یادبود برگ‌های سبز زمستانی

۲۱ اسفند ۱۳۹۵
سفر به سیاهکل و گذر از پاسگاهی که در تاریخ ثبت شد

پاسگاه سیاهکلروح‌الله سپندارند:‌ بعضی درها یادگار تاریخ‌اند؛ تاریخی که حالا انکار می‌شود چرا که نوشتنش به هزاردستان واگذار شده است تا بخشی از تاریخ این سرزمین در تیرهای اعدام‌های پهلوی به جوخه‌ی مرگ بروند و عده‌ای دیگر به خاوران روانه شوند و در نهایت سال‌ها بعد که دیگر جوخه‌های مرگ برچیده شده است؛ قلم‌به‌دستانی با ردای منتقد، همان بازی حاکمان را پیش ببرند و وقاحت خود را با کلماتی چون «فداییان جهل» بر تحریف تاریخ برانند.
زمان، چهل و شش سال بعد از آن زمستان تاریخی؛‌ مکان، سیاهکل؛ ساختمانی که حالا مخروبه است؛ محلی‌ها کمتر درباره‌ش حرف می‌زنند؛ جوانان محلی در پاسخ به پرسش‌هایم، لبخند می‌زدند و می‌گفتند:‌ «اسم سیاهکل بد در رفته است؟» فرصت آن نبود که بگویم اتفاقا نام سیاهکل در تاریخ این سرزمین ثبت شده است؛ به ساختمان و این «در» که حالا قفلی بر آن زده‌اند، رسیدم؛ قهوه‌خانه‌های اطراف و پیرمردان همگی، ماجرا و حقیقت داستان را می‌دانستند اما چیزی نمی‌گفتند، با این حال حرف‌هایی را زمزمه می‌کردند:‌ آن‌ها روشنفکر بودند… از بیرون آمده بودند… بعضی از آن‌ها همین اطراف معلم بودند… اما یک نام را همه‌شان به یاد داشتند: وحدتی از منطقه «لیش». می‌گفتند او اول با چریک‌ها همکاری داشت بعد خیانت کرد؛ او هم کشته شد.
با این حال به هزار و یک دلیل، حالا محلی‌ها می‌گفتند که ما با آن‌ها نبودیم؛ اما روز واقعه که ماشین چریک‌ها موقع فرار روشن نشده بود، همان محلی‌ها آمده بودند و کمک کردند تا روشن شود. چریک‌ها به سمت دیلمان رفتند… ما نیز چهل و شش سال بعد، از کنار پاسگاه به سمت دیلمان راه افتادیم و در جنگل‌ها غرق شدیم.
این «در»ها حالا قفل شده‌اند؛ دهان خیلی‌ها هم این روزها دوخته شده است؛ تا شاید سال‌ها بعد عده‌ای مجال سخن گفتن پیدا کنند و از چریک‌هایی بگویند که به قول امیرپرویز پویان در آن‌ سال‌ها می‌خواستند دنیای سربی استبداد را سوراخ کنند.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (20)