حدیث بی‌قراری جمهور

۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۶
با یاد میرحسین و یارانش 
بازی کنید
از باختن نهراسید
شکست هرگز حقارت نیست
این کهنه قصه را زنجیرهای پاره به من گفتند
(نصرت رحمانی)

 

میراصغر موسوی: سخن بر سر شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و شوراها نیست، این انتخابات نیز با موفقیت برگزار خواهد شد و چه بسا، بار دیگر مکانیسم حماسه‌سازی فعال شود تا رأی میلیونی شهروندان را مانند مشت بر‌ دهان ما و چون پتک بر سر آمریکا بکوبد. حماسه‌سازان ایرانیِ متخصص در امرِ انتخابات به میزانی که نیاز دارند این حماسه را شکوه و جلال می‌بخشند و فتیله را بالا و یا پایین خواهند کشید. در نهایت نیز ما دولت خواهیم داشت، دولت منتخب مردم! شیر پهنه ایران‌زمین که یال و دم و شکمش را چیده و خالی کرده‌اند. دولت نیمه نصفه، تدارکاتچی مراکز قدرت و پادوی بی‌مزد و منت فوق میلیاردرها و جنایتکاران قانونی و شرعی. هر کس که نمی‌خواهد چنین باشد، باید برود دنبال کارش. نرود اگر…! بگذار نرود، خاتمی را مگر کنترل نکردیم و میرحسین و کروبی را با قدرت بر سر جایشان مگر ننشاندیم؛ ما مستظهر به قدرت شرع و قانون هستیم. این شوهای تلویزیونی، این نمایش روحوضی، این سیاه‌بازی دزد و دزدگیر و این وعده نان تازه و گرم برای شکم‌های گرسنه باعث رونق بازار رأی می‌شود، ولی تا این حد فقط خوب است. جار و جنجالی است که یک ماه دیگر تمام می‌شود و باز هرکس در جای خودش می‌ماند. اما کسی حق کِش دادن ندارد، آن که کِش می‌دهد از مردم نیست و در حق نظام ظلم می‌کند. چنین عناصری را سر جایشان باید نشاند…
و خیلی‌ها بر سر جایشان نشستند و این نمایش مسخره و اما هولناک را دیدند. دیدند و شنیدند، که شریک دزد می‌خواهد رفیق قافله شود. رییسی و قالیباف بذل و بخشش نکرده‌اند و نه دزد بوده‌اند و نه شریک دزد. به همین دلیل خواهان اشد مجازات برای چپاول‌گران هستند. زمین‌خواری، و به تعبیر رهبری کوه‌خواری در تهران حتی هیچ ربطی به قالیباف ندارد. بزرگ‌ترین بدهی شهرداری تهران در تمام تاریخ را رفتگرهای شهرداری تهران به بار آورده‌اند. قالیباف پاک‌دست است و عادل‌ترین شاهد روی زمین بر پاکدستی او زنده و حی و حاضر است. مهدی چمران، همین شریکِ دزد و رفیق قافله، که این روزها سخن از سوء مدیریت در شهر تهران می‌زند. این بته بی‌ریشه، بی‌شأن و چلمن و پلشت، که رانت‌خوار خون برادر – یکی از بزرگ‌ترین قهرمانان دفاع مقدس- است، دوازده سال تمام یک دست در جیب ملت و یک دست در دست قالیبافِ شهردار داشته، حالا از انسداد تنفس‌گاه‌های تهران حرف می‌زند. او در میانه ایستاده تا با ارزیابی وضعیت بفهمد به کدام طرف باید غش کرد. حق با مهدی چمران است، زیرا که توهم هژمونی توسط مدعیان اصلاح‌طلبی منجر به خروج لیستی شد، که در نهایت لیاقت اداره «پارک چیتگر» و یا «سیرک بزرگ خلیل عقاب» را می‌تواند داشته باشد. اینان همین جماعتی هستند که ما را از تکرار سرنوشت «شورای شهر دوم» می‌ترسانند. غفلت‌زده‌هایی که از سیلی مردم در شورای دوم بیدار نشدند ولی هنوز مردم را متهم به عدم مشارکت در آن انتخابات می‌کنند، بی‌آنکه به کارنامه شورای دوم اشاره‌ای بکنند. کارنامه‌ای با نمره‌ای به مراتب پایین‌تر از معدل نمره برنامه‌های سیرک خلیل عقاب.
