امکان و امتناع اخلاق در جامعه  ناامن و آلوده به فقر و تبعیض

۱۸ بهمن ۱۳۹۵
حبیب الله پیمان
به نظر می رسد که با یک دور باطل رو به رو هستیم؛ تا زمانی که سطح فرهنگ و اخلاقیات نازل و فساد و دروغ و تقلب و فریب رایج است، دستیابی به اهداف برنامه های توسعه پایدار ناممکن و برقراری حق و عدالت و انصاف در مناسبات میان خود مردم و ملت و دولت ممتنع بنظر می رسد. در نتیجه انواع ناامنی ها تشدید؛ ضروریات زندگی لنگ و بی اخلاقی و فساد فراگیرتر می شود. وضعیتی که متقابلا راه را بر هرگونه اصلاح و توسعه تنگ تر می نماید چراکه هیچ تغییر و اصلاحی درجامعه بدون دخالت عامل انسانی تحقق پذیر نیست. وانسانها درحین عمل از ضرورتها و ارزشها هردو تاثیر می پذیرند.

دریادداشتی درتلگرام به قلم نویسنده ای برای خبرآنلاین؛ آمده بود که تاوقتی مردم عوض نشوند؛ هیچ فرق نمی کند که رضاپهلوی؛ هاشمی و خاتمی برآنها حکومت کنند یا احمدی نژاد و روحانی. مردمی دلال صفت؛ ناآگاه؛ متظاهر و دروغگو؛ درزندگی احمق؛ درخوردن حریص؛ چراباید درپی یک زمامدار رویایی باشد؟ این کار بی حاصل است و خواسته است که انتخابات به مدت ۸ سال تعطیل شود و در این مدت مردم تمرین کنند و بیاموزند که برخی کارها را حتما انجام دهند و از انجام برخی دیگر که خلاف اخلاق و آداب شهروندی است خودداری نمایند: از جمله روزی یکبارحمام بروند؛ یک روزنامه بخرند؛ ماهی یک کتاب تازه بگیرند؛ از تقلب وکلاه برداری و دروغ گویی و چشم چرانی پرهیز کنند و هکذا تا شانزده مورد.

مدعای این نظریه که ازحدود یک دهه قبل توسط نویسندگان دیگری هم دنبال می شود و از نوعی سرخوردگی و خستگی از فعالیت درحوزه سیاست و رجعت به قلمرو اخلاق خبر می دهد؛ این است که تغییر و اصلاح باید از فرهنگ و اخلاقیات مردم آغاز شود و پیش از آن؛ هراقدامی برای اصلاح امور جامعه؛ سیاست و اقتصاد بی اثر خواهدبود. این نظر و مقابل آن را می توان درقالب دوگزاره زیر صورتبندی کرد:

۱- مردم اگرشریف واخلاقمند باشند؛ حکومت وسیاست  واقتصاد و جامعه هم به تبعیت ازمردم خوب و درست عمل خواهند کرد(ان الملوک علی دین اتباعهم). این گزاره درچارچوب نظریه «اصالت فرهنگ» و «تقدم اخلاق» برسیاست و اقتصاد تبیین پذیراست.

۲- اگر حکومتها خوب وساختارها درست عمل کنند؛ مردم هم رفتار خوب خواهند داشت واگر بد باشند؛ مردم هم  بد می شوند؛(الناس علی دین ملوکهم) و متفرع از نظریه «رشد محور» است که به موجب آن توسعه سیاسی اجتماعی و فرهنگی تابعی است از رشد اقتصادی در چارچوب اقتصاد بازار آزاد سرمایه داری.

