با «شاملو» می توان شاعر ماند

۱۱ مرداد ۱۳۹۵
به مناسبت سالروز درگذشت احمد شاملو/ وحید اوراز
من خويشاوند نزديك هر انساني هستم كه خنجري در آستين پنهان نمي كند. نه ابرو به هم مي كشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق و نان و سايبان ديگران است. نه ايراني را به انيراني ترجيح مي دهم نه انيراني را به ايراني. [...] من انساني هستم در جمع انسانهاي ديگر بر سياره مقدس زمين كه بدون ديگران معنايي ندارم.

وحید اوراز

 

احمد شاملو ( الف – بامداد ) در ۲۱ آذر ماه ۱۳۰۴ در خیابان صفی علیشاه تهران از مادری بنام کوکب عراقی و پدری حیدر نام که افسر ارتش بود متولد شد.

نوزادی اش را در رشت و کودکی و نوجوانیش را در اصفهان – شیراز – سمیرم – زاهدان – خاش –  مشهد – بیرجند – گرگان و ارومیه گذراند.تا سوم دبیرستان درس خواند و سپس عطای مدرک گرفتن را به لقاء اش بخشید.

شهریور ۱۳۲۰ که از راه رسید در فعالیت سیاسی بر ضد متفقین مشغول شد. سپس دستگیر و روانه زندان شوروی ها در رشت گشت و در آنجا یک سال  و نه ماه حبس گردید خیلی چیزها دید و به قول خودش: موقعی که رضا خان را بردند من بچه یی بودم زیر ۱۶ سال . بدون هیچ درک و شعوری . فقط یک چیز توی ذهن من فرو رفته بود که روس و انگلیس مانع پرواز کردن این ملت بدبخت هستند و وقتی که آلمان با روس و انگلیس در حال جنگ است و ما تبلیغات اینها را می شنویم، یک بچه ۱۵-۱۶ ساله که هیچ نوع سابقه تفکر سیاسی-اجتماعی ندارد فکر می کنید چه حادثه ای برایش اتفاق می افتد؟

این حادثه که ، اگر آن نیاز به بالیدن و شوریدن و گردن کشیدن در ذاتش باشد می گوید من طرفدار آلمانم چون دارد دشمن مرا می کوبد،من با این ذهنیت و با این سادگی وارد یک جریان ضد متفقین شدم که کارم به زندان کشید و توی زندان بسیار چیزها یاد گرفتم و بسیار آدم ها دیدم.

من دیدم این ادم ها که نام و آوازه ی شان مثل صدای طبل تو کله می پیچید چقدر حقیرند. سر یک تکه نان که این از توی بشقاب آن برمی داشت دعواشان می شد، خوب ، خود این برخورد برای من یک دانشگاه بود ، که این آدم های سیاسی، ژنرال ها و سر لشکرها، مدیر کل ها و آدم هایی در  پایه وزارت ، چه آدم هایی واقعاً بی معنی و بی شخصیت و خالی و پوچی هستند این خودش درس کوچکی نبود بعد هم حوادث دیگر.

به سال ۱۳۳۶  با خانم اشرف اسلامیه ازدواج کرد که حاصل آن چهار فرزند به نام های سیاوش – سیروس – سامان – ساقی است. در همین سال مجموعه ای از آثارش بنام «آهنگهای فراموش شده» –  تقدیم همسرش – را منتشر و بعد ها به علت نا معلوم از کارنامه کاریش حذف کرد.

از همین سالها به روزنامه نگاری روی آورد و با نیما یوشیج آشنا گشت. از آشنایی با نیما نیز چنین می گوید: در تهران با پدرم می رفتیم دیدار نوروزی پیرترهای خانواده، روی بساط روزنامه فروش تو روزنامه پولاد چشمم افتاد به عکس نیما که رسام ارژنگی کشیده بود و تکه ئی از شعر ناقوس او.

