مرگ جان‌گداز رئیس‌جمهور قالیباف

۲ بهمن ۱۳۹۵

میر اصغر موسوی:

مرگ اتفاق بدی است، تلخ است و زهر در کام آدمی می‌ریزد. شاهدان را متأثر و اندوهگین می‌کند و بازماندگان را داغدار و سوگوار. ذات و نفس مرگ یکی است وقوع آن ولی به شکل‌های مختلف رخ می‌دهد. ممکن است، مانند آن کودک سوری آدمی در حالت نشسته یخ بزند، یا چون آن دو کودک افغانستانی دریک زباله‌دانی خاکستر و پودر شود، و یا مانند آن نانوای اردبیلی که وقتی نتوانست سهم نانش را بستاند، خود جان خویش را به آتش بکشد و یا بسان آن معلم بازنشسته از شدت دست‌تنگی خود را حلق‌آویز کند و یا در حین شنا در آب، سکته کند و غرق شود، و یا مانند یک زندانی اعتصاب غذا کرده از افت فشار جان دهد و بمیرد. به‌هرحال مرگ از جایی نفوذ می‌کند و می‌آید و جان آدمی را می‌گیرد. مرگ همگان را می‌بلعد، آدمی مانند رئیس‌جمهور نازنین مرحوم محمدباقر قالیباف را حتی!

مرگ نابهنگام رئیس‌جمهور قالیباف ولی چون زهر تلخ است، مانند مرگ یک تازه جوان که عنوان «ناکام» بر او اطلاق می‌شود. او جوانی (در جوانی) بالابلند و رعنا بود. موهای بور و چشم‌هایی رنگی داشت. سرش پرشور دلش پر از آرزوهای بزرگ بود. بعد از پایان جنگ تحمیلی بر ایران، مرحوم قالیباف سال‌ها برای کسب مقام ریاست جمهوری تلاش کرده بود و در این راستا از چیزی فروگذار نبود. در دورانی که شهردار کلان‌شهر تهران بود، دل‌مشغولی اصلی‌اش سیاست خارجی و داخلی بود. نقل می‌کنند، اداره کلان‌شهر تهران را به گروهای دیگر سپرده بود و با بذل و بخشش پول و زمین و کوه و دریا آنان را تغذیه و تأمین می‌کرد و آنان هم پل و بزرگراه نیمه‌کاره و خیابان دوطبقه در شهر می‌ساختند تا سردار قالیباف فراغت کافی برای رسیدگی به امور مهم سیاسی و ازجمله مسئله «برجام» داشته باشد. دکتر محمدباقر قالیباف را مدیری کاردان و لایق و قاطع و امید آینده ایران نو معرفی می‌کردند. اطرافیان او، مانند الهه دروغین و آدمکی که با چسباندن یک من پشم با سریشم به صورتش خود را قاتى آدم‌ها کرده است، و تنی چند گوش شکسته و وزنه‌بردار و جودوکار که همگی عنوان قهرمانی جهان را یدک می‌کشند، ولی شورای شهر یک کلان‌شهر را به سر گردنه تبدیل کرده‌اند، از او به عنوان اربابی اهل بذل و بخشش یاد می‌کنند.

آن مرحوم برای آینده سیاسی ایران طرح و برنامه داشت و گروه‌های مطالعاتی، تحقیقاتی، عملیاتی و اقتصادی زیاد سازمان‌دهی کرده بود تا همه امور را مورد بررسی قرار دهند. او که شهردار یک کلان‌شهر بود، از فرط علاقه به آینده کشور بیشتر وقت خود را در کمیته‌های سیاسی و یا با علمای اعلام سپری می‌کرد. از مجالست آن مرحوم با علما حکایت‌های ناگفته فراوان وجود دارد. و در یکی از همین مجالست‌ها بود که مرگ فرارسید و او را ربود.

او که سال‌ها در میادین نبرد و رزم عمر سپری کرده بود، دست‌خالی از این جهان نرفت. اکنون افتخار مرگ در پلاسکو نصیب این قهرمان ناکام که مرگ دلخراشی داشت، شده است.

هرچند قالیباف مرده است، اما این پایان مدیریت افراد نالایق و ناشایست بر ما نیست. ما تا ویرانی کامل پیش می‌رویم!

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (20)