آب‌ها از آسیاب افتاده است

۱۶ اسفند ۱۳۹۵

روح‌الله سپندارند: این روزها بازار خودفروشی‌ها داغ است و هر یک به قیمتی می‌فروشد و یکی هم ارزان‌تر از قبل می‌خرد. فروشندگان نان‌ها را به نرخ روز که نه، به سکه‌های عهد دقیانوس می‌فروشند که یعنی سکه‌ها از رونق افتاده است و آب‌ها از آسیاب.
آب‌ها که از آسیاب بیفتد عده‌ای آرد خود را نان کرده‌اند و برده‌اند و دیگران حیران و انگشت بر دهان مانده‌اند که چه بر ما گذشت از گذر این همه سال درد و رنج. یکی هم اگر صدایی از نای برآورد به ریشخندی او را کنار می‌گذارند که دوره‌‌ی انقلابی‌گری‌ها و آرمان‌خواهی گذشته است؛ این روزها همه در بازار مشغول‌اند و کسی جز برای خرید و فروش به خیابان نمی‌آید. خیابان را که می‌گوییم دیگر از «گذر فریادها» کسی عبور نمی‌کند که فریادی نمانده و اگر مانده در گلو خشکیده و بر دهان آماسیده است.
یکی از فرط گرسنگی در آتش بی‌چارگی‌اش دست به خودسوزی می‌زند و دیگری نان خود را بر آتش خون‌های بر جگرمانده گرم می‌کند تا سفره‌اش را از کف خیابان جمع کرده باشد و بگوید ما گفته بودیم در خیابان نان قسمت نمی‌کنند. آن‌ها نان‌هایشان را از جای دیگر می‌خرند و در مقابل، شرافت‌هایشان را می‌فروشند. در بازار مکاره‌شان همه چیز هست جز شرافت که قیمت ندارد و هرگز خرید و فروش نمی‌شود که اگر می‌شد در بن‌بست نمی‌ماند. بازار‌های مکاره در جنب‌وجوش است؛ عده‌ای می‌آیند و بار خود را می‌بندند و می‌روند. یکی به چند میلیون سکه بار خود را بسته‌ است و دیگری به چند میلیارد؛ یکی با ساختمانی ۵ طبقه در تهران و دیگری با دکل‌هایی در دریاها؛ قیمت‌ها متنوع است.
تا این روزها همه دست‌های خود را از خیابان کوتاه کنند و بگویند ما گفته بودیم که خیابان جای اوباش است و ما نخبگان و بابصیرتانِ عالَم هستیم؛ اصلا از اول هم با خیابان میانه‌ای نداشتیم. آن‌ها همچنان که دهانشان از نان‌های به نرخ روز  و به نرخ گذشته، برآمده است، ادامه می‌دهند که خیابان متعلق به کودکان خیابانی، مردان خیابانی و زنان خیابانی است؛ ما آبمان با آن‌ها به یک جوی نمی‌رود. ما حتی گریه کرده بودیم و گفته بودیم این خیابان اصلا خوب نیست، برگردید به خانه‌هایتان. 
بعد در کنار این نخبگان و توابان و نان به نرخ روز خوران، عده‌ای دیگر دوباره بر مرکب خوش‌خدمتی بنشینند و انسان‌های شریف را «نجس» بخوانند تا دعوی قدرت خویش را بر مرکب تشریع بگذارند و از رهگذر آن اجتهاد کنند؛ آن هم اجتهادی با استناد به حکومت علوی.
چه کسانی را «نجس» می‌خوانیم؟ کسانی که از مردم هستند و از جنس مردم و برای دفاع از کرامت انسانی به خیابان آمدند نه برای خرید و فروش؟ که نه شمشیر کشیدند و نه خود را فروختند؟ که خارج از دوگانه خودفروشی و خون‌فروشی، حرف از مردم زدند؟
گفته بودیم حکومت علوی؟ تاریخ روایت می‌کند که روزی شخصی نزد علی رفت و گفت:‌ یا علی! آیا این خوارج کفار هستند؟ علی گفت: این سخن را مگویید، آن‌ها هر روز از کفر فرار می‌کنند؛ آن شخص دوباره پرسید: یا علی! پس آیا آن‌ها منافق هستند؟ علی گفت: منافق از یاد خدا غافل است، حال آنکه خوارج هر روز خدا را یاد می‌کنند. آن شخص دوبار پرسید: یا علی! پس آن‌ها کیستند؟ پاسخ علی حیرت‌آور است؛ علی درباره کسانی که به رویش شمشیر کشیدند می‌گوید: «آن‌ها برادران ما هستند، که بر ما شوریدند.»
برادران ما که بر ما شوریدند… 
حال سال‌ها و قرن‌ها می‌گذرد و آب‌ها از آسیاب افتاده است و عده‌ای که نه شمشیر کشیدند و نه خونی ریختند، نجس نامیده‌ می‌شوند و عده‌ای دیگر با اشک تمساح و امتیازها و نمایندگی‌ها و ساختمان‌های پیشکشی، خود را از حلقه‌های به زعم خودشان «نجس‌»، تطهیر می‌کنند تا در دایره‌ای بمانند که هرگز مردم در آن جای ندارند…

 


در این زمینه یادداشت «کوچه التماسی‌های شهرنو تهران» را از اینجا بخوانید.
همچنین یادداشت «بازار خودفروشی‌ها» را می‌توانید از اینجا بخوانید.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (7)