فاشیسم از آنچه فکر می‌کنید به شما نزدیک‌تر است

۸ اردیبهشت ۱۳۹۶
نگاهی به فیلم «زیبایی بزرگ» به کارگردانی پائولو سورنتینو
کارگردان از انفعال و پوچیِ لذت‌جویانه‌ای صحبت می‌کند که مردم را فرا گرفته است؛ البته او تنها سراغ همان بخشی می‌رود که می‌توانند پیشگامان تغییر باشند؛ بورژواهایی که هر کدام بالماسکه‌ای به اسم «هنر» را واسطه قرار داده‌اند و لذت را از پی لذت مصرف می‌کنند و در انتهای مهمانی اگر کسی لب به حقیقت بگشاید، فقط زخم نفرت‌ها را گشوده است.

کاوه میرکاویانی: زیبایی بزرگ (The Great Beauty) فیلمی ایتالیایی به کارگردانی پائولو سورنتینو و محصول سال ۲۰۱۳ است؛ این فیلم که جوایز متعددی را هم در جشنواره‌های بین‌المللی کسب کرده، تصویری از رم ارائه می‌دهد که تحسین بسیاری از منتقدان را به دنبال داشته است.
اما در این نوشتار قصد نداریم بررسی فنی و شکلی از منظر تکنیک‌های سینمایی در مورد این فیلم را دنبال کنیم بلکه نگاهی خواهیم داشت به محتوای این اثر، تا از رهگذر آن بتوانیم خوانشی هر چند ناموزون از وضعیت بشری داشته باشیم؛ وضعیتی که در بزنگاه بحران‌ها می‌تواند فروپاشی آدم‌ها و جامعه را به دنبال داشته باشد.
 «زیبایی بزرگ» در مورد نویسنده‌ای ۶۵ ساله است که مخاطب، شهر رم را همراه او طی می‌کند و در میان آثار تاریخی و نماهای باستانی‌اش می‌چرخد تا به هزارتوی روایتی برسد که خیلی‌ها آن را با «هشت و نیم» فدریکو فلینی دیگر کارگردان سرشناس ایتالیایی مقایسه می‌کنند.
فیلم بعد از سکانس اولیه از معماری رم و گردشگرانی که به آنجا آمده‌اند، با مهمانی تولد ۶۵ سالگی جپ گامبردلا نویسنده‌ای آغاز می‌شود که تنها یک رمان نوشته است، آن هم ۴۰ سال پیش؛ دست بر قضا رمان مشهوری است که جپ گامبردلا تمام ۴۰ سال بعد را با سرمایه فرهنگی ناشی از شهرت همان تنها رمانش سر می‌کند؛‌ او حالا در یک نشریه مشغول به کار است و با شهرتی که دارد پای ثابت تمام محافل هنری و ادبی است. او عمر خودش را به عیاشی و شب‌نشینی‌ها و مهمانی‌های متعدد با هنرمندان می‌گذراند.
جپ گامبردلا در یک آپارتمان با یک بالکن بزرگ بر فراز کولوسیوم در رم زندگی می‌کند، عیاش و خوش‌گذران است. تولد ۶۵ سالگی را که می‌گذراند گویی دچار تحول می‌شود، نه از آن دست تحولاتی که سبک زندگی‌اش را تمام و کمال دگرگون کند، او مهمانی‌های شبانه و هم‌بستر شدن‌های تنوع‌طلبانه‌اش را ادامه می‌دهد اما می‌گوید فهمیدم برای چیزی که دوست ندارم وقت تلف نکنم.
حتی تصمیم می‌گیرد که دوباره بعد از ۴۰ سال دست به قلم ببرد و بنویسد. رم، این شهر باستانی و توریستی، در چرخش سکانس‌های این فیلم به نمایش در می‌آید. جپ گامبردلا به شکوه معماری این شهر سرک می‌کشد و مخاطب با او همراه می‌شود. این به تصویر کشیدنِ شکوه رم، بی‌دلیل نیست. تمام بناها و مجسمه‌ها و آثار تاریخی در غایت کمال و زیبایی‌شناسی به سر می‌برند؛ اما نمایش کمال، قرار است با تناقضی از ابتذال و پوچی امروز همراه شود. ابتذالی از پی لذت‌جویی مدام و حفظ شکوه گذشته، که با نمایش معماری شکوهمند رم از یک سوی، و تأکید بر یک رمان با شکوه از این نویسنده در ۴۰ سال پیش، خالی بودن امروز را به تصویر در می‌آورد.
