قهرمانان جهان سربی

۳۰ بهمن ۱۳۹۵
به یادبود خسرو گلسرخی
گلسرخی با پذیرفتن آگاهانه شهادت راهی مسدود شده را به روی ما گشود و نشان داد جهان خالی از قهرمانان نیست چرا که جهان بی‌قهرمان همان جهان سربی و بی‌روح خواهد بود.

 

سوگند به قلم و آنچه می‌نویسد…

میراصغر موسوی: پشت میزم نشسته بودم، در تحریریه کیهان و مجلات جدید را ورق می‌زدم که تلفن زنگ خورد. گوشی را برداشتم، نگهبانِ در ورودی ساختمان بود:

–        دایی‌تان تشریف آورده‌اند، می‌خواهند شما را ببینند…

–        بگو بیاید بالا.

–        می‌گوید چند دقیقه بیشتر کار ندارد، اگر ممکن است شما تشریف بیاورید پایین.

سیگار به لب از پله‌ها پایین آمدم و یادم نبود که اصلا من دایی ندارم!

رسیدم پایین. از نگهبان سؤال کردم این آقا دایی من کو؟ که دیدم مردی سرخ‌روی و بلندقد که کت‌وشلواری سرمه‌ای بر تن داشت آمد جلو. دستش را دراز کرد و با هم دست دادیم. ناگهان دیدم چند نفر دوره‌ام کرده‌اند و مرد سرخ‌روی گفت بفرمایید! پرسیدم کجا؟‌ کارتش را نشانم داد و گفت باید به چند سؤال جواب دهید. زود برمی‌گردیم.

سوار یک ماشین آریا شدیم. چشم‌بندی به چشمانم زدند و مرا بردند. بعد از مدتی پیاده شدیم. با چشمان بسته مرا روی نیمکتی نشاندند. دقایقی بعد تنه‌ام به تن کسی خورد. آهسته پرسیدم شما؟

–        منم اسفندیار.

گفتم اسفندیار! تو را هم گرفتند؟! بدبخت شدیم!

–        به لی‌لی خبر داده‌اند، می‌آید و مرا می‌برد.

گفتم پس خوب شد، تو می‌روی. اگر سیگار داری بده به من که ماندنی‌ام…

اسفندیار منفردزاده بسته سیگارش را داد به من.

کمی گذشت. مرا بردند به یک سلول انفرادی. فریاد می‌زدم و اعتراض می‌کردم که نگهبان پاسخ فریادم را داد:

–        شاعر شهره شهر، اینجا برای تو خوب است! بنشین و تا دلت می‌خواهد برای خودت شعر بگو…

من پس از یک هفته آزاد شدم و اسفندیار پس از شش ماه!

***

آنچه خواندید نقلی بود از زبان نصرت رحمانی؛ شاعر شهره شهر ما در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه. اینکه چرا نصرت را بازداشت کردند چیزی است که خودش هم نمی‌دانست! اما پس از آزادی‌اش باخبر شد خیلی از روزنامه‌نگاران دیگر را هم بازداشت کرده‌اند. در این میان او با یکی از بازداشت‌شدگان بیش از همه حشر و نشر داشت و منتظر آزادی‌اش بود. کسی که دیگر آزاد نشد و در سحرگاهی سیاه از روزهای ننگین این دیار به زندگی‌اش پایان دادند. او خسرو گلسرخی بود که در بیست و نهم بهمن‌ماه ۵۲، در میدان چیتگر تهران تیرباران شد.

این دستگیری گسترده آخرین و مهم‌ترین عملیات ساواک به شمار می‌رفت. قبل از این چریک‌های فدایی خلق ایران در سال ۴۹ در سیاهکل قتل‌عام شده بودند و سال ۱۳۵۰ مدتی قبل از جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی تمامی اعضای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران که خود را برای یک عملیات گسترده در زمان جشن‌های ۲۵۰۰ ساله آماده کرده بودند دستگیر و زندانی شدند.

شاه در جزیره ثبات به فکر رستاخیز بود و یک قدم بیش تا مقصد فاصله نداشت. ساواک مأمور از میان برداشتن موانع پیش روی این یک قدم بود و برای این منظور اقدام به دستگیری و بازداشت هر کسی کرد که ممکن بود بعدها قد علم کند.

ساواک زمین را شخم می‌زد تا اگر دانه‌ای در دل خاک مانده است بیرون بکشد و خاکستر کند. مدت‌ها بود در آسمان ایران گرد مرگ افشانده بودند و حالا در زمین آن تخم وحشت می‌کاشتند تا گستره خاک این سرزمین برای همیشه سترون شود.

بزرگی گفته است همیشه دو دو تا، در عمل چهارتا نمی‌شود و ممکن است چیزی و یا کسی که در محاسبه وارد نشده همه معادله را به ناگهان برهم زند.

و چنین شد که از میان ده‌ها اسیر در چنگال ساواک یکی برخاست و تمام معادلات دربار را به هم ریخت و به تنهایی کاری را کرد که پیش از آن چندین سازمان مخفی و ده‌ها مبارز دیگر در انجام آن ناکام مانده بودند. گلسرخی در میدان عمل و در رویارویی با دشمن، شکفت و قد کشید. او مرد عمل بود و اکنون به میدان مبارزه کشیده شده بود. میدانی که سایه شاه، دربار و ساواک بر فضای آن سنگینی می‌کرد. او آن همه را پس زد. خسرو یک تن بود که گویی به سی میلیون تبدیل شد و مرگ‌هراسی را از آسمان شهر زدود.

گلسرخی با مرگ خویش کاری را به فرجام رساند که بسیاری پیش از او در این راه جان دادند. او این جهان سربی را ترکاند و ما را از مرگ‌هراسی نجات داد. به قول شریعتی که می‌گوید می‌توان در عصر نتوانستن از شهادت، بزرگ‌ترین اسلحه را ساخت؛ او نیز چنین کرد و در دادگاهی فرمایشی تمامی حاکمیت را یکجا بی‌آبرو و مضحکه مردم ساخت.

گلسرخی با پذیرفتن آگاهانه شهادت راهی مسدود شده را به روی ما گشود و نشان داد جهان خالی از قهرمانان نیست چرا که جهان بی‌قهرمان همان جهان سربی و بی‌روح خواهد بود.

یاد او و رفیق همراه و جوانمردش، کرامت دانشیان، گرامی باد.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (14)