رسانه‌ها و غفلت از فاشیسم

۱۸ فروردین ۱۳۹۶
جنبش‌های مترقی چگونه به ضد خود بدل می‌شوند

روح‌الله سپندارند: هربرت مارکوزه می‌گوید در یک جامعه‌ی سرکوبگر حتی جنبش‌های مترقی در معرض این خطر قرار دارند که به ضد خود تبدیل شوند، که بسته به میزان پذیرش قواعد بازی است. یکی از مناقشه‌انگیزترین موارد در این زمینه، پیاده شدن حقوق سیاسی (مثل انتخابات، عریضه‌نویسی در روزنامه‌ها و…) در جامعه‌ای تحت مدیریت تام و تمام است.
چهارشنبه شانزدهم فروردین، محمود احمدی‌نژاد نشستی خبری برگزار کرد و تعداد زیادی خبرنگار و روزنامه‌نگار در این نشست شرکت کردند تا صحبت‌های او را پوشش بدهند و تریبون خود را در اختیار او بگذارند؛ البته بخشی از اصحاب رسانه که دست بر قضا خود را به پایگاه اصلاح‌طلبی و جریان‌های مترقی منتسب می‌دانند با این هدف در نشست خبری شرکت کردند که رئیس دولت‌های نهم و دهم را به چالش بکشند؛ برخی از همین روزنامه‌ها، حتی روز بعد، عکس و یا تیتر اصلی صفحه اول خود را به او اختصاص دادند؛ جالب آنجاست که اصولگرایان یعنی همان جریانی که هشت سال تمام‌قد پشت احمدی‌نژاد ایستادند، هوشمندتر از رسانه‌های اصلاح‌طلب عمل کردند و نشست خبری او را نادیده گرفتند. به هر روی، اکثر رسانه‌های اصلاح‌طلب به دور از بینش سیاسی و تاریخیِ مورد انتظار از آن‌ها، در بازی پرهیاهوی کسی قرار گرفتند که اساساً حامیان و «روی کار آورندگانش» هم دیگر او را کنار گذاشته‌اند؛ اکثر رسانه‌های اصلاح‌طلب با هدف نقد و به چالش کشیدن او، خود را به نشست خبری احمدی‌نژاد رساندند، اما سرانجام، ماحصل آن در بهترین شرایط، بغض یک خبرنگار بود که بگوید بهترین دوران زندگی‌ام در دولت شما نابود شد. فارغ از آنکه اساساً آیا چنین صحبتی در راستای رسالت روزنامه‌نگاری و خبرنگاری است یا خیر، اما همان وجوه به ظاهر نقادانه روزنامه‌نگاری در این نشست هم پیشاپیش محکوم به شکست بود؛ چرا که پاسخ را هشت سال قبل میرحسین موسوی داده بود: «ما با پدیده‌ای روبه‌رو هستیم که مستقیم در چشم مردم نگاه می‌کند و با اعتماد به نفس سیاه را سفید نشان می‌دهد.»
از این بابت اگر نیت خبرنگاران به چالش کشیدن احمدی‌نژاد یا پرسش از او بود،‌ که پیشاپیش کسی در پاسخ‌های تکراری او تردیدی نداشت. اما اگر قرار بود با رویکرد تسامح نسبت به بی‌پرنسیب‌ترین چهره سیاسی برخورد شود، باید به همان عبارات مارکوزه بازگشت که به اعتقاد او، آنچه امروزه تحت عنوان تسامح و مدارا اعلان و اجرا می‌شود، در بسیاری از مؤثرترین جلوه‌هایش، در خدمت ستم‌پیشگی است. در واقع در شرایطی هستیم که بر اساس نظر او، تسامح به آن دسته از سیاست‌ها، اوضاع و شرایط و شیوه‌های رفتاری بسط می‌یابد که در اصل نباید با آن‌ها تسامح و مدارا کرد چون فرصت‌ها و بخت‌های آفریدن موجودیتی عاری از ترس و فلاکت را، اگر از بین نبرند، سد می‌کنند.
احمدی‌نژاد و حلقه کوچک پیرامونش از همین دسته هستند که ژست‌های لیبرالی برای تسامح و گفت‌وگو با آن‌ها منجر به چیزی خواهد شد که گفتمان‌ها و رسانه‌های به ظاهر مترقی را به ضد خود بدل می‌کنند؛ دار و دسته احمدی‌نژاد از دل همین شرایط، بسترهای بروز خود را پیدا می‌کنند. فردای نشست خبری احمدی‌نژاد، تقریباً هیچ روزنامه اصولگرایی، دست‌کم در صفحه اول خود حتی تیتر کوچکی هم به نشست خبری او اختصاص نداده بود؛ این در حالی است که این جریان یکی از عاملان بروز زیان‌های کلان در اثر سوء مدیریت احمدی‌نژاد بود و حالا دست‌های خود را پاکیزه جلوه می‌دهد و کنار نشسته است.
