کوچه التماسی‌های شهرنو تهران

۲۰ اسفند ۱۳۹۵
روایتی از خودفروشی‌های کوچه سیاست

میراصغر موسوی: چند ده متر پایین‌تر از درِ ورودی شهرنو کوچه باریکی وجود داشت، که به «کوچه التماسی‌ها » مشهور بود. در سمت چپ این کوچه که چهل پنجاه قدم طول داشت چند خانه قدیمی و کهنه، و از رونق افتاده وجود داشت و جلوی در هریک از این خرابه‌ها چند زنِ پیر وِلو بودند. پیرهایی که در روزگار جوانی خریدارهایی داشتند، حالا ولی درمانده بودند و به رهگذران التماس می‌کردند و قیمت خیلی ناچیز پیشنهاد می‌دادند. هیچ‌کس اما سراغ آنان نمی‌رفت. اتفاق می‌افتاد که هر از چند گاهی یک آدم مریض، معلول، خل‌وچل و یا روستاییِ خجالتی به یکی از این مخروبه‌ها وارد شود. این اتفاق اما نادر بود، و با این کسادی در مرز صفر برای زنده ماندن، آنان با مشکل جدی روبرو بودند.
داستان آدم‌های کوچه التماسی بسیار غم‌انگیز و تأثرآور است و نقل کامل آن، انسان را تا آستانه ویرانی می‌کشاند. در این سطور البته قصد ما پرداختن به این مسئله هولناک نیست؛ شرح و توصیف این تباهی و ویرانی، و این ظلم طبیعت به بشر، که با پلاسیدن تن – همان تنی که سعدی فرموده: «تن آدمی شریف است …» – انسانیت او نادیده گرفته شده و از همه سو رانده می‌شود، از عهده این قلم برنمی‌آید؛ و نیز طرح این ماجرا در این سطور صرفاً در حکم مدخلی است برای ورود به موضوع مورد نظر ما، که آن را خودفروشی در بازار سیاست می‌نامیم.
در ماه‌های آینده، انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای شهر را پیشرو داریم و محتمل بازبینی قانون اساسی و تعیین جانشین برای رهبر نیز در همین سال جدید که در آستانه‌اش هستیم، انجام خواهد گرفت. انجام این کارهای بزرگ و زمان‌بر و پر چالش در مدت‌زمان بسیار محدود، که قطعاً در حیات سیاسی ایران تحول مهمی – فارغ از ماهیت آن – را رقم خواهد زد، میدان سیاست را بر تب‌وتاب انداخته و مدت زمانی است گروه‌ها و جریان‌های ذی‌نفع در ساخت سیاسی کشور در شیپور آماده‌باش دمیده‌اند. آنان که دست بالا را در ساخت قدرت دارند و مشارکت و آشتی ملی – یا همان گفتگوی انتقادی در سطح ملی – را لازم نمی‌بینند، از هم‌اکنون خود را پیروز میدان می‌دانند و این پیروزی را دقیق و حساب‌شده مهندسی کرده‌اند. نیز گروهی که از مشارکت فعال در امور مربوط به کشور منع شده‌اند، خود را بر در و دیوار می‌کوبند تا راهی برای مشارکت در این امور پیدا کنند. اینان هرچند واقف هستند که نه تاریخ‌ساز خواهند بود و نه حتی نقش‌آفرین، به تثبیت موقعیت خود در جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند، نیازمند هستند. وجود و حضور چنین جریانی اگر به رسمیت شناخته نشود، بی‌شک از وضعیت بحرانی موجود به سمت یک فاجعه ملی جهش خواهیم کرد. با توجه به چنین احتمالی – به رسمیت نشناختن گروه‌هایی که در یک دهه گذشته قلع و قمع و تار و مار شدند – هم باید بر اصرار خود افزود و هم بر آمادگی خویش. 
اما این تحولات بی‌تردید آسان رخ نخواهد داد. در هر وضعیتی که قرار داشته باشیم گروه‌های تحول‌خواه، دموکرات، عدالت‌طلب و لیبرال‌ها حتی از مطالبات خود چشم‌پوشی نمی‌کنند. طیف وسیعی از افراد و گروه‌ها این جامعه ۸۰ میلیون نفری را نمایندگی می‌کنند، که گرایش‌های متفاوت و بعضاً مخالف نیز داشته باشند. این چشم‌انداز گروهی از افراد را که عرصه سیاست را نه میدانی برای عمل جهت بهبود وضعیت جامعه و مردم، بل، که نان‌دانی و آخور برای آلاف و علوف می‌دانند به وحشت می‌اندازد. منظور از چنین افرادی اشاره به چپاولگران رسمی که از جایگاه تعیین و تائید شده نظام در عرصه‌های سیاسی – فرهنگی – اقتصادی – نظامی و قضایی سرمایه‌های کشور را غارت کرده‌اند و نیز هنوز مشغول چپاول هستند، نیست. روی سخن با کسانی است، که مدعی آزادی، عدالت و اصلاح امور هستند و از ناحیه جنبش اصلاحی- دمکراسی‌خواهی مردم ایران نام و موقعیت سیاسی کسب کرده‌اند؛ و حال با تصور یک وضعیت احتمالی – البته ممکن – در پیشگاه ملت این‌چنین وقیح و بی‌پروا رفتار می‌کنند. مَثَل این آدم‌ها مَثَل همان الاغ است، که وقتی حضور گرگ را حس می‌کند، از شدت وحشت مرگ عَرعَرکنان به سوی گرگ می‌دود.
