معضلات فرهنگی یا سیاسی؛ از کدامیک بنالیم؟

۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵
شیرین اصفهانی

نمی‌دانم کجای دنیاست که اولویت‌هایشان همیشه یک جورهایی قروقاطی می‌شود. یک جورهایی که در آن به ناچار آدم‌هایش دچار یک جور دلپیچه‌های ذهنی می‌شوند. وقتی فکر می‌کنم از آنجا که فرهنگ و آموزش در همه جای دنیا باید از مهم‌ترین بخش‌هایی باشد که توجه به شیوه‌های صحیح تصمیم‌گیری در آن باید با بهترین و مهندسی‌ترین دورنماهای ذهنی و زیرساخت‌های آماری کشورش متناسب باشد و اِعمال مدیریت در درازمدت یا کوتاه مدت در آن باید به نحوی باشد که ناخودآگاه پای بهانه‌گیری‌ها در ارتقاء سطح آموزش و فرهنگ را در آن کوتاه کند، با چنین شرایطی ما هر سال و هر سال با قصور در گرفتن تصمیمات مناسب در این حوزه به سمت و سویی سوق می‌یابیم که بخشی خودآگاه و بخشی ناخودآگاه در آن از اولویت‌های آموزشی و فرهنگی و دغدغه‌های دانستن در کشورمان دور می‌شویم و هر سال و هرسال بیش از پیش شاهد آن هستیم که به انحاء مختلف اِعمال چنین مدیریت‌های نامناسب فرهنگی، اقتصادی و سیاسی در آن ما را بیش از پیش از یک دورنمای مطلوب فرهنگی دور و دورترمان می‌کند. یعنی اعمال سیاست‌هایی که ناخودآگاه ما را به سمتی سوق می‌دهد که نتوانیم موانعی را که در مسیر نادیده‌گرفتن بهانه‌هایی که همواره بر سر ارتقاء فرهنگ و دانایی در مملکت عزیزمان وجود دارد را نادیده بگیریم. فکرهایی که آدم را ناخودآگاه به آن سمت می‌برد که دیگر به دلایل مختلف اعم از کمبود وقت، دوری راه، افزایش نامناسب قیمت‌ها و نامتناسب بودن هزینه‌ها با توجه به دخل و خرج شهروندان، بی‌چون و چرا، تهیه‌ی کالای فرهنگی را برای مردم، در آخرین سطرهای اولویتی جداول ذهنی و معیشتی‌اش قرار می‌دهد. و اینجاست که شاید دیگر نمی‌توان از مملکتی که همواره اولویت‌های ساختاری آن خصوصاً در بخش‌های آموزشی و فرهنگی و هر آنچه به این حوزه مرتبط می‌شود و در سطرهای پایین جدول اهمیت و برنامه‌ریزی‌هایش قرار می‌گیرد چنین انتظاری را داشت که سرانه‌ی مطالعه‌ی شهروندانش که آنقدر افتضاح است که آمارها در بیان آن در تناقض فاحش از یکدیگر عنوان می‌شوند را به وضوح به عددی قابل ملاحظه‌ در این حوزه افزایش داد؛ عددی که در روند ارتقاء فرهنگی و دانایی آن رقمی واقعاً نتیجه‌بخش باشد. (این در حالی است که آمارهای بیان شده با در نظر گرفتن زمانی است که برای مطالعه‌ی انواع خواندنی‌ها اعم از کتب ادعیه، روزنامه‌جات و … منظور می‌شود که به تازگی با ایجاد و افزایش فزاینده‌ی بسیاری از سایت‌های مجازیِ مناسب و نامناسب نمی‌توان راجع به نسبت مفید یا مضر بودن این آمار هم نظر محققانه‌ای داد).

