چهارشنبه‌ای که در آتش سور فساد کلان می‌سوزد

۲۵ اسفند ۱۳۹۵

روح‌الله سپندارند: قرار بود امسال چهارشنبه‌سوری  بی‌خطر باشد؛ بهانه آن هم فاجعه پلاسکو بود که تعدادی از آتش‌نشانان کشور، قربانی بی‌کفایتی مدیرانی شدند که حالا با لابی‌گری‌ها حتی از تیغ نظارت مجلس هم جان سالم به در بردند. چهارشنبه‌سوری  تمام شد و نصایح و کمپین‌ها و فراخوان‌ها برای بی‌خطر برگزار شدن آن به جایی نرسید. عده‌ای سعی کردند نشان دهند که امسال چهارشنبه‌سوری  با سال‌های دیگر متفاوت است و مردم به احترام آتش‌نشانانی که زیر آوار پلاسکو جان باختند، خطرآفرینی نمی‌کنند؛ اما واقعیت در خیابان‌ها به گونه‌ای دیگر رقم خورد. اولین نارنجک دست‌ساز که خودروی آتش‌نشانی را هدف قرار داد، از عمق فاجعه‌ای حکایت کرد که ریشه‌اش به سال‌های دور و تصمیم‌ها و عملکردهای بالایی‌ها بر می‌گشت. خبرها و تصاویر، روایت را دردناک‌تر می‌کرد آن هم زمانی که عکس‌های برخورد نارنجک به شیشه عقب آمبولانس هم در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. در این نوشتار قرار نیست به آمار تلفات و کشته‌شده‌ها و مصدومان چهارشنبه‌سوری  بپردازم که حالا به مدد شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های دیجیتال همه کم‌وبیش در جریان آن قرار گرفته‌اند؛ بلکه اشاره‌ای خواهم داشت به چرخه ناکارآمدی مدیریتی و سیاست‌هایی که جامعه را به سراشیبی سقوط کشانده است.
اولین موضع‌گیری‌ها درباره حوادث ناگوار چهارشنبه‌سوری، تیر پیکان خود را به سمت مردم می‌گیرد که عمدتاً با اصطلاحاتی نظیر «بی‌فرهنگ»، «هنجارشکن»، «ضد جامعه»، «مردم‌آزار»، «بیمار روانی» و صفت‌هایی از این دست، همراه می‌شود. واکنش‌های مجازی و حقیقی به اتفاقات غم‌انگیز چهارشنبه‌سوری  مملو از چنین اصطلاحاتی است؛ اکثر آدم‌ها دست‌کم تا اندازه‌ای خودشان هم شریک جرم چنین حوادثی هستند با این حال همیشه نسبت به رفتار دیگران با تیغ سرزنش واکنش نشان می‌دهند؛ اما چنین موضع‌گیری‌هایی در امتداد همان تقلیل‌دادن‌های عاملیت فاجعه پلاسکو به مردمی بود که با ساختمان در حال سوختن عکس گرفته بودند. پلاسکو که فرو ریخت موجی از نکوهش‌های مجازی و کمپین‌های اجتماعی علیه مردمی به راه افتاد که در محل حادثه تجمع کرده بودند و مانع امدادرسانی سریع شدند؛ آن زمان هم اصطلاحاتی با همین سبک و سیاق، صفت‌هایی نظیر «بی‌فرهنگ» را به مردم نسبت می‌داد تا عاملیت اصلی فاجعه، در حاشیه امن قرار بگیرد و بعد هم نمایش سوگواری برای آتش‌نشانان راه بیندازد؛ غافل از آنکه بخشی از همان مردم که آمده بودند در مراسم تشییع و برای آتش‌نشانان اشک می‌ریختند، نمی‌توانستند از چهارشنبه‌سوری  بگذرند تا حالا دوباره «بی‌فرهنگ» لقب بگیرند؛ فارغ از حرف و حدیث‌هایی که در مورد اصطلاح «بی‌فرهنگ» وجود دارد که در اینجا مجال پرداختن به آن نیست؛ مقوله فرهنگ‌سازی، چیزی نیست که با یک کمپین و نگاه احساسی به یک فاجعه حل شود؛ گیریم که امسال مردم به احترام آتش‌نشانانِ جان‌باخته در پلاسکو اصلاً چهارشنبه‌سوری را برگزار نمی‌کردند، سال دیگر چطور؟ سال‌های بعد از آن چه؟ مسئله فرهنگ‌سازی را باید در جای دیگری دنبال کرد که یکی از آن‌ها رسانه است؛ رسانه‌ای که بزرگ‌ترین آن در کشور، با نام رسانه ملی، حتی از نام بردن یک رسم ملی، ابا دارد و در تمام برنامه‌هایش به جای استفاده از «چهارشنبه‌سوری» از «چهارشنبهٔ آخر سال» استفاده می‌کند؛ چنین رسانه‌ای در اولین قدم شکست خورده است و نمی‌تواند مردم را با خود همراه کند چرا که ادبیات و رسوم ملی را به رسمیت نمی‌شناسد و می‌خواهد همچنان خود را رسانهٔ ملی هم بداند؛ اما دیگر امیدی به صدا و سیما نیست و کسی هم آن را به عنوان رسانه ملی به رسمیت نمی‌شناسد چرا که سال‌هاست به تریبون سیاسی یک جریان خاص بدل شده است.
با این حال فارغ از ناکارآمدی ابزارهای تأثیرگذار در فرهنگ‌سازی، نمی‌توان سیاست‌ها و رفتارهای قهرآمیز با رسوم مردم را در تغییر شکل دادن آن به رویدادهای ناگوار نادیده گرفت. سال‌های نه‌چندان دور، چهارشنبه‌سوری  به روشن کردن آتش و جمع شدن خانواده‌ها و همسایه‌ها در خانه‌ها و محله‌ها اختصاص داشت؛ در این میان پریدن نمادین از روی آتش و گفتن «زردی من از تو، سرخی تو از من» رسمی دیرین بود که مردم به جای می‌آوردند. چهارشنبه‌سوری ، همان چهارشنبه جشن و سرور بود؛ در میانهٔ جشن، گاهی دست و پای‌کوبی هم چاشنی کار می‌شد که نه کسی را می‌سوزاند، نه چشمی را کور می‌کرد، نه صورتی را سیاه می‌کرد،‌ نه دست و پایی قطع می‌شد و نه جان کسی را می‌گرفت؛ اما برخوردهای حاکمیت با چنین جشنی چه بود؟ رفتارهای قهرآمیز و حمله به جشن‌های مردم موجب شد تا برگزاری جشن و شادی در کوچه‌ها و خیابان‌ها و محله‌ها، عملاً امکان‌پذیر نباشد؛ جایگزین چه بود؟ امکان‌هایی برای واکنش‌هایی از جنس غیرمستقر؛ یا همان به اصطلاح کوچه و بازاری، «بزن در رو» که ترقه‌ها و نارنجک‌ها و بمب‌های دست‌ساز و آتش‌ساز و صداساز آن را ممکن می‌کردند. به طوری که پس از گذشت سال‌ها،‌ این ابزارها به الگوی اصلی جشن بدل شد تا در سال‌های اخیر حتی پدر و مادرهایی که بخواهند برای فرزندانشان جشن بگیرند سراغ همین ابزارها بروند. حالا جنگ‌های چهارشنبهٔ آخر سال خودش تبدیل به فرهنگ شده است. چرا که دستگاه‌های فرهنگ‌ساز که اساساً چهارشنبه‌سوری  را به رسمیت نمی‌شناختند و دستگاه‌های پلیسی و قهری هم با هر گونه امکان شادی و پای‌کوبی برخورد کردند تا خانواده‌ها به پستوها رانده شوند و فضایی هنجارشکنانه و عاصی در چهارشنبه آخر سال جایگزین شود؛ فضایی به شدت مردانه که زنان در آن جایی ندارند تا انواع خشونت‌ها بروز پیدا کند؛ این سیاست‌ها در امتداد همان سیاست‌هایی قابل تعریف است که برای مثال زنان را از ورود به ورزشگاه‌ها منع می‌کرد تا هر بار شاهد خشونت‌های تماشاگران ورزشی در محیط‌هایی به شدت مردانه باشیم؛ نقطه مقابل آن را همان تماشاگرانِ خشن، در چند مسابقه والیبال با تماشاگران مختلط در سال‌های قبل دیده بودند که تا چه اندازه فضایی انسانی‌تر را تجربه کردند.
