ما شکست خورده‌ایم…

۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵
میراصغر موسوی
او پدر مهربان ملت بود!! پدری که آنقدر در مقر ماند تا همه کشته شوند، بعد خود و آن زن بدتر از خودش، همزمان خودکشی کردند. دیگر نه آلمانی بود و نه ملتی.
گوبلز جنازه این دو را در دویست لیتر بنزین به خاکستر تبدیل کرد، و این زمانی بود که همه آلمان ویرانه و خاکستر شده بود...

ما شکست خورده‌ایم و همه چیز را در همه‌ی عرصه‌ها از دست داده‌ایم. مدت‌هاست که در ویرانه‌ها خاکسترنشین هستیم. آنانکه بر ما چیره شده‌اند آگاهانه و به عمد همه چیز را ویران کرده‌اند. این اراده‌ی معطوف به ویرانی و تخریب همچنان این چرخه را می‌چرخاند و ما هیچ سازوبرگ اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی موثری برای مقابله با ویرانگرانmirasghar و ویرانگری در اختیار نداریم. فریاد ما به هیچ گوشی نمی‌رسد، چراکه آنان گوش‌های خود را بسته‌اند؛ فقط دهان‌هاشان را گشوده و مدام نعره می‌کشند و توهین‌ها و تهمت‌ها و ناسزاهاست که از بالاترین مراجع و مراکز قدرت نثارمان می‌کنند؛ فتنه‌گر، دشمن شادکن، بی‌بصیرت و نادان، ترسو و بزدل، ساده‌لوح، شاه سلطان حسین، زنازاده و… این‌ها واژگانی هستند که لقلقه زبان عالی‌ترین مقامات کشور شده و هر روز و هر روز خطاب به گروه و بخشی از مردم آراینده‌ی محافلشان است. روان بیمار و مغز معیوب آنان به چنان وضعیتی رسیده که دیگر قادر به کنترل زبان خود نیستند و بی‌محابا و با وقاحت، این کلمات زشت، ضداخلاقی و توهین آمیز را حتی در سخنرانی‌های عمومی‌شان هم به کار می‌برند. وقاحت را از درون به بیرون کشیده و با آن طنازی می‌کنند؛ آنان که روزگاری فقط برای تهدید زبان می‌گشودند، اکنون از سر استیصال و درماندگی و وقوف بر نفرتی که مردم نسبت به آنان دارند، در هنرمندانگیِ نوآموخته‌شان زهر کینه و نفرت را از دهان‌های پرنفرتشان بیرون می‌ریزند.

اطلاق صفت بی‌عفت، رذل، بی‌اصل و نسب بر معترضین و سکوت پیشه‌کنند‌گان، نه تنها فقط فروپاشی اخلاق در ادبیات و عرصه سیاستمان نیست، بلکه نشان فروریختگی روانی یک دیکتاتوری است. دیکتاتورهایی که بی‌شک همه‌شان بیمار هستند و ازین روست که که هیچ‌گاه قادر به درک و فهم شکست خود در شرایط مناسب نیستند. آنان زمانی شکست را فهمیده و آن را می‌پذیرند که دیگر هیچ راهی در پیشرو و حتی پشت سر خود ندارند. این تله‌، بن‌بستی است که همه‌ی دیکتاتورهای تاریخ در آن به دام افتاده‌اند. اما این پایان کار نیست، ممکن است آغاز انهدامی کامل و مطلق باشد. انهدام خود، انهدام یک ملت یا انهدام یک کشور.

چنانچه در بازپسین روزهای حکومت رایش سوم، زمانی که ارتش شوروی به دروازه برلین رسیده بود و آن آتش سنگین ـ که طرح ارتش شوروی بود و در پیروزی آنان بسیار موثر واقع شد ـ بر روی برلین ریخته می‌شد، بعضی از فرماندهان از پیشوا خواستند اجازه دهد تا مردم از برلین خارج شوند. او اجازه نداد و درجواب آن‌هایی که می‌گفتند، مردم دارند قتل‌عام می‌شوند گفت، لیاقت مردم آلمان همین است! بله، لیاقت ملت آلمان قتل‌عام بود؛ از آن جهت که پیشوا شکست خورده بود و حال، نفرت خود از مردم آلمان را با قتل‌عام آنان بروز می‌داد.

این رفتار جنایتکارانه هیتلر همزمان بود با دستور او به نیروهای وفادارش مبنی بر ویران ساخت پل، جاده و مراکزی که ممکن بود هنوز به طور کامل ویران نشده و احتمال داشت قابل استفاده باشند. هیتلر مردم آلمان را نالایق و مستحق قتل‌عام و نیروهای ارتش را خائن و توطئه‌گر، و شکست را متوجه آنان می‌دانست. در همین روزها بود که وقتی از مخفیگاه بیرون می‌آمد و از نوجوانان و کودکانی که از مقر فرماندهی ـ مقر درماندگی – او دفاع می‌کردند بازدید می‌کرد، آنان را مورد تفقد قرار می‌داد و دست بر پشت یا بر سرشان می‌کشید. او پدر مهربان ملت بود!! پدری که آنقدر در مقر ماند تا همه کشته شوند، بعد خود و آن زن بدتر از خودش، همزمان خودکشی کردند. دیگر نه آلمانی بود و نه ملتی…

گوبلز جنازه این دو را در دویست لیتر بنزین به خاکستر تبدیل کرد، و این زمانی بود که همه آلمان ویرانه و خاکستر شده بود.

 

ادامه دارد…

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (15)