ماجرای ناپدید شدن یک فعال سیاسی

۳ اسفند ۱۳۹۵
نگاهی به نمایش «مافیا» به کارگردانی افروز فروزند و تهیه‌کنندگی بابک قهرمانی
در پایان نمایش، تنها اندوه «منیر» می‌ماند که در دیار غربت، غم ناپدید شدن شهرام به دست مأموران امنیتی را بر دوش می‌کشد و روزها را می‌شمارد. این تنها جایی است که مخاطب در غم فرو خواهد رفت. باقی روایت را بازی‌های خوب بازیگران به طنز می‌گذرانند تا شوخی‌های گاه سیاسی، گاه اجتماعی و گاه مذهبی آن‌ها، نگذارد تماشاچی غمگین شود. هراس از بر ملا شدن ناراستی شخصیت‌ها، آن‌ها را وا می‌دارد که همه چیز را به استهزا بکشانند؛ آن هم در روایتی که قهرمان ندارد.

درنگ| «فی‌الجمله تو را یک سخن بگویم: این مردمان به نفاق خوش‌دل می‌شوند و به راستی غمگین می‌شوند. با مردمان به نفاق می‌باید زیست تا در میانِ ایشان با خوشی باشی، همین که راستی آغاز کردی، به کوه و بیابان برون می‌باید رفت که میان خلق راه نیست.» حتی اگر این عبارات را در بروشور یک تئاتر که نام شمس‌الدین محمد تبریزی را پای آن گذاشته باشند هم نخوانی، وقتی که به تماشای آن نمایش بنشینی و وارد مافیای دروغ و نفاق شوی، نخ داستان دستت می‌آید که کجای قصه ایستاده‌ای.
نمایش «مافیا» به کارگردانی افروز فروزند و تهیه‌کنندگی بابک قهرمانی در شب‌های سرد زمستانی در تئاتر باران به روی صحنه می‌رود. نمایشی از دروغ، روابط انسانی به ابتذال کشیده‌شده، خودخواهی و البته گاهی تک‌صداهایی از صداقت که قرار نیست شنیده شود.
روایت به ساختار کلاسیک پایبند است که همه چیز در نظم قرار دارد، هر چند نظمی ناپایدار و در ادامه، این نظم به آشفتگی پنهان در لایه‌های زیرین روابط انسانی بدل می‌شود. نمایش، با دور همی عده‌ای دوست شروع می‌شود که برای گودبای‌پارتی دو نفر از دوستانشان دور هم جمع شده‌اند و در حال بازی گروهی مافیا هستند. همه شادند و می‌خندند و شوخی می‌کنند. آن‌ها هفت نفرند که در ادامه مشخص می‌شود در آغاز ۹ تن بودند. حالا دو نفر غایب‌اند. زوجی که دیگر نیستند و فقط در میانه‌های نمایش، صدای زن غایب وضعیتش را برای ما روایت می‌کند؛ اما نفر نهم غایب اصلی است: شهرام. کسی که به دلایل ناگفته در نمایش بازداشت می‌شود و حالا دیگر مفقود شده است. شهرام که ظاهراً فعال سیاسی بوده است، اگر چه اصلی‌ترین غایب آن جمع به نظر می‌رسد اما بیشتر از دیگران حضور دارد، چه آنکه همه روایت‌های درونی و بیرونی شخصیت‌های حاضر، حول شهرام و البته همسرش منیر می‌گذرد که حالا آوارهٔ دیار غربت است و ما فقط گاهی صدایش را می‌شنویم.
هر چند هیچ‌کدام از آن‌ها در بازداشت شهرام و سر به نیست‌شدنش نقشی نداشتند اما کمکی هم برای نجات او نکردند، چرا که منفعت‌گرایی طبقه متوسطی آن‌ها اجازه نمی‌دهد خودشان را درگیر پروندهٔ سیاسی او کنند؛ حتی یکی از این جمع وکیل است و حاضر نشده که وکالت منیر را برای پیگیری وضعیت همسرش یعنی شهرام را قبول کند.
