از کارنامه‌ی یک ژتون‌نگیر

۱۵ شهریور ۱۳۹۵
پژمان طهرانیان
می‌خواهم خودی نشان بدهم به دوستانم، که بدانند که می‌دانم این آقای ریش‌سفیدکرده‌ی حالا شصت‌ساله‌شده‌ای که دارد در جمهوری اسلامی فیلم مجاز بازی می‌کند، فیلم‌های غیرمجازی هم داشته که ما دیده‌ایم و با آنها «زندگی» کرده‌ایم.
از بین جمعیتِ تماشاچی، داد می‌کشم: "آق ‌حسینی، یه دونه از اون ژتون‌هات به مام می‌دی؟!"
و داوود رشیدی برمی‌گردد و چشم‌غرّه ای به من می‌رود.

شبِ تشییع پیکرِ داوود رشیدی است که من بی‌هوا پرت می‌شوم به ۲۳ سال پیش، سال ۱۳۷۲٫

دوم دبیرستانم، دبیرستان البرزی که از خیلی چیزهایی که به آن شُهره بوده خالی شده و تنها نامش مانده. لُمپنیسیمی درش جریان افتاده که از مدیر و مربی‌های (بی)تربیت‌ و خیلی ناظم‌ها و خیلی photo_2016-09-05_15-00-57معلم‌ها به دانش‌آموزها هم سرایت کرده.

با دوستی که بعدها در دانشگاه آزاد بازیگری خواند، در اتاقش در طبقه‌ی بالای خانه‌‌شان در خیابان بهبودیِ ستارخان، کم کم داریم، با چاشنیِ "زهرماری" و سیگار، بخشی از سینمای ایرانِ قبل از انقلاب را کشف می‌کنیم. از مدرسه در می‌رویم و فیلم‌های کیمیایی را می‌بلعیم. قرار است بعدها بشوم مسعودِ او و او بهروزِ من

دبیرستان البرز جای فیلمبرداری خیلی فیلم‌ها و سریال‌ها بوده (و حتماً هنوز هم هست). تابستانِ همان سال ۷۲ به خواهش مادرم بود که فرامرز قریببان، که برای کارگردانی فیلم «قانون‌»اش به البرز آمده بود، واسطه شده بود که مدیر مدرسه من را به جرم سیگار کشیدن از مدرسه اخراج نکند. مادرم از «گوزن‌ها» و «ردپای گرگ» مایه گذاشته بود ــ که "پسرم عاشق فیلم‌هایتان است؛ کاری کنید اخراج نشود".

و حالا من اخراج نشده‌ام و پا به دومِ دبیرستان گذاشته‌ام.

و این بار داوود رشیدی است که ــ گمانم برای فیلمبرداریِ برنامه‌ای تلویزیونی ــ به البرز آمده. ما ــ من و دوستم ــ «کندو»یش را تازه دیده‌ایم و سرخوشیم از کشفِ اینکه رشیدی قبل از خوجه‌مَمّدِ «شیلات» و جوادآقای «بی‌بی‌چلچله» و رضاشاهِ «کمال الملک» و مفتّش شش‌انگشتیِ «هزاردستان»، آق‌حسینیِ «کندو» بوده.

صحنه‌ی ژتون دادنِ آق‌حسینیِ ژتونِ اضافی‌‌دار به ابیِ ‌ژتون‌تمام‌کرده را از بالای نیمچه‌دیوار بین دو اتاقِ «شهرنو» با هم مرور می‌کنیم و با همان جاهلیّتِ مخصوصِ آن دوران‌مان، آق‌حسینی را به روphoto_2016-09-05_14-55-56ی هم می‌آوریم و می‌خندیم.

می‌خواهم خودی نشان بدهم به دوستانم، که بدانند که می‌دانم این آقای ریش‌سفیدکرده‌ی حالا شصت‌ساله‌شده‌ای که دارد در جمهوری اسلامی فیلم مجاز بازی می‌کند، فیلم‌های غیرمجازی هم داشته که ما دیده‌ایم و با آنها «زندگی» کرده‌ایم.

از بین جمعیتِ تماشاچی، داد می‌کشم: "آق ‌حسینی، یه دونه از اون ژتون‌هات به مام می‌دی؟!"

و داوود رشیدی برمی‌گردد و چشم‌غرّه ای به من می‌رود.

جلوی همکلاسی‌ها کم نمی‌آورم و با همان نیشِ باز و خنده‌هایی که حالا دیدن‌شان در نوجوان‌ها از زورِ چندش مو به تنم سیخ می‌کند، دور می‌شوم.

اما خودم می‌دانم که دیگر از تو پُکیده‌ام، که این نگاه دیگر نه نگاه آق‌حسینی است، نه رضاشاه، نه مفتّشِ شش‌انگشتی، نه هیچ نقشِ دیگر؛ این نگاهِ خودِ خودِ داوودخانِ رشیدی است که می‌خواهد جوجه‌لُمپَنِ لوسِ نُنُرِ بی‌تربیتی را ــ تا تبدیل به یک گُنده‌لات نشده ــ ادب کند.

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (31)