یک قلم مسحور شدم ، پس شعر این است . حافظ را پیش از آن خیلی دوست داشتم و غزل هایش را به عنوان شعر انتخاب کرده بودم و ناگهان نیما تو ذهن من جرقه زد ، یعنی استارت را او زد با شعر ناقوس.

دو سال بعد نشانیش را پیدا کردم و رفتم در خانه اش را زدم . دیدم مردی با همان قیافه که رسام ارژنگی کشیده بود آمد دم در . به او گفتم استاد اسم من فلان است شما را بسیار دوست دارم و آمده ام به شاگردی تان دیگر غالباً من مزاحم این مرد بودم ، بدون اینکه فکر کنم دارم وقتش را تلف می کنم . تقریباً هر روز پیش نیما بودم . و افسانه را با مقدمه ای از خودم که نمی دانم نیما چطور حاضر شد قبول کند که من برایش مقدمه بنویسم چاپ کردم.

در سال۱۳۳۰ مجموعه شعر قطعنامه را منتشر و دو سال بعد آهن ها و احساس که این اثر در چاپخانه توقیف و شاملو به مدت یکسال روانه زندان می گردد.

به سال ۱۳۳۶ با خانم دکتر طوسی حائری ازدواج و با او دست به ترجمه کتاب افسانه های هفتاد و دو ملت (مجموعه دو دفتر – داستانهای کوتاه) انتشارات گوتنبرگ ۱۳۳۷ که در همین سال کتاب هوای تازه روانه بازار گردید.

فواصل سالهای ۱۳۳۷ تا ۴۳ ترجمه رمان پا برهنه ها – انتشار مجموعه شعرباغ اینه – سر دبیری کتاب هفته – و ازدواج با همسر وفا دارش خانم «ریتا اتانث سر کیسیان (آیدا)» و انتشار مجموعه آیدا در آینه و لحظه ها و همیشه.

ترک ایران در پاییز ۱۳۵۵ به مقصد آمریکا و سپس لندن و سر دبیری هفته نامه «ایران شهر» همزمان با انقلاب اسلامی ایران. سپس برگشتن به ایران و سر دبیری مجله ادبی و سیاسی کتاب جمعه و انتشار آن تا ۳۶ شماره.

در میان اثرهای شاملو حائز اهمیت ترین آنها تحقیق در فرهنگ و آداب و رسوم مردم کوچه بازار یعنی «کتاب کوچه» می باشد که شامل لغات ، اصطلاحات ، باورها ، قصه ها ، مثل ها ، امثال و حکم فرهنگ و فلکلور مردم کوچه و بازار تهران می باشد که مجموعه ای عظیم و بالغ بر صد جلد است که تا امروز یازده جلد آن با همکاری خانم آیدا انتشار یافته است.

آیدا در زمینه جمع آوری و شروع کتاب کوچه چنین می گوید :

خود شاملو نوشته : از چهارده سالگی شروع به یاد داشت برداشتن از کلماتی کردم که در فرهنگها نبوده است. پس از سال ۱۳۳۲ که همراه کتابها، همه دفترها و یادداشتهایم را نیز بردند،در زمستان ۱۳۳۹ دارو ندار و کتاب و کاغذم از سر ناگزیری به امان خدا رها کردم تا دست کم روحم را از چنگال قرین بد به در برم. طبیعی است که در این میان بسی چیزها بلمره از دست رفت و دوباره کارهای وقت گیری صورت گرفت.

وقتی که ازدواج کردیم و اتاقی داشتیم ، شاملو که از دفتر مجله یا دوندگی های روزانه به خانه بر می گشت ، می نشستیم و کار می کردیم . شاملو برای سومین بار از سال ۴۴ شروع به جمع آوری مواد «کتاب کوچه» کرد و من هم ارام ارام یاد گرفتم که چه چیزهایی جزو «کتاب کوچه» و چه چیزهایی نیست و هر جا چیزی را می شنیدم و می خواندم یادداشت می کردم .