اگر جریان‌های سیاسی و رسانه‌های اصلاح‌طلب تصور می‌کنند احمدی‌نژاد باید پاسخگوی خسارات وارد شده به کشور باشد، خود را وارد همان بازی از پیش تعیین‌شده کرده‌اند؛ در حالی که تکلیف احمدی‌نژاد در مقابل پرسشگری را میرحسین روشن کرده بود؛ در واقع پاسخ این خسارت‌های کلان را باید جریان‌ها و چهره‌هایی بدهند که تمام توان خود را برای روی کار آوردن احمدی‌نژاد انجام دادند و حالا از رئیس دولت سابق اعلام برائت می‌کنند. از این جهت ساده‌لوحانه‌ترین اقدام را رسانه‌هایی انجام دادند که به قصد سؤال از احمدی‌نژاد در مورد هشت سال حضورش در پاستور راهی نشست خبری او شدند، مگر آنکه باور کرده باشند احمدی‌نژاد بدون حمایت برخی چهره‌ها و جریان‌ها می‌توانست رئیس دولت شود.
از سوی دیگر شاید عده‌ای معتقد باشند احمدی‌نژاد از این جهت حائز اهمیت است که هم‌اکنون سبد رأی قابل توجهی پشت سر خود می‌بیند. اما واقع‌بینانه آن است که بدانیم اگر چه شاید در مقایسه با هر یک از چهره‌های سیاسی اصولگرا، همین امروز هم احمدی‌نژاد بیشترین رأی را داشته باشد، اما این مسئله بیش از آنکه محبوبیت او را نشان دهد، حاکی از ورشکستگی سیاسی جریان اصولگرا است که هیچ چهره شاخصی ندارند که سبد رأی سنگین‌تری نسبت به احمدی‌نژاد داشته باشد.
با این حال، نمی‌توان یک نکته را نادیده گرفت که رئیس دولت سابق، رأی بخشی از توده‌ها را پشت سر خود می‌بیند و با اتکا آن می‌تواند در جناح اصولگرا جولان دهد و نقش بازی‌خراب‌کن را بازی کند؛ بنابراین آنچه باید مورد توجه نیروهای مترقی قرار بگیرد همین موضوع است.
«آنجلو تاسکا» که پژوهشی بسیار مفصل در مورد تاریخ فاشیسم ایتالیا انجام داده بود، معتقد است در مجموعه‌ای از شرایط عمومی، که «بستر تغذیه» فاشیسم را ایجاد کرده بودند، بحران اقتصادی در ردیف نخست قرار می‌گیرد. بدون بحران اقتصادی از فاشیسم هم خبری نیست. او البته توضیح می‌دهد در کشورهایی که بر خلاف ایالات متحده یا بریتانیا و … بازار داخلی بزرگ در اختیار ندارند این بحران‌ها در ابعاد و اندازه‌های مختلف به بحران‌هایی «رفع ناشدنی» بدل می‌شوند که به اعتقاد او معمولاً راه‌حل‌های مشابه برای آن ارائه می‌شود: یا تأکید بر اقتصاد ملی در دستور قرار می‌گیرد که به تبع آن ویژگی‌های مصنوعی و انگل‌گونهٔ اقتصاد تشدید می‌شود یا اصرار بر جنگ بیرون از مرزهای کشور دنبال می‌شود. اما در نهایت فاشیسم بدون حکومت هیچ کاری نمی‌تواند بکند؛ در برابر خود حکومت که حتی از انجام همان هیچ چیز هم عاجز است.
با چنین نگاهی، می‌توان مخاطره‌ی بحران اقتصادی امروز کشور را بستر مناسبی برای ظهور جریان‌های خطرناک دانست که بیشترین جذابیت را برای بخشی از توده‌ها دارند. از این جهت رسانه‌ها، روزنامه‌نگاران و خبرنگارانی که خود را در دایره نیروهای مترقی، آگاه و دارای بینش سیاسی، اجتماعی و تاریخی می‌دانند، بیش از آنکه تریبون‌های خود را در اختیار جریان‌هایی از این دست بگذارند، می‌توانند پیشنهاد تاسکا را به عنوان اقدامی ضدفاشیستی دنبال کنند: «پیوند دائمی با توده‌ها». با چنین رویکردی اساسا خردمندانه نبود که تریبون خود را به این سادگی در اختیار احمدی‌نژاد قرار دهند و اگر هم قرار بر پرسشگری باشد باید سراغ آن‌هایی بروند که امروز نعل وارونه زده‌اند.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (16)