کارگران مشغول مرگ‌اند

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۶
نگاهی به فاجعه کشته‌شدن معدن‌چیان در معدن زغال سنگ یورت آزادشهر

روح‌الله سپندارند: یک بار دیگر کارگران قربانی شدند. به فاصله دو روز از روز جهانی کارگر، برای همیشه با دنیای کارگری و زحمتکشی خداحافظی کردند و روسیاهی‌اش را برای مدیران و تصمیم‌گیران نالایقی گذاشتند که با یقه‌های سفید و لباس‌های اتوکشیده و ریش‌های مرتب، دست‌های تمیز خود را با تصویب و اجرای قوانین ضدکارگری، به رخ فرودستان می‌کشند. آن‌ها بیش از هر کسی مدعی حمایت از محرومان هستند؛ این روزها و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری که بازار ادعاهایشان داغ‌تر است. چندان هم تفاوتی ندارد از کدام جناح سیاسی و کدام خط و ربط حاکمیتی و حزبی آمده باشند، زبانشان بر یک چیز می‌چرخد و عملشان از چیز دیگری حکایت دارد تا ذره ذره جان کارگران و فرودستان را بگیرند و به مرگ تدریجی از زندگی جدایشان کنند. مرگ‌های زودهنگام و دسته‌جمعی را هم به سهل‌انگاری‌های فردی، آن هم از میان خود کارگران و پایین‌ترین سطوح تصمیم‌گیری نسبت دهند. حادثه معدن یورت در استان گلستان به سهل‌انگاری تعمیرکار لوکوموتیو تقلیل می‌یابد، فاجعه پلاسکو به عاملیت چند کارگر در آتش‌سوزی نسبت داده می‌شود، سقوط زنان کارگر در آتش‌سوزی ساختمانی در خیابان جمهوری به اشتباه خود قربانیان تقلیل می‌یابد و این داستان همچنان ادامه دارد. کسی هم نمی‌پرسد شرایط کار چه اندازه ایمن بوده است؟ حقوق کارگران تا کجا پرداخت می‌شد و چه اندازه برای طلب کردن حق‌شان آزادی داشتند؟ چرا که تشکل و نهادی برای خود کارگران وجود ندارد که بخواهد خواسته‌های آنان را پیگیری کند. البته تکلیف را برای خیلی‌ها روشن کرده‌اند؛ خانه کارگری هست که حالا خودش را متولی امور کارگران می‌داند تا در روز کارگر، جمعیت کارگران را جمع کند و به استقبال رئیس‌جمهوری ببرد و گاهی هم از دستش خارج شود که کارگران شعارهای اعتراضشان را فریاد بزنند.
در غیاب تشکل‌های کارگری است که حالا هر فاجعه‌ای را به سهل‌انگاری‌های کارگران نسبت می‌دهند تا شانه خود را از زیر بار مسئولیت خالی کنند؛ افکار عمومی هم فراموش می‌کند که اگر سهل‌انگاری‌های فردی از سوی کارگران هم بوده است، مسئولیتش با کسانی است که اساسا شرایط بحرانی را فراهم می‌آورند که یک سهل‌انگاری کوچک می‌تواند فاجعه‌ای بزرگ پدید آورد؛ کسی سوال نمی‌پرسد که چرا باید یک معدن با آن حجم بالای گاز نشت‌کرده همچنان فعال باشد تا یک سهل‌انگاری باعث چنان انفجار و بر جای گذاشتن قربانیان زیاد شود؟‌ آن هم زمانی که بازرسان آن‌جا را از نظر ایمنی در شرایط خوبی ارزیابی کرده بودند و کسی نمی‌پرسد آن بازرسان کجا هستند؟
در نهایت هم سلب مسئولیت از مسئولان با گفتن همین جمله که معدن متعلق به بخش خصوصی بوده است، به غم‌انگیزترین وجه خود برسد؛ چاشنی کار هم مالکیت بخش عمده‌ی سهام توسط شرکتی متعلق به بسیج می‌شود که کار را به دعواهای جناحی و سیاسی بکشاند. 
حالا اصل ۴۴ پیاده شده و خصوصی‌سازی و مقررات‌زدایی مدنظر دستگاه عریض و طویل سرمایه‌داری برای ورود کشورهای در حال توسعه به بازار جهانی در حال انجام است. خصوصی‌سازی انحصاری بنگاه‌های اقتصادی ملی، ناکارآمدی مدیریتی و دست‌بالای رانت‌های حاکمیتی در برخورداری از تصرف اموال ملی تحت عنوان خصوصی‌سازی و سرکوب نهادها و تشکل‌های کارگری همگی دست در دست هم می‌دهند تا فاجعه‌ای از پس فاجعه دیگر رخ دهد و قربانیان آن هم محرومان و کارگرانی باشند که قدرتمندان از شانه‌های آن‌ها بالا رفته‌اند.
