پنج شعر از فاطمه صانع

۳ خرداد ۱۳۹۶
تو شهرزاد میشوی و به خواب میبری مرا

و قصه از یکی نبود تو آغاز می شود...

 

 

 

 

 

 

 

 

[۱]

تو شهرزاد میشوی و به خواب میبری مرا

و قصه از یکی نبود تو آغاز می شود…

 

[۲]

شبیه شعر میشوم دمی

و تو ترانه ای میان لحظه های من

چونان نسیم می شوی…، به آسمان شب ستاره نقش میزنی…

 

[۳]

یادت به آتشدان تن

از نو کند احیای من

پنهان کنی خود را ز من،

جادوی تو آتش به جانم می زند…

 

[۴]

مجنونم و دیوانه ام

ذکر تو را سر میدهم

لیلا دو رکعت یاد تو

آتش به جانم میزند.

 

[۵]

ای که ماه آسمانی، در زمین می جویمت

بی نهایت مهربانی، در زمین می جویمت!

شب،ستاره،آسمان، چشمان نمناکم ببین!

با خدا هم داستانی در زمین می جویمت

با خیالت روز میگردم که پیدایت کنم

شب به سان ماه، تابانی، در زمین می جویمت

خاک نم خورده ز لطف آسمانی ای عجب!

یک دل سیر اشک بارانی، در زمین می جویمت

چون صدای جاری رودی میان کوهسار

در دل آوازی روانی، در زمین می جویمت

مهربانی، می فریبی، می گریزی، دلبری

سهم از ما بهترانی، در زمین می جویمت…!

 

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (5)