این اصلاح‌طلبان که مهندسی ژنتیک شده‌اند، راضی و خوش‌حال هستند. این‌ها قیمت خود را اعلام کردند تا سهمی از قدرت و دولت داشته باشند. پیام فرستادند، اصرار کردند و بارها و بارها اعلام کردند، می‌خواهیم بیاییم و باشیم. بگذارید بیاییم تا دست‌های خون‌آلود شما را بشوریم. بشورید! مانند مردم «مشهد اردهال» که برای شستن خون شهید از روی قالی بر هم چماق می‌کشند. مراسم قالی‌شویی مشهد اردهال یک نماد نیست، بیانگر وضعیت اسف‌بار ماست. همین مایی که با خون‌شویی از پس هر فاجعه‌ای برآمده‌ایم. دارها برچیده خون‌ها شسته‌اند…
تقاضایتان پذیرفته شد و آقای اسحاق جهانگیری مأموریت یافت تا بیاید و سخن از اصلاحات و اصلاح‌طلبان بگوید. مجوز پذیرفته شدن و ورود شما به قدرت را جهانگیری چندین بار قرائت کرد. او به حق از عهده مأموریتش خوب برآمد؛ هر چند خوب بغض کردن و گریستن را بلد نیست. اسحاق جهانگیری شما را نمایندگی کرد تا مراکز قدرت نوع اصلاح‌طلبی مطلوب و مورد نظر خود را جایگزین اصلاح‌طلبی اصل قرار دهد. اصلاح‌طلبی‌ای که قدرت رهبری‌اش را تکه‌تکه می‌کنند و هر تکه آن را به فردی خاص می‌دهند تا اصل را متلاشی و نابود کنند و بدل را جایگزین. بحث و جدل و دعوا بر سر نام نبوده و نیست. چه اشکالی دارد فردی مانند رییسی هم ادعای اصلاح‌طلبی کند؟ این جنس بنجل در بازار مکاره جمهوری اسلامی فراوان و بسیار ارزان است. اسحاق جهانگیری این بنجل را از همین بازار خرید و بسیار خوب از آن استفاده کرد، اما کار خوبی نکرد. او که دولت‌مرد پخته، سابقه‌دار و خوبی است، شایسته نبود در این مراسم خون‌شویی علم‌داری کند. جهانگیری با بی‌انصافی تمام نام اسرا و محصورین جنبش اصلاحی ایران را در رادیو و تلویزیون بارها بر زبان جاری کرد تا بعضی‌ها را در این مرداب لجن‌گرفته انتخابات غسل تعمید دهد. این اصلاح‌طلبیِ سفارشیِ عقیم و تکه‌تکه شده هنرش را در تنظیم لیست برای شورای شهر تهران نشان داد. به یقین که مهدی چمران سوی شما غش خواهد کرد. او را که سمبل حراج شرافت است در آغوش گرم خود محکم بگیرید و بفشارید. این خون ولی شسته نخواهد شد، زیرا که به تمام تار و پود فرش کف ستاد فرماندهی قدرت نفوذ کرده است. ستادی که افرادی مانند رییسی و قالیباف روی فرش آن با پوتین نظامی راه می‌روند.