بر طبق گزاره اخیر اصلاحات باید از رأس و از ساختارهای سیاسی و اقتصادی آغازشود و بنا به گزاره قبل از فرهنگ و خلقیات مردم. هردو گزاره در پرتو شواهد عینی قابل نقد و ابطال اند: به دفعات دولتهای خوب و مصلح روی کارآمده اند یا حتی رشد اقتصادی تحقق یافته؛ ولی این امر به تنهایی به بروز تغییرات مثبت و پایدار در رفتار واخلاق اجتماعی مردم نینجامیده است. درمقابل درموقعیتهایی خاص نظیر دوره اوج گیری جنبشهای اجتماعی وسیاسی و مراحل اولیه کسب پیروزی؛  تغییرات فراگیر؛ مثبت و درخور ستایشی در رفتار واخلاقیات مردم بروز می کرد؛ ولی این تغییر به تنهایی مانع از بروز کجروی وبی اخلاقی از ناحیه حکومتهایی که ازدل آن جنبش ها به قدرت می رسیدند نمی گشت. متقابلا آثار ناگوار سیاسی واجتماعی و اقتصادی ناشی از کجروی متصدیان امور؛ به نوبه خود اجازه نمی داد تارفتار مسؤلانه و اخلاقیات اجتماعی مبتنی بر راستی و خیرخواهی  و دیگردوستی که در طول حیات جنبش ها رواج می یابند؛ دررفتار و وجدانیات مردم تثبیت ونهادینه شوند و به الگوی غالب درفرهنگ جامعه تبدیل گردند؛ بلکه زیرتاثیر سیاستهای اجتماعی و اقتصادی و فشارها و تحمیلات وارده از ناحیه حکومت ها؛ ظرف مدت کوتاهی جای خود را به انواعی از رفتار غیراخلاقی؛ ضداجتماعی و یا مجرمانه داده اند. تغییرات حاصله در رفتار و اخلاقیات اجتماعی مردم قبل و بعدازانقلاب اسلامی و استقرار نظام وحاکمیت جدید نزدیکترین نمونه تاریخی ازاین دست است.

 با توجه به این واقعیت مدافعین این نظریه چگونه انتظار دارند درشرایط حاضر که اکثریت مردم از نابسامانیهای سیاسی واقتصادی واجتماعی رنج می برند؛ این اندرزها را که بی شباهت به موعظه های اخلاقی و مذهبی سنتی نیست؛ آویزه گوش کنند و به عمل بگذارند. آن هم درموقعیتی که معیارهای حاکم بر مناسبات اقتصادی؛ اجتماعی و سیاسی به گونه ای است که افراد پای بند به حقیقت و راستی را از ضروریات زندگی و رفاه وامنیت اجتماعی محروم و کژروان را بیش از استحقاقشان پاداش می دهد؛ به همین خاطر؛ به استثنای وابستگان به قدرت  و اقلیتی ازافراد جامعه که به دلایل مختلف تربیتی و روانشناختی یا موقعیت طبقاتی  هرجا باشند؛ مرتکب خلاف اخلاق می شوند؛ فراگیر شدن مفاسد و تنزل سطح اخلاق  و فرهنگ در میان اکثریت مردم؛ دراصل واکنشی دفاعی و از سر استیصال و ناتوانی دربرابر ناامنی و فشارهای فلج کننده ای است که از هرسو حیات جسمی ومادی و روانی و اجتماعی شان را درمعرض اضمحلال قرار می دهند. به همین خاطر پیش از کاهش محسوس فشارها وایجاد امنیت نسبی؛ نباید انتظار وقوع تغییرات معنی دار در اخلاقیات مردم منفرد و تنها وسرگشته درمیان انبوه مشکلات و محرومیت ها داشت.

به نظر می رسد که با یک دور باطل رو به رو هستیم؛ تا زمانی که سطح فرهنگ و اخلاقیات نازل و فساد و دروغ و تقلب و فریب رایج است؛ دستیابی به اهداف برنامه های توسعه پایدار ناممکن و برقراری حق و عدالت وانصاف در مناسبات میان خود مردم و ملت و دولت ممتنع بنظر می رسد. در نتیجه انواع ناامنی ها تشدید؛ ضروریات زندگی لنگ و بی اخلاقی و فساد فراگیرتر می شود. وضعیتی که متقابلا راه را بر هرگونه اصلاح و توسعه تنگ تر می نماید چراکه هیچ تغییر واصلاحی درجامعه  بدون دخالت عامل انسانی تحقق پذیر نیست. وانسانها درحین عمل از ضرورتها و ارزشها هردو تاثیر می پذیرند. بنابراین برای پیشبرد توسعه پایدار وایجاد جامعه سالم و بمعنای حقیقی انسانی؛ درکنار بهره مندی از خرد و دانش و فناوری؛ به عامل مشارکت جمعی مردم آگاه؛ بافرهنگ؛ مولد؛ مسؤلیت پذیر و پای بند به حقیقت؛ عدالت و اخلاقیات انسانی و اجتماعی نیازاست؛ که هرچند اکثریت مردم ایران درعمق وجدان خود ازآنها بی بهره نیستند؛ اما تحت شرایط پر فشار موجود اغلب از عمل به آنها احساس ناتوانی می کنند.

