هوای رهایی

۲۰ بهمن ۱۳۹۵

شاعر: عباس صادقی (پدرام)

هوای رهایی

به سرهوای دوباره رهاشدن دارم

هزار نقشه برای خداشدن دارم

 

خدای خانه خود، خانه‌ام کجاست مگر

من این که قصد به هر ناکجاشدن دارم

 

غزل صدای مرا می‌برد به هر خانه

که این امید به جان شما شدن دارم

 

ستاره‌های صدا را در آستانه شب

امید زمزمه همصداشدن دارم

 

زبان سرخم از این سر اگر که سبز شود

ز یک جوانه تب باغها شدن دارم

 

طلسم اسم مرا بشکن ای لب خونین

به سر هوای دوباره رها شدن دارم

 

 

صدای سکوت

لبت شکست زمانی اگر فضای سکوت

دلم گرفته کنون زینهمه هوای سکوت

 

ببین چگونه به لبهای آن یگانه‌ترین،

– نشانده‌اند چنین مُهر نابجای سکوت

 

به بوی خون رفیقان چه تک سوارانی

که اسب خویش کشیدند پابپای سکوت

 

به شهرما، مگر ای با صلیبها همدوش

کشیده خنجرخونین خود، خدای سکوت

 

چه روزهای سپیدی که در سیاهی مرد

چه عمرها که شد آونگ لحظه‌های سکوت

 

سپید واژه ما، سرخ واژه می‌خواهد

چنین نشسته چرائیم در عزای سکوت

 

چه رازها چه سخنها چه حرفها که فتد

برون ز پرده اگر بشکند صدای سکوت

 

 

پیوند دستها

قفل سکوت از لبمان وا نمی شود

شاید کلید حادثه، پیدا نمی‌شود

 

هرلحظه و هزار جرقه، ولی چه سود

در ما جوانه می زند و، وا نمی شود

 

روح بهار از نفسِ اره‌ها فسرد

گل در حریم باغ، شکوفا نمی‌شود

 

باید که رود، سیل شود، سیل کوهکن

یک قطره در کویر که دریا نمی‌شود

 

هرگزرفیق! اینهمه "من" اینهمه "زمان"

یک لحظهٔ تمامیتِ " ما" نمی‌شود

 

آتش اگر به دامن جنگل نیفکنند

این حجم سبزگونه که، صحرا نمی‌شود

 

خورشید اگر زجادهٔ نقره کند عبور

شب درحضور صبح که یلدا نمی‌شود

 

پیوند دستها چو به زنجیرها رسد

دست من و تو اینهمه تنها نمی‌شود

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (15)