این ستاد نه فروپاشیده و نه جمع شده است. پابرجا و برقرار است. مهره‌چینی می‌کند و توان‌آزمایی، و تجدید نیرو. قالیباف را که مهره سوخته‌ای است، آورد و مضحکه مردم کرد تا شوت شود به همان‌جا که احمدی‌نژاد شوت شد. قالیباف مدت‌ها پیش از این مرد. مرده او به درد هیچ چیز و هیچ‌کس نمی‌خورد. این نعش را نمی‌شود حتی مومیایی کرد. باد کرده و درشت به نظر می‌رسد. ژنرال‌ها ولی گول نمی‌خورند چون می‌دانند که این ورم از پوسیدگی است. نپوسیده بود اگر حتماً مومیایی‌اش می‌کردند. پوسیده اما و در حال متلاشی شدن است. او را پشت هر میز ریاست که بگذارند کرم و گَند آنجا را فرا می‌گیرد. او را پرت کردند که برود نزد احمدی‌نژاد و مجیز او را بگوید. اوج درماندگی و حقارت باعث شد او از کسی و دولتی تعریف و تمجید کند، که کشور را غارت کرده و دستش به خون این مردم آلوده است. او سال‌ها تلاش کرد، تار مافیایی تنید و امپراتوری مطبوعات با پول مردم راه انداخت و در همان امپراتوری جهت خوش‌خدمتی و خوش‌رقصی برای مراکز قدرت، ننگین نامه «گذر از فتنه» را با همکاری گروهی از قلم‌به‌مزدان تهیه و چاپ و منتشر کرد. نفهمید اما قبل از آنکه او از فتنه گذر کند، برادران از او عبور کرده‌اند. قالیباف اکنون از وحشت تنهایی جنون گرفته است. او باید برود. تمام افرادی که ممکن است روزی و روزگاری مانع پیش پای رییسی شوند، باید بروند، و می‌روند.
رییسی ولی خوب و خوش آمده است. به خاطر و حرمت حضور او بود که مناظرات تلویزیونی کاندیداهای ریاست جمهوری به نمایش مسخره و مهوع تبدیل شد؛ زیرا که مراکز فربه شده قدرت امر کرده‌اند، از او چهره‌ای علی گونه نمایش داده شود. مردی محجوب و آرام که از بابت درد و رنج و آلام مردم گرسنه به آستانه مرگ رسیده است. مدعی عدالت که بایستی تمامی بی‌عدالتی‌هایش در این نمایش‌های تلویزیونی به فراموشی سپرده شده و شاید از کارنامه‌اش پاک شود. از او درباره یارانه و وعده‌های اقتصادی‌اش می‌شود سؤال کرد، از کارنامه سی سال گذشته‌اش اما هرگز. گذشته او در بایگانی است، چنانچه مال قالیباف سال‌ها در کشوی میز آقای روحانی بایگانی بود تا او بتواند دوازده سال بر ما تاخت و تاز کند. همه مراکز مهم جمهوری اسلامی انباشته از پرونده‌های بایگانی‌شده است. پرونده‌هایی که در صورت لزوم و ایجاد ضرورت بیرون کشیده می‌شود. آقای روحانی که در انتخابات دور قبل قالیباف را رقیب جدی تلقی نمی‌کرد، یک برگ از پرونده او را که مربوط به کوی دانشگاه بود، رو کرد. این دوره اما قالیباف بی‌محابا و پرنفس جلو آمد و روحانی احساس خطر کرد و از پرونده سال ۱۳۸۴ او سخن گفت. روحانی می‌داند که قالیباف رفتنی است و همین مقدار اشاره کفایت می‌کند؛ و رییسی که آمده است تا سکان‌دار کشتی سرنوشت ما شود با احترامات فائقه از او رونمایی می‌شود. همین سؤال را که دکتر صادقی در توییترش مطرح کرد هیچ کدام از آقایان از رییسی نپرسیدند تا بدانیم، بازرسی که فساد یک نهاد را به رییسی گزارش کرد چه سرنوشتی پیدا کرد. او کجاست و اصلاً آیا زنده است؟ چرا آقای هاشمی طبا از سرنوشت آن قاضی شریف اجرای احکام با اینکه شب و دیرهنگام بود ولی کاری کرد تا آقای هاشمی‌طبا آن شب به زندان منتقل نشود، سؤال نکرد. رییسی هرچند می‌داند با آن قاضی چه کردند، از هاشمی‌طبا اما توقع می‌رفت حداقل جهت اطلاع خودش از رییسی بپرسد و یا به او بگوید، با آن قاضی چرا چنین کردند، چرا؟
