همچنان ایستاده چون سرو

۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۶
میراصغر موسوی
هرگز گره به باد مزن
همواره زیر لحظه‌ي موعود
پیاله دور دگر می‌زند
نوبت به دیگری
امکان همیشه هست!

(نصرت رحمانی/ منظومه: شمشیر، معشوقه قلم)

درباره مدیریت دولتی در ایران در دهه‌های اخیر شرافتمندانه‌ترین جمله‌ای که می‌توان به کار برد، همسویی آنان با فاجعه است. چنانچه ذکر شد، این البته به جهت حفظ حرمت است و گرنه آنان را باید فاجعه‌آفرین نامید! مدیرانی فربه شده در سه دهه و نیم عمر مدیریت با ثبات در ایران، که در همه عرصه‌ها مردم را فراموش کرده و در جزیره‌های جداگانه‌ای زندگی می‌کند. آدم‌هایی پرهیاهو، اهل قیل و قال، پرمدعا که پیوسته جا عوض می‌کنند و از این سِمَت به سِمَت دیگرگماشته می‌شوند. مدیرانی از جنس همه چیزکه تنها دلیل حقانیتشان برای سیطره داشتن بر سرنوشت ما همان حلقه اتصالشان به مراکز قدرت است. حلقه‌ای که نه زنگ می‌زند و نه می‌پوسد و نه گسسته می‌شود. قرص و محکم است و حافظ پست و مقام و ریاست. همان چیزی که موجودی مانند رئیسی را نزدیک به چهل سال است همچنان رئیس نگه داشته و تا روز مرگ هم رئیس خواهد بود.

اینها همه با هم دوست و رفیق هستند. ممکن است سفره‌هایشان جدا باشد، ولی از یک آشپزخانه تغذیه می‌شود. هر حلقه و گروهی به فراخور زمان و شرایط از این نعمات متنعم می‌شود. بر سر میزان موجودی سفره گِله و ابراز دلخوری و ناراحتی می‌شود، کسی ولی دوست ندارد سفره برچیده شود. چرا برچیده شود، در بدترین وضعیت کاچی بهتر از هیچی است!

 این وضعیت باعث بحران مدیریت در ایران شده و کشور را به شرایط بسیار خطرناکی کشیده است. با این حال، این بدان معنا نیست که هیچ کورسویی نیست و یا مدیر و مدیرانی پاک‌دست، وطن‌دوست و عاقل و کار بلدتر اصلا وجود ندارد. در درون همین ساختار حلقوی قدرت که عامل اصلی انسداد در همه عرصه‌هاست و دست مدیران و مسئولان را برای فساد باز گذاشته و از آن حمایت می‌کند، هنوز آدم‌هایی وجود دارند، که در حوزه‌هایی اشتراک‌نظر و همسویی بین ما و آنها وجود دارد و می‌توان دل خوش داشت که اینان شاید بتوانند جامعه را از حالت انفجاری و کشور را از وضعیت انهدام باز دارند. حرف‌هایی که روحانی می‌زند و وعده‌هایی که می‌دهد همه از جنس دغدغه‌های ماست و چنین به نظر می‌آید، او دارد ما را نمایندگی می‌کند. با اینکه ممکن است چنین نباشد، و همچنین نباید بیشترِ هشدارهای آقای روحانی را خیلی جدی تلقی کرد، وعده‌هایش را ولی باید مورد توجه قرار داد و در صورتی که برای تحقق آنها اقدام به عمل کند به کمک او باید شتافت. در عین حال ولی از حرکت مطالبه‌محوری خود نبایست دور شد و یا غفلت ورزید. و در صورت قصور و خلف وعده از طرف آقای روحانی او را به پرسش باید گرفت و مورد بازخواست قرار داد.

هشدار آقای روحانی مبنی بر بازگشت به سال‌های ۸۴ و ۸۸ و ادامه آن غیرممکن است و شدنی نیست. آن راه تا انتها طی شده و کشور را به این وضعیت اسفبار رسانده است. آنهایی که چنین سودایی در سر دارند، بدانند که در همان آغاز با سر به قعر جهنم سقوط خواهند کرد؛ هرچند ما را نیز با خود خواهند کشید و برد. ما اکنون در آستانه فاجعه هستیم، نه در این سوی آن. شرایط امروز ایران و منطقه و جهان نیز گونه‌ی دیگر است. به فرض اگر به چنین وضعیتی برگردیم، چه اتفاقی ممکن است رخ دهد. کدام پول و ثروت را می‌خواهند غارت کنند و چه کسانی را باید بگیرند و بزنند و یا زندان و حبس و حصر کنند؟ میرحسین و کروبی را اعدام می‌کنند و همه‌ی ما را دوباره بازداشت و شکنجه و زندانی می‌کنند؟ آنهایی که فاجعه سال‌های ۸۸ و ۸۹ را رقم زدند، اگر جرأت و شهامت داشتند همان زمان میرحسین و کروبی و دیگران را اعدام می‌کردند. به یاد داریم که بعد از اعدام آن پنج نفر و اعتراض رهبران جنبش سبز و نهادهای مدنی – اجتماعی بر این عمل، آقای رییسی در گفت‌وگویی اظهار کرد:

از میدان انقلاب تا آزادی اعدامی آویزان می‌کنیم.