این ترس پیش از موعد به تعجیل در امر مرگ منجر می‌شود. مرگی که شأن و شرافت آدمی را در لجنزار مدفون می‌کند. ترسِ قبل از وقوع حادثه روان را پریشان و ذهن انسان را مخدوش می‌کند. یک فعال اجتماعی در هر حوزه و یک مبارز، و یا یک رزمنده در میدان نبرد و یک رهبر در ستاد فرماندهی‌اش نباید، و حق ندارد قبل از وقوع حادثه تسلیم ترس شود. اگر اما تسلیم شود، این نه آغاز یک شکست، بلکه تسلیم کردن آخرین سنگر ممکن است.
چنین است که یک حضرتی می‌رود تلویزیون و با آب نجس صداوسیما غسل توبه انجام می‌دهد و مفت‌خوری و رانت‌خواری و باج‌گیری‌اش از شهرام جزایری، ناز شست گیری‌اش از قاضی مرتضوی و آن ۵ میلیارد تومانی که به ساختمانی چند طبقه تبدیل شده، و همه و همه را پاک می‌کند. بعد با وقاحت و بی‌شرمی تمام برای شیخ مهدی کروبیِ محصور تعیین تکلیف کرده و نمایندگان با شرافت مجلس ششم را که ما به ازای عملشان را با داغ و درفش گرفتند، به استهزاء می‌کشد. او که در ستاد مهدی کروبی مسئولیت به عهده گرفته بود تا در صورت پیروزی شیخ به وزارت و صدارتی برسد، وقتی قُلدرها نتیجه و سرنوشت را به‌گونه‌ای دیگر رقم زدند، خدمت شیخ می‌رسد و با گریه می‌گوید: حاج‌آقا این کارها فایده ندارد. نه که ندارد! وقتی نه نانی هست و نه نامی، و نه مقام و منزلتی هیچ کاری فایده ندارد، چه رسد به اعتراض به تقلب انتخاباتی. آن هم از نوعی که مهدی کروبی پیشاپیش آن را پیش‌بینی کرده و با همه اتمام حجت کرده بود.
چنین جماعتی که در هر اتفاقی که در جامعه رخ می‌دهد بی‌فاصله توبه‌نامه می‌نویسند و محرمانه ارسال می‌کنند تا در امان باشند و از گزند حوادث دور بمانند، چنان بی‌مقدار و بی‌ارزش شده‌اند، که مدتی است ملتمسانه دنبال مشتری و خریدار هستند، کسی ولی به التماسشان توجه نمی‌کند، و کارشان به جایی کشیده است که سرنوشت آدم‌های کوچه التماسی به آنجا می‌کشید.
آن تن‌های تاراج شده و روح‌های مسخ‌شده که همه‌چیزشان در فضای پر گرد وغبارِ فقر و فلاکت، و فساد ناشی از آن، ازدست‌رفته بود و دیگر چیزی برای عرضه نداشتند، به بهای لقمه نانی برای «پری بلنده» که بیشتر خانه‌های خیابان اول در تیول او بود، و همچنین برای «مهین بچه‌باز» که در خیابان دوم دم‌ودستگاه بزرگی داشت، جاسوسی می‌کردند. وظیفه آنان پاییدن آمد و شد کارگران جنسی این دو بود و حق و ناحق آدم می‌فروختند تا نانی بخورند. هر از چند گاهی نیز از «یدی ترکه»، «غلوم ننه لیلا»، «رحمان تیغی» و دیگر باج‌گیرهای شهرنو کتک مفصل می‌خوردند تا بیشتر از پیش حواسشان را جمع کنند و رفت‌وآمد زیرجُلکی مترس آن‌ها را دقیق زیر نظر داشته باشند.
هر خودفروشی شاید روزگاری به ناگزیر به آدم‌فروشی بپردازد.
اگر چنین نباشد، این وقاحت را نمی‌شود باور کرد، که کسی با آب نجس صداوسیما غسل توبه انجام دهد و در حضور مردمان آدم‌فروشی کند.
وضعیت ساکنین کوچه التماسی سیاست در ایران بسیار تأسف‌بار است، مردم باید همت کنند!

 


در این زمینه یادداشت «آب‌ها از آسیاب افتاده است» را از اینجا بخوانید.

همچنین یادداشت «بازار خودفروشی‌ها» را می‌توانید از اینجا بخوانید.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (8)