کم کم این فیش ها زیاد شد . شاملو از حدود سال ۴۶ کار را به طور جدی پی گیری کرد. چون هر آیتم باید روی یک فیش نوشته می شد با آن وضعیت نداری ، مقداری کاغذ خرید و آنها را داد بریدند و شروع کرد به پیاده کردن آنها تا بعد ردیف و تنظیم شود.

آنموقع در خیابان کاخ شمالی آپارتمانی را اجاره کرده بودیم در طبقه سوم.

گاهی می شد که شاملو ۷۲ ساعت پشت میز کارش بود. حتی غذایش را هم پشت میز کارش می خورد.

ودر آخر پشت میز کارش از هوش می رفت. این اواخر هم علی رغم بیماری اش خیلی کار می کرد .

ولی آن ۷۲ ساعت ها برای من حیرت انگیز بود.

سال ۱۳۶۶ بدعوت دومین کنگره بین المللی ادبیات به همراه عزیز نسین ، درک و الکوت ، پدر و شیموزه و … به ارلانگن دعوت می شود و با عنوان «من درد مشترکم مرا فریاد کن» سخنرانی می کند.

مدتی بعد به ایران برمی گردد و شروع می کند به ترجمه دن آرام میخائیل شولو خوف.

دو سال بعد میهمان مدعو سیرای ۹۰ می شود. چند شب شعر به همراه محمود دولت آبادی در وین اتریش به نفع زلزله زده گان ایران و آوارگان کرد عراقی بر گزار می کند.

پس از این احمد شاملو چند جایزه بین المللی از آن خود می کند.

خیلی ها ، او را به خاطر شعر هایش دوست داشته اند، بعضی ها بخاطر ترجمه هایش ، برخی بخاطر استعداد و توانش در روزنامه نگاری ، عده ای شعر خواندنش را ستوده اند ، عده ای جسارتش را . اما هنوز این پرسش باقی است که شاملو کیست؟

خودش سالها پیش گفته است :

«من خویشاوند نزدیک هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی کند. نه ابرو به هم می کشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق و نان و سایبان دیگران است. نه ایرانی را به انیرانی ترجیح می دهم نه انیرانی را به ایرانی. من یک لر بلوچ کرد فارسم ، یک فارسی زبان ترک . یک آفریقایی اروپایی استرالیایی آمریکایی آسیایی ام، یک سیاه پوست زرد پوست سرخ پوست سفیدم که نه تنها با خودم  و دیگران کمترین مشکلی ندارم، بلکه بدون حضور دیگران وحشت مرگ را زیر پوستم احساس می کنم . من انسانی هستم در جمع انسانهای دیگر بر سیاره مقدس زمین که بدون دیگران معنایی ندارم.»

شاملو بی قراریش را در این «بی در کجایی» یافته و آزموده است سیر و سلوک نستوه او در دور دست اندیشه و در عین عشق ورزی به این «خانه» و خلقش. (ای کاش می توانستم این خلق بی شمار را بر شانه های خود بنشانم ). خود را شهروندی جهانی یافتن ، بدرستی می تواند تا اندازه ای محصول کوچ گردی ها و در بدری ها باشد .

به این جا قرار نداشتن ، عاشق حرکت و سفر بودن ، شیفته آشنا شدن با طیف عظیم مردمان ناشناخته از هر قشر و طبقه و دیاری .

این طیف گسترده کسانی هستند که شاملو آنها را یافته و دوست داشته است.

او وارث یک خانواده چند ملیتی است. خود این ارث را به فرزندانش داده است. سامان و سیروس، پسرانش همسران خارجی دارند. نوه های انگلیسی و ایتالیایی شاعر بزرگ زبان فارسی آیا روزی شعر پدر بزرگ را آنگونه که در متن فارسی هست می توانند بخوانند و در یابند.