البته سریع اصلاح کرد و آمار و ارقام داد و به عدد نه (۹) نفر اشاره کرد. این اتفاق هرگز نیفتاد و آن «نُه» نفر اعدام نشدند. البته انسان‌های زیادی لطمه خوردند. آسیب دیدند و زندان کشیدند و گروهی نیز منزوی شدند. تعدادی وطن را ترک کردند. احزاب منحل شد و جامعه مدنی با شدت تمام سرکوب شد. و هر چیز نیم‌بند مدنی و اجتماعی و صنفی و گروهی که وجود داشت، توسط سرکوب‌گران متلاشی شد. ثروت و سرمایه ملی به غارت رفت و بیشتر کشورهای دنیا علیه ما شوریدند و همه چیز به نخی بند بود.

کشور و مردم آسیب دیدند، ولی آنچه و آنکه بیشترین ضربه را متحمل شد، جنبش سبز و جنبش اصلاحی و دموکراسی خواهی نیست، به واقع آسیب و ضربه مهلک به اقتدار معنوی نظام و حکومت وارد شد. این نظام در موقعیتی قرار ندارد که بتواند باز ۸۸ دیگری را رقم زند. عزت و اقتدار معنوی او آسیب دیده و خدشه برداشته است و اگر جامعه مدنی و سیاسی را دچار فرسودگی کرده، خود نیز فرسوده و خسته است. یک اتفاق بسیار مهم ولی رخ داده است و عقلای نظام و رهبری آن در آستانه گسستگی و سقوط کامل فرمان توقف صادر کرده و عزم بازگشت و دور شدن از فاجعه را دارد و این راه را در عمل پیش گرفته و دارد در این راستا حرکت می‌کند. خیلی‌ها – از جمله نویسنده این سطور – می‌گوید، برای حفظ منافع خود و حاکمیت خودشان چنین کردند و می‌کنند. در این سخن هیچ تردید نیست، ولی باید توجه داشت، که منافع ملی و حفظ کشور در شرایط کنونی با این منافع گره خورده و تفکیک‌ناپذیر است. هر بازگشت عاقلانه، مورد تقدیر باید قرار گیرد. تاریخ بارها نشان داده رهبران مستبد و خودخواه وجود داشتند، که در آستانه فاجعه نیز به هوش نیامدند و بر راه و رسم ویرانگر خود پای فشرده و کشور و ملتی را ویران و نابود کردند. از توقف در مرز فاجعه خوشحال باید بود و از آن حتی تقدیر کرد. فرصت مناسب در پیش رو داریم و آن را نباید نادیده بگیریم. حفظ این دستاورد، که خاتمی و روحانی و … از آن به عنوان طی شدن نیمه راه نام می‌برند، اگر تثبیت شود حتما ممکن می‌شود مسیر نیمه دوم را شروع کرد و ادامه داد.

این نیمه اول که طی شده نتیجه و ثمره‌ی کار و تلاش جنبش سبز و اصلاح‌طلبی ایران است. افرادی که ظالمانه و از سر کین توسط قدرت‌طلبان کشته شدند و همه آنهایی که شلاق خوردند و حبس و حصر کشیدند و می‌کِشند، و خانواده قربانیان و همه و همه‌ی آنهایی که تمام این درد و رنج و ظلم را با صبوری تحمل کردند تا نشان دهند، ما خواستار ایران سرافراز، حاکمیت معقول، یکپارچگی ملی و رفاه مردم و رونق اقتصادی و آزادی هستیم؛ نه قصد مقابله‌به‌مثل داشتیم و نه داریم.