فیلم سعی می‌کند بیرون زمان ایستاده باشد، تا جای ممکن از نمایش تکنولوژی در سکانس‌ها خودداری می‌شود؛ نه آنکه بخواهد به شکل ناشیانه‌ای آن‌ها را حذف کند تا تاریخ را به عقب برگرداند، قفل دیجیتال همسایه نویسنده، دوربین عکاسی گردشگر در ابتدای فیلم، خودروهای جدید که در سکانس‌هایی کوتاه به نمایش در می‌آیند، کامپیوتری که دوست نویسنده، مطلبش را آنجا تایپ کرده است، و تکنولوژی‌های دیگری که در فیلم هست و کارگردان آن‌ها را حذف نکرده، اما ساختار روایی و صحنه‌ها و سکانس‌ها را به گونه‌ای کنار هم چیده است که اساساً آن‌ها اهمیتی ندارند و می‌توان همین روایت را در ایتالیای پیش از جنگ جهانی تصور کرد در حالی که فیلم در سال ۲۰۱۳ ساخته شده است. «زیبایی بزرگ» تاریخ‌مندیِ هوشمندانه‌ای را دنبال می‌کند تا نشان دهد که دغدغه‌ای هستی‌شناختی را به تصویر کشیده است و در میانهٔ آن زندگی به سوژه اصلی بدل شود. سوژه‌ای که تقابل‌های آن با مرگ و عشق (به مثابه پیشرانه‌ی زندگی)، می‌تواند بحران اصلی جامعه روشنفکری و هنری را به چالش بکشد.
جپ گامبردلا اکثر شب‌ها در بالکن بزرگ خانه‌اش در نزدیکی شکوه تاریخی کولوسیوم، میزبان عده‌ای نویسنده و بازیگر و هنرمند است؛ گاهی هم در مهمانی‌های کاسبان و فعالان عرصه هنر شرکت می‌کند؛ اما حالا خودش بیش از هر کسی به پوچ‌بودگی وضعیتی که در آن به سر می‌برند پی برده است. یکی از شب‌ها در یکی از مهمانی‌هایی که در خانه‌اش برپاست، کنار خدمتکارش می‌نشیند و در حالی که به مهمان‌های در حال رقص نگاه می‌کند، صادقانه‌ترین حرف‌هایش را به او می‌گوید: «سال‌هاست که از من می‌پرسند چرا رمان نمی‌نویسی؟ ولی به این آدم‌ها نگاه کن، این زندگی وحشی! این زندگی من است و پوچ است.»
روایت فیلم هم بیش از آنکه روایتی خطی و منظم باشد، کولاژی از روایت‌های در هم‌تنیده‌ای است که البته همگی در خدمت همان سوژه اصلی روایت عمل می‌کنند، فیلم ترکیبی از تئاتر، موسیقی، پرفرمنس و البته فلسفه است؛ کارگردان نمی‌خواهد فیلمش به مثابه یک اثر هنری، تنها رونوشتی از زندگی باشد از این روی بی‌واسطه به سراغ واقعیت نمی‌رود؛ گویی او هم به حرف‌های ویرجینیا ولف باور دارد که هنر نسخه دوم جهان واقعی نیست، از آن نکبت همان یک نسخه کافی است.
حالا نکبتِ زندگی آدم‌های «زیبایی بزرگ» از همان جهان واقعی و پوچی ریشه می‌گیرد که همه، ولعِ مصرفِ لذت دارند؛ این بار روایت در ایتالیا به تصویر کشیده می‌شود؛ ایتالیایی که تجربه دهشتناک فاشیسم را پشت سر گذاشته است و حالا کارگردان از انفعال و پوچیِ لذت‌جویانه‌ای صحبت می‌کند که مردم را فرا گرفته است؛ البته او تنها سراغ همان بخشی می‌رود که می‌توانند پیشگامان تغییر باشند؛ بورژواهایی که هر کدام بالماسکه‌ای به اسم «هنر» را واسطه قرار داده‌اند و لذت را از پی لذت مصرف می‌کنند و در انتهای مهمانی اگر کسی لب به حقیقت بگشاید، فقط زخم نفرت‌ها را گشوده است؛ همان‌طور که آدورنو و هورکهایمر هم معتقد بودند که بورژواها در فاشیسم به ترکیب عطش قدرت و نفرت از خویش دست می‌یابند و دهشتِ پوچشان همواره با این ژستِ تعدیل‌کننده همراه است: «همیشه می‌دانستم این‌طور می‌شود.»
حالا بورژواهای رم دور هم جمع می‌شوند و «همیشه می‌دانستم این‌طور می‌شود»‌ را فقط زیر لب زمزمه می‌کنند و یا با عیش و نوش و دراگ، فراموش می‌کنند که همیشه می‌دانستند که این‌طور می‌شود چرا که در دنیای پوچی به سر می‌برند که تنها باید در مصرفِ لذت مشغول بود.نگاهی به فیلم «زیبایی بزرگ» به کارگردانی پائولو سورنتینو
فیلم، تصویری از حاشیه‌نشین‌ها، کپرنشین‌ها، بی‌خانمان‌ها و طبقات فرودست ندارد به جز سکانس آغازین که هوشمندانه آن‌ها را در کنار شکوه معماری و گذشته رم می‌نشاند؛ تصاویر نخست فیلم به تناوب بعد از هر نمای با شکوه از رم باستانی، مردی یا زنی از مردم عادی و یا فرودست را نشان می‌دهد تا در همان ابتدا یادآور شود که در کنار این شکوه و کمال، ساخت جامعه چگونه است؛ به جز آن، فیلم تعمداً دیگر سراغی از این افراد نمی‌گیرد و حول همان بورژواهایی می‌گذرد که در زندگی نکبت خود غوطه‌ور هستند. در چنین کلیتی از فیلم می‌توان، هشدار برای بازگشت فاشیسم را احساس کرد.


 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (16)