شاید ماجرای برپایی نمایشگاه کتاب یکی از این دست موارد در اعمال مدیریت‌های نامناسب فرهنگی باشد که هر سال به نحوی در کشورمان با فرارسیدن نیمه اردیبهشت‌ماه داغ دل دوستداران کتاب و فرهنگ را زنده می‌کند و امسال هم با توجه به تعجیلی که برای برپایی آن در مناسبترین مکان ممکن که از قضا جایی است در دورترین نقطه‌ی قابل دسترس به شهرمان، این مسئله را ناخودآگاه به ذهن‌مان خطور می‌دهد که چرا مردمی که با توجه به آمارهای پایین موجود که شهروندانش را در ردیف کشورهایی قرار می‌دهد که نیاز به بهبود وضع آموزش و پرورش و کار فرهنگی و مطالعه در آن باید به مناسبترین وجه ممکن صورت پذیرد با چنین تصمیم‌گیری‌های نامناسب، آنان را به سمتی می‌برد که به ناچار و در خوش‌بینانه‌ترین حالت آن به شکلی ناخواسته این اولویت‌ها را به دوردست قله‌های غیر قابل دسترس (یا سخت قابل دسترس) پرتاب می‌کند تا جایی که سخت‌ترین شرایط دسترسی را حتی برای همان درصد کم از افرادی که بخش زیادی از آنها هم، البته به اجبار و تنها بخش کمی از آنها هنوز به انتخاب دغدغه‌ی دانستن دارند را فراهم کرده باشد.

در حالی که یکی از عوامل کاهش مطالعه در ایران سانسور و سیاست‌های فرهنگی دولت عنوان می‌شود و با توجه به این واقعیت که سانسور جلوی اظهار نظر خلاق و آزادانه را می‌گیرد و بدین صورت با بسته‌شدن زبان، زبان ذهن نیز بسته خواهد شد، اما عوامل دیگری از قبیل کاهش چشمگیر تیراژ کتاب از سال ۸۵ به این طرف را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. تاجایی که مطابق با آمار خانه کتاب تیراژ کل کتاب‌های سال ۹۳، ۷۶ میلیون و ۸۸۵ هزار و ۶۰۹ عنوان کمتر از آمار تیراژ کتاب در سال ۸۵ بوده است و این در شرایطی است تیراژ کتاب در یکی از نزدیکترین کشورهای همسایه‌ی ما یعنی ترکیه تقریبا ۹۷ درصد بالاتر از آمار آن در ایران است و در حالی که در این کشور رقم تیراژ ۵۰ هزار نسخه‌ای برای یک کتاب رقمی متوسط است در ایران رقم ۱۵۰۰ نسخه را می‌توان رقمی متوسط برای این آمار در نظر گرفت.

همچنین زمانی که این آمارها را با اخباری از این قبیل که تئاتر و نمایش ما سال‌هاست ورشکسته و به حاشیه رانده شده است که اگر همان اندک فعالیت و تلاش‌ گروه‌های آماتور و دانشجویی نبود، امروز تئاتر و نمایش در کشورمان به کلی تعطیل می‌شد و یا اینکه سینما زیر فشار سانسور کمر خم کرده و در آستانه تعطیلی است و آنچه مانده و می‌خواهد همچنان برجا بماند هم تن به ابتذال سپرده و فیلم‌های سینمای کشوری که مدعی در فرهنگ، هنر، انسانیت و اخلاق هستند تا حد سریال‌های مبتذل ماهواره‌ای ـ البته با شکل و شمایلی در ظاهری اسلامی‌ـ سقوط پیدا کرده است، را در کنار هم می‌گذاریم و آن کتاب۱۰وقت می‌بینیم در چنین وانفسایی همین چند نسخه کتاب هم به کویر قم تبعید شده است، آیا به راستی این پرسش به ذهن خطور نمی‌کند که چه کسی متولی فرهنگ و هنر این مرز و بوم است؟

چه کسانی فضایی را حاکم کرده‌اند که در جامعه‌ای با این میزان ـ آماری ـ از جوانانی که تحصیلات دانشگاهی دارند، کتاب و هر کالای فرهنگی دیگر از این دست چنین بی‌مخاطب بماند؟

این امر شاید بیشتر از آنکه ضعف مدیریتی را در این حوزه برساند ما را متوجه اهدافی سیاسی در این راستا ‌می‌کند.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (16)