 هاشمی‌طبا حتماً روزهای بد و تلخ بازداشت شدنش و آنچه با او کردند را در یاد دارد و می‌داند که اگر پشتیبانی هاشمی رفسنجانی نبود او را نیز مانند معاونان کرباسچی شب‌ها کنار جنازه می‌خواباندند. آن قاضی اما هیچ‌کس را نداشت. درست مانند همان قاضی شرافتمندی که در پرونده کرباسچی دخالت کرد. او از پی مراجعه مکرر دوستان کرباسچی به دیوان عالی به آنان گفت، هیچ‌یک از اتهاماتی که قاضی اژه‌ای مطرح کرده سندیت ندارد و اثبات نشده، تنها مورد در پرونده شهردار تهران همان تخفیف است که در فروش زمینِ «باغ وحش تهران» در جردن برای معاونانش قائل شده است. این تنها اتهامی است که برای آن حکم صادر شده و کرباسچی دوازده میلیون تومان باید بپردازد. فردای آن روز دوستان کرباسچی پول را تهیه کردند و به صندوق دولت ریختند و قاضی حکم آزادی غلامحسین کرباسچی شهردار وقت تهران را صادر کرد. آن
روز بعد، عصر هنگام کرباسچی آزاد شد. هرچند فردا با حکم مجدد قاضی اژه‌ای دستگیر و به زندان اوین فرستاده شد. هیچ‌کس ولی نمی‌داند سرنوشت این قاضی چه شد؟
یقین همه این موارد در پرونده آقای رییسی وجود دارد و آقای روحانی از محل بایگانی پرونده او اطلاع دارد، در این مناظره به یک برگ از این پرونده بسیار قطور او ولی اشاره نشد.
ما طرفدار و خواهان روش‌های افشاگرانه و آسیب‌زننده به شأن ملی نیستیم و در سال ۸۸ و بعد از آن نیز بر پای این باور ایستادیم و تازیانه خوردیم. به رقابت سیاسی با الزام به قواعد بازی اعتقاد داریم. به همین دلیل نیز بر استقلال قوه قضایی از مراکز فربه شده قدرت اصرار می‌ورزیم. قوه قضاییه مستقل که قادر باشد دادگاه صالحه تشکیل دهد تا همه ما از رییس تا مرئوس جهت دادخواهی و دادرسی به آن مراجعه کنیم. درِ این دادگاه‌ها اگر باز شود هر روز درباره اعدام‌های فله‌ای سال شصت و هفت نوشتن، و گزارش کردن آن از موضوعیت می‌افتد. وجود قوه قضایی مستقل حتی به نفع متهمانی مانند آقای رییسی است. او در یک دادگاه مستقل می‌تواند از خود دفاع کند و پیرایه‌ها را بزداید. آقای رئیسی از سوی رهبر فقید انقلاب حکم کتبی و رسمی دارد. هرچند قرار بوده او و دوستانش آدم بیاورند، از سر بی‌حوصلگی و تعجیل سر افراد را آورده‌اند، در دادگاه صالح و مستقل ولی قادر هستند زوایای دیگر این فاجعه را روشن و آشکار کنند. چه بسا جز آن حکم کتبی، هیئت مرگ حکم و دستورهای شفاهی از رهبر انقلاب دریافت کرده باشد. آقای رییسی خوب می‌داند که اگر چنین نشود، همه بار این فاجعه همیشه بر دوش او و دوستانش خواهد بود. محاکمه آقای رییسی در رسانه‌های مجازی ماجرا را روز به روز پیچیده و غامض‌تر خواهد کرد. پرداختن به چنین مسئله‌ای در غیاب رهبر انقلاب