 بااین حال این دور بسته فقط با ابتکار عمل همین عامل انسانی؛ یعنی مردم؛ البته در وضعیتی متفاوت بازمی شود؛ این تحول رفتاری در وهله نخست نیازمند یک خودآگاهی جمعی نسبت به سرنوشت مشترک با بقیه مردم و سرزمین و نسبت به وجود هستی نامیرای انسانی خویش درجوار هستی میرای جانورانسانی خود است.  خودآگاهی با این کیفیت و در مقیاس ملی؛ تنها درجریان مشارکت عملی ومبتکرانه جمعی دربستر جنبش های اجتماعی امکان نطفه بستن می یابد. افراد و قشرهایی که در این تجربه آگاهی بخش مشارکت می کنند؛ به رغم مشکلاتی که ازهرسو برآنها فشارمی آورند؛ آمادگی ذهنی و روحی زیادی برای پذیرش وعمل به ارزشهای مشترک انسانی و ادای مسؤلیت درقبال خود؛جامعه و میهن خویش کسب می کنند. ولی همه می دانیم که پیش از آنکه این خصلت ها در رفتار فردی و جمعی مردم تثبیت گردد؛ مرحله پرشور واحساس جنبش ها به پایان می رسد؛ یا با عقب نشینی درمواجهه باخشونت و یا به دلیل شروع دوره استقرارنظم جدید. مگر آن که تجربه حضور هدفمند و آگاهانه جمعی بافعالیت درعرصه های مختلف زیست اجتماعی در درون انجمن ها ونهادهای اجتماعی ومدنی دموکراتیک؛ به مثابه جنبشی مدنی برای خودساماندهی و خوداتکایی دراستقلال از سلطه( ونه قانون) تداوم یابد.

نهادهایی که به منظورگفت وگو وهمکاری درحل مسایل مشترک؛ کسب امنیت نسبی دربرابر آسیب ها و تنگناهای های فلج کننده از طریق یاری وحمایت ازیکدیگر و تقویت نیروی پایداری و به مثابه بسترهایی برای انجام کنش اجتماعی تفاهمی؛ ارتقاء توانمندی های وجودی با انجام فعالیتهای خلاق شکل می گیرند. تمهیدی که مردم ایران در شرایط مشابه در ادوار سخت و پرمخاطره  بکار می بستند و به کمک آن موجودیت و هویت ملی و سرمایه اجتماعی و فرهنگی خود را از خطراضمحلال قطعی نجات می دادند. شواهد تجربی و تاریخی دلالت دارند که تعامل وگفت وگو؛ همکاری و همیاری به منظور تسهیل فرایندهای تولید وارایه خدمات جمعی؛ درسایه ارزشهای اخلاقی وانسانی مشترک در درون این همبستگی های دموکراتیک وانسانی موجب می شود که به تدریج عمل به مسؤلیت های اجتماعی دررفتار تک تک افرادجمع تثبیت وبارورشده استمرارپیدا کنند. بدون یک چنین تجربه عملی آزاد و داوطلبانه و ا زروی آگاهی و حس  همبستگی انسانی وهمکاری برپایه آزادی؛ عدالت؛ تساوی حقوق ودموکراسی گفت وگویی(شورایی-مشارکتی)؛ انتظار نشان دادن پای بندی به حقوق عمومی و فردی دیگر افراد جامعه؛ جز از ناحیه اندکی افراد معقول وواقع بینانه نیست؛ زیرا جامعه امروزی ما نیازمند اخلاقی است که در موقعیت و در خلال کنش جمعی آگاهانه معطوف به رهایی شناخته وکسب می شود؛ نه مفاهیمی کلی وانتزاعی صرفا ذهنی.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (6)