اگر خصوصی‌سازی به معنای سلب مسئولیت و بازگذاشتن دست مالکان برای قربانی کردن کارگران است، این همه تاکید بر اصل ۴۴ قانون اساسی، چه نسبتی با آرمان‌های انقلاب ۵۷ دارد که قرار بود انقلاب پابرهنگان و مستضعفان باشد؟ آن هم در شرایطی که اصل پیش از آن یعنی اصل ۴۳ قانون اساسی اساسا مغفول ماند؛ همان اصلی که میرحسین موسوی بیش از دیگر مسئولان بر آن تاکید داشت و در رقابت‌های انتخاباتی سال ۸۸ هم بر اجرا شدن آن مصر بود.
میرحسین موسوی که در سال‌های قوت گرفتن بحث خصوصی‌سازی و تصویب قانون اجرای سیاست‌های اصل ۴۴ در دولت اول احمدی‌نژاد به اهمیت اصل ۴۳ تاکید داشت، همان زمان گفته بود: «اینجا بحث دولت‌ها نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از عوامل باعث شده که ما از این قضایا و واقعیت‌ها فاصله بگیریم. چه بسا خود نیروهای سیاسی هم وقتی مسایل را از هم تفکیک کردند و هنگامی که از نسخه اصلی این برنامه‌ها فاصله گرفتند و زمانی که از افقی که این برنامه‌ها در آن نوشته شده و اندیشه شده است به دلایل مختلف فاصله گرفتند در حقیقت به وضعیتی کمک کردند که ما می‌آییم فرضا تفاسیری از اصل ۴۴ قانون اساسی و سایر اصول برداشت می‌کنیم، بدون آ‌ن‌‏که به این اصل پایه‌ای و مهمتر یعنی اصل ۴۳ توجه و ورودی داشته باشیم.» اصلی که  میرحسین بر آن اصرار داشت بر تامین نیازهای اساسی، مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امکانات لازم برای همه، تاکید می‌کند.
و حالا مدیران نالایق،‌ با ناکارآمدی خویش نه تنها به اهداف قانون اساسی بی‌توجه مانده‌اند، بلکه با دست و پا زدن و فروافتادن در مناسبات سرمایه‌داری –که البته در ایران با فساد سیستمی و ساختاری در سطوح مختلف اقتصادی و مدیریتی نیز همراه است- هر روز کارگران بیشتری را قربانی می‌کنند؛ روندی که نه تنها در ایران، بلکه متاثر از سیاست‌های بانک جهانی و کشورهای اصلیِ حافظ نظام سرمایه‌داری، به بروز چنین فجایعی منجر می‌شود؛ از این روی واضح است که برون‌رفت از چنین وضعیتی در سطح کلان به مبارزه با مناسبات هژمونیک نظام سرمایه‌داری در سطح بین‌المللی نیاز دارد،‌ چه آنکه لنین معتقد بود «سلطه سرمایه‌داری، بین‌المللی است. به همین علت است که مبارزه‌ی کارگران در تمام کشورها برای رهایی فقط در صورتی موفقیت‌آمیز خواهد بود که کارگران به طور مشترک علیه سرمایه‌ی بین‌المللی مبارزه کنند.» اما نمی‌توان از ساز و کارهای محلی و منطقه‌ای آن و به ویژه شرایط حاکمیتی و اقتصادی ایران نیز در تحلیل و واکاوی دلایل بروز فجایعی از جنس انفجار در معدن زغال سنگ یورت آزادشهر غافل شد.
درگیری‌های انتخاباتی و رقابت‌های سیاسی مدیران و مسئولان برای رسیدن به کرسی‌های درجه یک اداره کشور و قربانی شدن محرومان و فرودستانی که از حداقل‌های معیشتی و حقوق خود نیز محروم هستند حالا با شعارهای عوام‌فریبانه‌ای از جنس افزایش یارانه‌ها و توزیع پول همراه می‌شود. در حالی که در مقام عمل، غارت افسارگسیخته‌ی ناشی از فساد گسترده در ساختار مدیریتی کشور و استثمار بی‌رحمانه‌ی کارگران ناشی از سیاست‌گذاری‌های تابع نظام سرمایه‌داری، رانت‌خواری و ویژه‌خواری سرسام‌آور و در نهایت سرکوب کارگران و جلوگیری از تشکل‌یابی آن‌ها، نتیجه‌ای جز شرایط فعلی ندارد. غارت‌گران به غارت مشغولند چرا که خیالشان راحت است که کارگران همچنان مشغول کارند. هر چند گاهی کارگران دیگر مشغول کار نیستند از بس که جان ندارند. آن‌ها مانند برگ درخت در دالان‌های هزارتوی معدن فرو ریخته‌اند و مرده‌اند.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (12)