تمام روایت نمایش در یک شب مهمانی خداحافظی احمد و مهناز (زوجی که می‌خواهند از ایران بروند) می‌گذرد. این هفت نفر در میانه‌های بازی مافیا، کم‌کم دست خودشان را رو می‌کنند روایت ناراستی‌هایشان را برای تماشاچی می‌گویند. هر چند قهرمان آن‌ها یعنی شهرام هم چهره سفید داستان ترسیم نمی‌شود؛ او هم نقاط خاکستری زندگی‌اش از زبان حاضران گفته می‌شود:‌ فعال سیاسی و روشنفکری که اعتقادات ضد زن دارد و از میان تمام زن‌ها فقط همسرش مورد قبول اوست.
کشمکش‌های میان زوج‌های این جمع دوستانه، موجب می‌شود که خرده‌روایت‌هایی شکل بگیرد که همگی در خدمت روایت اصلی پیش می‌رود تا فروپاشی اخلاقی آن‌ها را به نمایش بگذارد؛ فروپاشی‌ای از جنس طبقه متوسط که هیچ‌کدامشان هم از آن مبری نیستند. شخصیت «آرپا» دختری که در آستانه ورود به دنیای آدم بزرگ‌هاست اگر چه مصون از آلودگی‌های این جمع به نظر می‌رسد اما او هنوز در دنیای پاک کودکی‌اش سیر می‌کند و البته تجربه‌های عاشقانه‌اش نیز در همان دایره هفت‌نفره‌ای می‌گذرد که به ناپاکی‌شان آگاهی دارد.
در پایان تنها اندوه «منیر» می‌ماند که در دیار غربت، غم ناپدید شدن شهرام به دست مأموران امنیتی را بر دوش می‌کشد و روزها را می‌شمارد. این تنها جایی است که مخاطب در غم فرو خواهد رفت. باقی روایت را بازی‌های خوب بازیگران به طنز می‌گذرانند تا شوخی‌های گاه سیاسی، گاه اجتماعی و گاه مذهبی آن‌ها، نگذارد تماشاچی غمگین شود. هراس از بر ملا شدن ناراستی شخصیت‌ها، آن‌ها را وا می‌دارد که همه چیز را به استهزا بکشانند؛ آن هم در روایتی که قهرمان ندارد.
با این حال فارغ از خوانش اجتماعی-سیاسی این نمایش، می‌توان از نظر فرم نیز آن را در راستای فیلم‌های طبقه متوسطی سال‌های اخیر سینمای ایران دانست که همه چیز در یک جمع، در یک خانه، در یک میهمانی یا در یک سفر، به چالش کشیده می‌شود و لایه‌های پنهان پلشتی را عیان می‌کند؛ «مافیا» در فضایی همچون فیلم‌هایی نظیر «درباره الی» از اصغر فرهادی، «سعادت‌آباد» مازیار میری و چند فیلم دیگر از این دست می‌گذرد تا تنها یک سؤال پیش آید که چرا تمام این‌ها باید در تئاتر اتفاق افتد؟ وجه تمایز آن چه بود؟ در بازی‌های خوب؟ -که البته خوب هم بود و اصلا اغراق در بازی‌ها وجود نداشت- یا در دکوری که هر چه بیشتر به «داخلی»های فیلم‌نامه‌ای می‌مانست؟
اما فارغ از این سؤالات بی‌پاسخ، نوشتن نمایشنامه، درباره آنچه مسئله امروز جامعه است، و صد البته روایت‌های جسورانه در قالب دیالوگ‌های شخصیت‌های این نمایش، و البته اجرای تمام این جسارت‌ها، در روزهای بی‌فروغی تئاتر، نشان از کار بلد بودن نویسنده و کارگردان این اثر، یعنی افروز فروزند دارد؛ ضمن آنکه فضاسازی‌هایی که در زمان فیکس‌شدن بازیگران برای مونولوگ‌ها ایجاد می‌شود به خوبی در خدمت روایت اصلی قرار می‌گیرد تا بتوان گفت که «مافیا» نمایشی است که بی‌تردید می‌توان تماشای آن را به دیگران توصیه کرد.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (32)