اکنون شرایط نشان می‌دهد این پیام شنیده شده و این توقف در آستانه‌ی فاجعه و اراده برای دور شدن از این مرز به واقع دستاورد جنبش سبز و دلسوزان این ملت است. نه بذل و بخشش و لطف و یا هدیه غارتگران و آدم‌کش‌ها. نه، این نتیجه‌ی دندان روی جگر گذاشتن، خون دل خوردن، هوشیاری و سکوت و صبر خلاقانه خود ماست. برای حفظ دستاوردهای خود همچنان باید تلاش و فداکاری کنیم. برویم و بر تحکیم دستاوردهای خود و تقدیر از این بازگشت رای دهیم. به بازگشت رای دهیم و از همه آنهایی که خطر را دریافتند، و در آستانه سقوط کامل به خود آمدند و شجاعت نشان دادند تقدیر کنیم. بگذاریم آنها منافع خود را حفظ کنند و ما ایران را!

با وقوف کامل بر همه بحران‌سازی‌ها – مانند قتل‌عام مرزداران کشور و پخش گسترده سخنان یک مسئول سعودی مبنی بر این که: ما جنگ را به خیابان‌های تهران می‌بریم و … – که توسط وابستگان به مراکز قدرت و ثروت جهت ایجاد وحشت و نگرانی در مردم، انجام می‌گیرد و توسط افراد کم‌اطلاع بازنشر و پخش می‌شود، نمی‌توانیم و نباید نسبت به خطری که خاورمیانه و کشور ایران را تهدید می‌کند کم‌توجهی کنیم. تنها در این صورت که عقلا و به هوش آمدگان از خطر، با مردم همراهی کنند ایران از آسیب و خطر متلاشی شدن در امان می‌ماند. ایران متعلق به همه است و نسل‌هایی که از پی خواهند آمد. با به یاد داشتن همه‌ی آنچه رخ داده و هر آنچه به میرحسین، کروبی، بانو رهنورد و یارانشان رفته، ما – تحریمی‌ها – بار دیگر تن به فداکاری می‌دهیم و در انتخابات شرکت می‌کنیم و به کسی رای می‌دهیم که بتواند شرایط جدید را نمایندگی کند.

 بدون شک افرادی چون آقای رییسی نمی‌توانند این وضعیت را نمایندگی کنند. به رغم همه ایراد و اتهام‌هایی که به رییسی وارد است، و صرف حضور او در انتخابات، چنانچه حجت‌الاسلام منتظری گفتند، توهین به شعور ملت ایران است؛ او رجل سیاسی نیست و نماینده جریان متحجر دینی، مال‌پرستان و زورگویان است. آنهایی که، ضمن اینکه فهمی از منافع ملی ندارند ابزاری جز سرکوب نیز برای اداره کشور نمی‌شناسند و در دست ندارند. اینان اگر به قدرت برسند، آغاز راهشان را از انتهای راه احمدی نژاد شروع می‌کنند. اینان رویای «پینوشه»‌ای و «اردوغانی» در خیال می‌پروند و این فقط یعنی انهدام!

ما ملزم و مجبور به ایستادگی درمقابل فروپاشی ایران، ناامنی، قحطی، و گرسنگی و آوارگی و دربه‌دری مردم و خود هستیم! و در برابر سرنوشت خویش و نسلی که از پی می‌آید مسئولیت داریم. برای حفظ ایران و دفع تجاوز دشمن خارجی و عزت و سربلندی ملت و کشور هزاران هزار شهید و کشته داده‌ایم و برای رسیدن به این شرایط نیز بسیار درد و رنج کشیده‌ایم.

تصمیم بگیریم باز همچنان بایستیم، چون سرو! و بگذاریم باد و توفان تازیانه بر پوست تن‌مان برکشد.

 با یاران میرحسین که اعلام کردند:

 به روحانی رای می‌دهیم تا قدرت، مطلق و یکپارچه نشود.

 همراه و هم‌قدم شویم.

این اعتقاد به هیچ وجه البته معطوف به این نیست، که در قدرت گسست ایجاد شود و یا شکاف و انشقاق صورت خواهد گرفت. و منافع قاضی رییسی، متهم اول اعدام‌های سال شصت و هفت – که آیت‌الله منتظری آن را جنایت و مسببانش را جنایتکار نامید – که در فجایع خونین سال‌های ۸۸ و ۸۹ نیز از نقش‌آفرینان اصلی بود، و قالیبافِ سرکرده‌ی مافیای قاچاق و رفقا و هم‌دستانشان قطع خواهد شد. هرگز به این زودی و به سادگی چنین نمی‌شود و نخواهد شد. با وقوف بر این نکته، صرفا برای حفظ این روزنه‌ها قدم پیش می‌گذاریم تا بتوانیم نفس بکشیم. ما می‌خواهیم زنده بمانیم و زندگی کنیم. شاید روزگار مجال داد تا این روزنه‌ها به دریچه‌هایی به سوی افق‌های رنگین‌کمانی گشوده شود.

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (10)