پرواز بر فراز آب‌

۱۰ فروردین ۱۳۹۶
پیش‌درآمدی بر فیلم «هیهات»
در همان یک ساعت پایانی، برای بار چهارم خواب دیدم و چه خوابی! خواب ماه شب چهارده! خواب خواهرزاده‌های تشنه‌ام! خواب آب آبادان! خواب قهرمانی که حتی از آهن داغ و فولاد آبدیده نمی‌ترسد. خواب یک بیدار شده از خواب، که نترس است و باهوش! خواب نخل‌هایی که سر ندارند ولی برای شهادت به تاریخ هنوز ایستاده‌اند!

دانش اقباشاوی:‌ فیلم خوب باید مثل خواب دیدن باشد؛ یعنی حسی یا تجربه‌ای به مخاطب انتقال دهد که انگار در حال خواب دیدن است، همان‌گونه که همه انسان‌ها تجربه خواب دیدن را دارند.
 خواب به شدت باورپذیر است ولی می‌تواند در اثنایش اتفاقات غریب و غیر منتظره‌ای رخ دهد. فرد خواب‌دیده علاوه بر باور کردن اتفاقات در خواب، دچار احساسات و یا ادراکاتی نظیر ترس، غم، شادی، لذت، هیجان، کشف یک راز، سفر به آینده، بازگشت به گذشته و بی‌نهایت تأثیرات ذهنی و عینی دیگر می‌شود.
از ابتدای شروع فکر ساخت یکی از روایت‌های فیلم سینمایی هیهات به شدت به دنبال رسیدن به تعریف فیلم خواب‌گونه بودم. قبل از رسیدن به این داستان که بر پرده می‌بینید و نامش را «ماه» گذاشته بودم، سه بار داستان‌هایی با فضاهای گوناگون نوشتم که شانس ساختش نصیبم نشد. یک قصه در فلوجهٔ عراق می‌گذشت. دیگری در شهداد کرمان و سومی در ارتفاعات ارومیه؛ اما تقدیر این‌چنین بود که به آبادان برگردم. به‌ هر روی من که خوابگردی را نشانه رفته بودم و جان و روح و وقتم در خوابگردی‌های فلوجه و شهداد و ارومیه تحلیل رفته بود، مثل مردی که در یک نوبت خواب شب تا صبح سه بار سه خواب مفصل و دراماتیک و پرزحمت دیده باشد و ذهنش سرشار از تصویر و معنا و شعر شده باشد خسته شده بودم.
 اما دوباره سعی کردم تا چرتی و یا حتی چرتکی بزنم. از تقدیر و اقبال و شاید لطف خدا در همان یک ساعت پایانی، برای بار چهارم خواب دیدم و چه خوابی! خواب ماه شب چهارده! خواب خواهرزاده‌های تشنه‌ام! خواب آب آبادان! خواب قهرمانی که حتی از آهن داغ و فولاد آبدیده نمی‌ترسد. خواب یک بیدار شده از خواب، که نترس است و باهوش! خواب نخل‌هایی که سر ندارند ولی برای شهادت به تاریخ هنوز ایستاده‌اند! خواب خوش‌باوران و خوش‌خیالانی که زودباورند و کم‌همت! و در این خواب بود که ترس، آرزو، خشم، غم، حماسه، عزت، ایثار و ماه را درک کردم. حالا می‌خواهم تا کمی از خوابم را برایتان تعریف کنم ولی به شرطی که قول بدهید پس از خواندن آن، در فرصتی بروید و اصل خواب را که فیلم سینمایی «هیهات» نام دارد ببینید.
نهر پر بود از خارهای زنگ‌زدهٔ تیز و برنده.
مردی تنها؛ آمد.
پای راستش را به دنبالش می‌کشید. پای راستش مصنوعی بود.
مرد، تفنگ دولول شکاری نوجوانی را برداشت.
به قفل در بستهٔ تانک زنگ‌زده، شلیک کرد.
قفل شکست.
مرد، پای راست مصنوعی‌اش را با دستانش بر پدال گاز گذاشت.
با دستانش چرخ‌ها را هدایت می‌کرد.
پاشنهٔ پای راست مصنوعی‌اش را روی پدال گاز، فشار می‌داد.
زمین زیر چرخ‌های تانک می‌شکافت.
با هر شکاف سر مرد تنها به سقف تانک برخورد می‌کرد.
زمین آن‌قدر شکافت، تا شب مهتابی مه‌آلود شد، زمین شخم می‌خورد تا اینکه از گوش چپ مرد تنها، خون جاری شد.
 مرد تنها ماه شب دهم را کامل‌شده دید.
مرد تنها، ماه شب چهارده را بر فراز دیواری می‌دید که آب شرب مردم را سد کرده بود.
ماه شب چهارده به مرد تنها علامت داد.
مرد تنها لبخند زد.
ماه را برانداز کرد.
پای راست مصنوعی‌اش را با دستانش بر پدال گذاشت.
دوباره لبخند زد.
چشمانش را بست.
تانک به دیوارهٔ سد برخورد.
آتش و خاک به مهتابی آسمان پاشید.
صدای مهیبی نهر را فرا گرفت.
آب شفاف شرب از زمین به آسمان جوشید.
حجم آب پشت سد به پنجرهٔ تانک خورد.
صبح شد.
آب شرب روان، در نهر مین‌های محو شده جاری شد.
پای راست مصنوعی مرد تنها، بر آب رقصید.
مرد تنها، خود، نهر شده بود. نهر آب شرب مردم.
 

نظر شما چیست؟

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (18)