انگشت‌های اتهام نشانه رفته‌اند

۷ اردیبهشت ۱۳۹۶
روایتی از خطابه‌ی یک مادر در حضور میرحسین موسوی

درنگ| پیش از این یادداشتی از میراصغر موسوی با عنوان «از رنجی که می‌برد» در سایت درنگ منتشر شد؛ یادداشتی که روایتی از سه دیدار با میرحسین موسوی در سه بازه از تاریخ پس از انقلاب بود؛ یکی از آن روایت‌ها، دیداری پس از انتخابات سال ۸۸ را شرح می‌داد که نگارنده همراه با مادر و همسرش ملاقاتی با میرحسین و رهنورد دارد؛ اما حاشیه‌ای پر رنگ‌تر از متن در آن دیدار، خط روایتی را در پیش می‌گیرد که حالا پس از گذشت روزها از نوشتن آن یادداشت، وقتی نگارنده‌ی آن سطورِ روایتش می‌کند، خواننده درمی‌ماند که چه نامی بر آن بگذارد، مقدمه‌ یا موخره‌ای بر آن روایت پیشین؟ تکمله‌ای بر سراسر آن روایت؟ یا متممی بر تمام روایات روزهای سخت پس از ۸۸؟ که این بار نه از زبان تحلیل‌گر مسائل سیاسی یا کنشگر و فعال عرصه سیاست، بلکه از زبان یک مادر با همه آنچه از پسِ سال‌ها عبور یک ملت در تاریخ معاصر دیده است، رسواییِ عده‌ای را پیش‌بینی می‌کند؛ پیش‌بینی مادرانه‌ای که خیلی زود محقق می‌شود. سخنان آن مادر، در آن دیدار را، به قلم میراصغر موسوی، به عنوان تکمله، مقدمه، موخره یا بخشی از آن یادداشت، در ادامه می‌خوانید:

 

اول مادر شروع کرد به صحبت کردن. آهسته و آرام و شمرده حرف می‌زد. مادر گفت:
– شما پیروز هستید زیرا که مردم با شما هستند. اکثریت مردم با شما همراه هستند و گروهی اگر کاری نمی‌کنند و علاقه و اعتقادشان را بر زبان نمی‌آورند، دل‌هایشان ولی با شماست. این‌ها ملاحظات زندگی و کار و امنیت دارند، ولی با شما هستند. وقتی مردم با کسی باشند خدا هم با اوست. خدا با شماست و شما پیروز هستید.
دشمنان شما و ملت در پیشگاه خدا رسوا و روسیاه هستند و طولی نخواهد کشید که در پیشگاه ملت هم رسوا و روسیاه و شرمسار خواهند شد. به زودی پرده‌ها می‌افتد و چهره‌شان عریان خواهد شد. از بیم رسوایی بیشتر آنگاه انگشت اتهام به سوی هم نشانه خواهند رفت. همدیگر را متهم، بی‌آبرو، رسوا و بی‌حیثیت می‌کنند و برای ماندن در مسند قدرت بر هم شمشیر می‌کشند و همدیگر را خواهند دَرید. در این زمان – که دیر نخواهد بود – دشمنانتان بر حقانیت شما پی خواهند برد و به آن اعتراف خواهند کرد. خیلی از آن‌ها اظهار ندامت می‌کنند و به صف شما و مردم خواهند پیوست.
این کلمات که با طمأنینه، آرام و با صدای آهسته از دهان مادر خارج می‌شد، شور وصف‌ناشدنی در دل من ایجاد می‌کرد. چنان برانگیخته شده بودم که احساس می‌کردم بر سر مزار پوشکین ایستاده‌ام و داستایوفسکی دارد یکی از معدود خطابه‌های پرشور تاریخ بشریت را ایراد می‌کند. همزمان یادداشت سارتر در سوگ کامو و کلماتی که شریعتی در اوج و فرودهایش شور می‌آفرید و هم‌نوایی میلیون‌ها انسان که دست بالا می‌گرفتند و رأی به یغما رفته خود را طلب می‌کردند، در ذهنم تداعی می‌شد و شور و نشاط می‌آفرید.
مادر گفته بود:
– دشمنان شما و ملت در پیشگاه خدا رسوا و روسیاه هستند و طولی نخواهد کشید که در پیشگاه ملت هم رسوا و روسیاه و شرمسار خواهند شد. به زودی پرده‌ها می‌افتد و چهره‌شان عریان خواهد شد. از بیم رسوایی بیشتر آنگاه انگشت اتهام به سوی هم نشانه خواهند رفت. همدیگر را متهم، بی‌آبرو، رسوا و بی‌حیثیت می‌کنند و برای ماندن در مسند قدرت بر هم شمشیر می‌کشند و همدیگر را خواهند دَرید.
 در ادامه مادر اضافه کرد:
– باید صبور بود، از ۴۲ تا ۵۷ خون دل خوردیم ولی دندان روی جگر گذاشتیم. روزهای تیره و سیاه دیر و سخت می‌گذشت، ولی انقلاب وقتی پیروز شد همه آن روزهای سخت و سیاه انگار چشم برهم زدنی بیش نبوده است.
 از بیان این کلمات هفت سال و چند ماه گذشته است و نه هنوز جابجایی نسلی در کشور  صورت گرفته – که البته در شرف وقوع است – و نه در قوانین و ساختار حاکمیت تغییری انجام‌شده، ولی انگشت‌های اتهام همدیگر را دارند نشانه می‌روند.
جبهه دروغ، ریا و زور و پول بیش از آنکه از سوی مردمی که مورد ظلم و تعدی قرار گرفته در معرض آسیب باشد بر سر میزان سهم، توسط خود شرکا فرومی‌پاشد و گسست‌های بزرگ ایجاد می‌شود. این گسست‌ها زمینه را برای حضور و ایفای نقش برای مردم آماده می‌کند.
سخنان مادر -به زبان مادری‌اش- که تمام شد، میرحسین رو کرد به بانو رهنورد و سؤال کرد:
– می‌خواهید برایتان ترجمه کنم؟
بانو رهنورد گفتند:
– همه را متوجه شدم، نه لازم نیست.
این انگشت‌های اتهام به احترام حق و حقوق ضایع‌شده مردم و به خاطر منافع ملی و یا اصلاح امور برهم نشانه نرفته‌اند؛ آن‌ها سودای خود را بر سر دارند.
 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (20)