شاملو از نسل روشنفکران ایران زمین است که در دهه بیست آغاز و با کودتای ۲۸ مرداد مزه تلخ و گس شکست را به عینه مزمزه کردند و همیشه در کام داشتند.

آنها از برای فرهنگ ، هنر ، زبان ایرانی و مردم ایرانی رنج ها و مشقت ها کشیدند بسیارشان هیچ وقت به نزدیکان اعتماد نکردند و زبانشان همیشه به انتقاد باز ماند.آنها متعلق به نسل بیداری ایرانیان در نخستین دهه های این قرن می باشند که بین دانشگاهها ، قدرت و زندان معلق ماند ، نسلی که نه با استعمار ساخت و نه با استبداد. یاران ناشناخته ام / چون اختران سوخته / چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد / که گویی آسمان / همیشه شبی بی ستاره ماند.

احمد شاملو گرچه توانایی های متنوع و بی پایان داشت ، اما تلاش او برای رسیدن به هدفش را نباید فراموش کنیم . آشنایی به دو سه زبان خارجی ، احاطه بر فرهنگ و آداب و رسوم ملی، آگاهی و شناخت از اسطوره های جهان ، توجه به دانش ها و معرفت های روزگار خود ،مهارت در به کار گیری زبان ، گفتار مشترک و واژه های دقیق معمول ، اما دور از ابتذال ، همراه با توجه به نیاز های مردم جامعه اش در زمینه های تاریخی به صورتی شفاف و بی ارایه و بسیاری از اندوخته های دیگر …

وظیفه هر انسان آزاده ای است که به دفاع از آرمانهای فکری بشری به پا خیزد و شاملو هنرمند آزاده ای است که نیاز های شعر آرمانی را برای ما بر اورده می کند. استحکام زبان او هیچگاه دچار سستی نشد .

شاملو شاعری در ابعاد ملی است ،دو عنصر وارد شعر امروز ایران ساخت ،مورد اول : زبان شاملویی را که حاصل کنکاش در زبان فارسی و ۵۰ سال جمع آوری گوشه های مختلف زبان فارسی و آمیختن آن با سنت و نسل گذشته که زبان ژورنالیسم ما نیز تحت تاثیر همین زبان قرار گرفته است.  نکته دیگر بوجود آورنده یک نحله فکری در فرهنگ ماست و آن همان ذوق زیبایی شناسی در شعر سپید است. شاملو دیدگاه ما را به این درک رساند که یک چیز می تواند موزون نباشد ولی زیبا باشد و در سطح معنی ذوق ما را تغییر داد.  او آن مایه شهامت و گستاخی را داشت که در مسائلی پیرامون خود ، بی پروا و از روی اطمینان شعر بگوید . کار او در هم ریختن دنیای کهنه و ساختن جهانی نو بود.

شاملو شاعری صاحب سبک است و این برمی گردد به تلاش پنجاه ساله اش در عرصه شعر . کیفیت شیوه و روش فکری شاملو در نو جویی ذهنی و نو گرایی او بوده است . با راه اندازی چندین مجله سعی می کند شعرهای نیما و دیگران را که شعر نو می نویسند انتشار دهد . تا جایی که نیما خطاب به او می نویسد:

شما واردترین کس بر کار من و روحیه من هستید و با جرأتی که التهاب و قدرت رویت لازم دارد ، واردید. اشعار شما گرم و جاندار است و همین علتش وارد بودن شما است که پی برده اید در چه حال و موقعیتی من دست به کار می زنم.

آاشنایی شاملوی نو جو با فریدون رهنما که در فرانسه تحصیل کرده بود ، افق های تازه ای را پیش چشمش می گشاید . او به خود آموز زبان فرانسه روی می آورد و با شعر جهان بیشتر آشنا می شود .