باعث دیده نشدن زوایای دیگر ماجرا می‌شود. رییسی و دوستانش تنها به همین  دلیل هم اگر باشد، باید خواهان استقلال قوه قضا و وجود دادگاه‌های صالح و مستقل بشوند. به تعبیر مقام رهبری آیت‌الله خامنه‌ای فاجعه اعدام فله‌ای سال شصت و هفت چون قیر است که بر سر این نظام ریخته شده است. (به نقل از میرحسین) دست‌اندرکاران این عمل که اکنون همه از شخصیت‌های رده‌بالای قوه قضایی هستند هیچ میلی چرا برای پاک کردن این قیر از سر و چهره نظام از خود نشان نمی‌دهند؟ اگر آقای رییسی به دادگاه برود و جوابگوی دادستان، قاضی و خانواده اعدامی‌ها باشد، در این صورت ما نیز در همان دادگاه علیه رجوی و دیگر تروریست‌های آن سال‌ها اقامه دعوا می‌کنیم و تا اعلام نظر و حکم دادگاه سکوت می‌کنیم و بی‌طرف می‌مانیم. این بهترین نوع حمایت از رییسی است. هرچند این البته مربوط به همان ماجراست. برای مسائل سال ۸۸ و نقش آقای رییسی در اعدام‌ها و بگیر ببند و به غل و زنجیر کشیدن معترضین، ما علیه آقای رییسی اقامه دعوا خواهیم کرد و چه بسا آقای رییسی در این مورد تبرئه شود و ما با او به دوستی برسیم.
قصدم این است که بگویم، ما با افشاگری، روش‌های هرزه و مافیایی و سندسازی مخالف هستیم. در همه این سال‌ها که سخت و تلخ گذشت، استقلال قوه قضا و امنیت دستگاه‌های نظارتی از اهم مسائل و دغدغه رهبران جنبش سبز و اصلاح‌طلبی بوده است. در دوران تسلط قوه قضایی وابسته به مراکز قدرت بازرسان، ناظران و کارشناس کشور قادر به حفظ استقلال خود نیستند و هر یک به طریقی قربانی می‌شوند. پرده‌دری و افشاگری امر سیاسی را تباه کرده و ساختارها را مافیایی می‌کند. به همین دلیل از گریز آقای روحانی از این شیوه خشنود باید بود و از آن تقدیر کرد. با این حال آقای روحانی در مقام رییس یک جمهور که با آرزو و امیدهای زیاد او را به ریاست رساندند، موظف است به این سؤال جواب دهد، که مبنا و استاندارد تعریف‌شده برای مدیریت در این کشور چیست و چطور ممکن است مدیر لایق و شایسته‌ای مانند ملک مدنی شهردار اسبق تهران فقط و فقط به اتهام مصرف تریاک، که منع قانونی و شرعی نیز ندارد از عرصه فعالیت و مدیریت و خدمت کردن برای همیشه حذف شود دیگری ولی به رغم مشارکت در امر قاچاق و پول‌شویی حاصل از آن و رشوه گرفتن از شرکت خارجی و… پرونده‌اش سال‌ها در کشوی میز آقای روحانی بایگانی شود و او بتواند دوازده سال بر ما سیطره داشته باشد؟
این آیا حفظ شأن افراد است و یا ملاحظه امنیت ملی، و یا تن دادن به روابطی که باعث پوسیدگی و تباهی شده است؟ با چنین ملاحظه‌کاری‌هایی ممکن است آیا شیوه مدیریت اصلاح شود و تار مافیایی بر دور خود نتند؟
آقای روحانی، رییس‌جمهور محترم و عزیز و زحمتکش و پاکدست و توانا شما خوب می‌دانید اخلاق سیاسی و مدارا با ملاحظه و پرده‌پوشی متفاوت است و پرده‌پوشی برادر تنی پرده‌دری است. حال اما، چرا رأی می‌دهیم و به چه کسی رأی باید داد؟ پاسخ این سوال را در یادداشت دیگری به تفصیل مطرح می‌کنم.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (5)