنگی خاصی را بیان کند. اما این فعالیّتی سیاسی است و نه انتقاد هنری.» و یا داستان نویسی چون خوان گویتیسولو که معتقد است: « هنگامی که کشکمش های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی که نیروی متحول و پویای هر کشوری را تشکیل می دهند بتوانند آزادانه از طریق رسانه ها و نشریه های حزبی و غیر حزبی تجلّی کنند، وظیفه اجتماعی نویسنده غیر از وظیفه اجتماعی نویسنده کشورهایی است که در آن جا منافع و خواسته های گروه های مختلف نتواند آزادانه به بیان درآیند؛ و هنگامی که دولت رسما فشار می آورد تا ادبیات و هنر غیر سیاسی شود، یا در کشورهایی چون شوروی در زمان استالین، وادار می سازد که ادبیات و هنر یکسره سیاسی شوند و به استخدام هدف های اجتماعی درآیند، در نتیجه مطبوعات نمی توانند بازگوکننده اختلاف نظرهای زایا و تضادهای پویای جامعه باشند. و هنگامی که آزادی های سیاسی وجود نداشته باشد، آن وقت است که همه چیز سیاسی می شود؛ و تفاوت میان نویسنده و شهروند از میان می رود؛ و در این وضعیت ادبیات می پذیرد که سلاحی سیاسی باشد . یا وجه ادبی را فرو می گذارد و به تقلید تصنعی ادبیات جوامع دیگر که سطوح دیگری دارند می پردازد.» این ها و بسیاری جز اینها همگی مباحثی در زمینه رویکردهای متفاوت و گاه متناقض ادبیات و نسبت اش با جهان واقع است. اما دسته یی دیگر از نویسندگان نیزهستند که فارغ از بحث های تئوریک به بیان تجربیات شخصی خویش از عمل نوشتن پرداخته اند. و این را نیز در همان قالب ادبی بیان کرده اند.آن جا که ویرجینیا وولف می گوید: « رمان ها مثل پوست پیازند که یکی پس از دیگری می کنیم تا آخر سر به قلب آن که من یا شما هستیم برسیم.» و یا کافکا که نوشتن را بیرون جهیدن از صف مردگان می داند و بر این باور است که: « نوشتن یعنی فاش کردن خویشتن به حدّ افراط. آن بیشترین خودافشایی و تسلیم که در آن انسان به هنگام سروکار داشتن با دیگران احساس خواهد کرد که خود را از دست داده است. و بنابراین از آن جا تا زمانی که حواس اش جمع است در لاک خود فرو می رود و… » و از این دست گزین گویه ها درباره نوشتن ، بسیار گفته شده است و می شود. اما در این اکنون، فارغ از همه مباحث چیستی شناسنانه ادبیات و این التزام داشتن و متعهد بودن یا نبودن اش، اخلاق گرایی و یا دوری از هرچه سنت و سبک و ساختارهای جمودواره فرهنگِ حاکم، ادبیات راه خودش را باگذر از سنگلاخ این همه موانع تاریخی و اجتماعی تا بدین جا آمده است. و حتا در پهنه وسیع و بی رقیب و تطمیع کننده ی سینما و اینترنت که در قاب ها وقالب های هضم شده و آماده ، جهانِ mp3 شده یی را به ما ارایه می دهند، آهسته و آرام دارد به زندگیِ توفانی و بی پروای خودش ادامه می دهد. و این در حالی است که می دانیم هنوز که هنوز است این فرزند ناخلف صدو اندی ساله – سینما – هم چنان وامدار ادبیات است. و بر طبق آمار بزرگ ترین مکان فیلم سازی دنیا – هالیوود – هشتاد و پنج درصد فیلم های برگزیده جهان فیلم نامه های اقتباسی از رمان های بزرگ بوده اند. تا به گونه یی که فیلم سازی چون کریستف کیشلوفسکی اذعان می کند :« بسیار بیشتر از این که تحت تاثیر هر فیلم ساز دیگری قرار بگیرد از ادبیات تاثیر می گرفت. و گرچه کن لوچ، فلینی، ولز، تارکوفسکی و برگمان را دوست می داشت؛ با این حال ادعا می کرد این نوشته های شکسپیر، داستایفسکی، کامو و کافکا هستند که تفکرات او را شکل می دهند.» و مثال های فراوانی از این دست که خود گویای نامیرایی رمان است و پیامی روشن برای کسانی که به « مرگ رمان » فتوا داده اند. در هر روی، ادبیات در رویکرد نویسنده نسبت بدان فارغ از مباحث تئوریک این چنینی و نه آن چنانی خلق می شود. و ماناترین نوشته ها در ساحت شخصی ترین انگاره های انسانی ، تلقی، قضاوت و وسعت نظرهنرمند از جهانِ درون و بیرون خودش پدید آمده است. و از آن سو در رویکرد مخاطب، ادبیات خواننده یی بی پیش فرض را خواهان است. خواننده یی تنها را که با تنهاییِ متنِ برابر چشمان اش روبه رو شود و با قضاوت های از پیش انگاشته شده در تعیین مسیر آن چه می خواند نقشی نداشته باشد. بلکه نخست آگاهانه خود را در اختیار متن قرار دهد و بگذارد تا متن در بستر واقعی و درست خودش در جان آگاهی آدمی جایی برای هستیِ خویش بیابد. و این تقاضا از خواننده به هیچ روی بی ارزش انگاشتن دیده نقادانه او نیست. بلکه خواستارِ بالابردن توانایی های درک و دریافت اوست.اکنون ما نیز چون انسانِ تمثیل گونِ « جلوی قانون » کافکا، دربرابر دروازه جهان ایستاده ایم؛ و به تمامیّت آن که در واقع تمامیّت هستی است از سر جبر یا اختیار « آری » گفته ایم. و واقفیم که تا سال های واپسین عمر کوتاه مان همین جا خواهیم ماند. و می دانیم که هرگاه بخواهیم از دروازه بزرگ رد شویم با پاسخ « ممکن است اما نه حالا » ی نگهبان روبه رو خواهیم شد. اما با آن سیری ناپذیریمان می خواهیم یک پرسش – تنها یک پرسش – را با همه ی دانایی نسبت به پاسخ آن در ذهن برای گفتن لق لقه کنیم. پس برای امکانِ حضور و میلادش، کلام را می آفرینیم. که ادبیات همان پرسشِ جنین واره ذهنِ گستاخِ آدمی است که راست به خشتِ خموشِ زمینِ تهی از معنا می افتد و با جیغِ زوزه ناک اش به تمامی ناراستی های جهان « نه » می گوید. به گفته ی کامو :« جهان هنرمند جهان اعتراض زنده است.» و هستنِ او در پسِ این عصیان اش مصداق می یابد. پس آن که در برابر دروازه تصمیم به پرسیدن می گیرد نویسنده است. و ادبیات پرسش او؛ و هنر همین تصمیم به پرسشگری است.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (25)