این نکته مهم نیز گفتنی است که با انتشار کتاب «هوای تازه» (1336) علائمی حاکی از سبک خاص شاملو پدیدار گردید که روز به روز کاملتر ، پخته تر ، عمیق تر ، وسیع تر ، جامع تر و پر معنا تر شد.

شاملو همچنان که شعر روز جهان را با نگاه تیزش تعقیب می کند به باز خوانی و پژوهش در ادبیات کهن فارسی می پردازد از این به بعد شعر شاملو زبان آور  و زبان ساز می شود. او با تلفیق واژگان گاه حتی منسوخ شده کلمات بسیار دم دستی ، زبان آهنگین و پر کشش خلق می کند که می تواند شعر حماسی و تغزلی هر دو را در خود جا دهد.

نگاه شاملو در شعر زمینی و انسانی است، نگاهی که بر خلاف دیگر هم نسلانش در عین تغزل از رمانتیسیسم پرهیز می کند .

عشق یکی از اساسی ترین  مفاهیم شعر های شاملو است،نوزادی از نخستین مجمو عه هایش سرک می کشد ، در آشنایی با آیدا به نوجوانی می رسد و در شعر های بیست و چند سال اخیرش بالغ می شود . بطوریکه شاملو بعد از نیما بعنوان شاعر عاشقانه ها معروف شده بود ولی این لقب تنها به همین مورد محدود نبود و شاملو شاعری نام گرفت که به «شعر اجتماعی ایران» وزانت و متانت خاصی بخشیده است . با این اوصاف می توان او را شاعر عاشقانه ها و شبانه ها نام برد .

شیوه شاملو در سرایش شعر سپید یعنی شعرهای بی وزن می باشد که ریتم و موسیقی درونی شعر ، آن را از نثر جدا می سازد . گرایش شاملو به سوی نوعی نثر شاعرانه و موسیقی درون واژه ها و معنای درونی آن می باشد . نقش شاملو در غنای شعر نو و بنیان گذاری شعر بی وزن (سپید) و جایگزینی واژه ها و معنا بخشی عمیق کلام  در شعر نو ایران غیر قابل انکار می باشد .

درباره ی شیوه ی شعری شاملو و بویژه شعر موزون و بی وزنی کلمات و … شاملو معتقد بود که وزن (مانند قافیه ، ردیف و…) همچنین رعایت وزن در شعر، هم می تواند در شعور ، فکر ، احساس ، درک و الهام شاعر تاثیر منفی بگذارد و او را از مسیر خلاقیت شعر باز دارد زیرا که شاعر برای رعایت وزن در شعر ، ناچار خواهد شد که ذهن خود را از جوهره شعر منحرف سازد . شاملو شعر نقاد و پرس و جو گرانه ای داشت که تا آخر عمر برای سیرابی خود دست از تلاش و پژوهش بر نداشت.

مطالعه و بررسی آثارش می تواند به ما کمک کند تا خیلی چیزها را بهتر بشناسیم و پیش ببریم. اما در این بررسی که باید انتقادی هم باشد یک چیز را به قول خودش نباید از یاد ببریم، «مطالعه دستاوردهای هنری انسان باز خواندن حماسه ای پر طبل و پر تپش است».

و سر انجام شیر آهنکوه مرد عرصه شعر و فرهنگ و ادب در شامگاه یکشنبه ۲ مرداد ماه ۱۳۷۹ در بیمارستان ایرانمهر تهران درگذشت.

امروز خلاء بزرگی در کشورمان مشاهده می شود که در ارتباط با شناخت و معرفت و آگاهی از اندیشه ، افکار ، آثار ، زندگی و احوال و شخصیت شاعران و نویسندگان میهن مان می باشد.

شناخت بهتر از بزرگان عرصه ی  فرهنگ و ادب و هنر و فلسفه و … می تواند نسل آینده را از شرایط اجتماعی دوران شاعر یا نویسنده و متفکر مورد نظر مطلع و آگاه سازد.احمد شاملو

نظر شما چیست؟

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (13)