چنین رویکردی به جامعه از سوی حاکمیت کار را به جایی رسانده است که دیگر کمپین‌های اجتماعی برای کم‌خطر کردن چهارشنبه‌سوری، اگر نگوییم بی‌اثر، اما دست‌کم تأثیر آن در برابر آثار نگاه قهرآمیز حاکمیت با رویدادهای اجتماعی عملاً ناچیز است. از این جهت اگر چه رفتارهای ناهنجار و خشن و خطرناک عده‌ای در چهارشنبه‌سوری  قابل تأیید نیست، اگر چه تجمع در مقابل ماشین‌های امدادی و مشکل ایجاد کردن برای تسریع در کمک‌رسانی مورد نکوهش است،‌ اما چنین رفتارهایی بیش از آنکه عامل بحران‌ها باشند، معلول ناکارآمدی مدیریتی، برخوردهای قهرآمیز و فساد افسارگسیخته ساختاری در دالان‌های بوروکراتیک اداره کشور است. چند ساعت قبل از آغاز مراسم جنگ چهارشنبه‌سوری، آتش دیگری از جنس همان ناکارآمدی‌ها در بهارستان روشن شده بود؛ درخواست تحقیق و تفحص از شهرداری تهران در مجلس رد شد تا حادثه پلاسکو، استخدام‌های غیرقانونی با حقوق‌های نجومی در مترو، واگذاری املاک میلیاردی به نزدیکان آقای شهردار و ده‌ها تخلف دیگر همگی با لابی‌های قالیباف مسکوت بماند. از این جهت است که تار و پود مدیریتی کشور گره‌های کور ناکارآمدی را رج به رج به جامعه تحمیل می‌کنند. تنها جایی که کارآمدی خود را به نمایش می‌گذارند در برخوردهای قهرآمیز با مردم است؛ کافی است به یاد آوریم همان روزهایی که همه شبکه‌های اجتماعی، تجمع مردم مقابل پلاسکو را عامل فاجعه عنوان می‌کردند کسی سؤال نپرسید چرا نیروهای پلیس برای متفرق کردن این تجمع مانند دیگر موارد وارد عمل نشد؟ این در حالی بود که درست در همان روزها وقتی مردم برای بزرگداشت کشته‌شدگان پلاسکو در یکی از میادین جمع شدند تا شمع بیفروزند نیروهای پلیس به سرعت خود را به آنجا رساندند تا آن‌ها را متفرق کنند. حکایت برخورد با جمع‌های شادی‌آفرین چهارشنبه‌سوری  در سال‌های دور هم که دیگر نیازی به یادآوری مجدد ندارد؛ تنها کافی است به همین بسنده کنیم که هر زمان شادی‌های مردم سرکوب شود، خشونت افسارگسیخته‌ای از جای دیگر بیرون خواهد زد. کمپین «نه به چهارشنبه‌سوری خطرناک» به صورت پیشینی از چنین سیاست‌ها و برخوردهای قهرآمیز حاکمیتی و نگاه غیر ملی صدا و سیما، شکست خورده بود.
 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (24)