کجاست اخترِ شبِ تار

۵ خرداد ۱۳۹۶
لیلا سمیعی
وقتی جناغ شكستيم يادته. آفتاب هنوز وسط كوچه بود. جوب بين ما بود و نبود. دستامون رو كه داديم دستت، بنفشه های باغچه خنديدن.
-يادم تو رو فراموش
-عهدت نشه فراموش
ما خنديديم. پر شديم از ترانه های عاشقانه، آنقدر عاشقانه، آنقدر آزادانه كه گربه روی ديوار ترسيد. پريد و قاصدك از روی ديوار افتاد تو نگاه ما. دلمان هری ريخت. ما آرزوهايمان را زير لب زمزمه كرديم و فوت كرديم به قاصدك، ما فوت كرديم به قاصدك، باد تو رو برد!


هرچی کوچه ی تنگ و دراز و باریکه امشب تو قاب چشمهای من نقش می بنده.
حالا دیگه همه ی کوچه های تنگ و دراز و باریک شهر پیچ می خورن و در انتهای نگاه من گم می شوند. 
شب و کوچه، من و تو آقایی. آخرش بن بسته می دونی!؟
این را همه ی پیرمردای محله ی می دونن. این همون راز نگاه پرغصه ی قصه مامان بزرگه که وقتی شبای جمعه از سر تنهایی آه می کشه با اشکاش قل می خوره روی لپای پلاسیده اش و می افته تو وحشت نگاه من. من دلم می گیره، آخه جوب وسط کوچه انگار تا آخر دنیا هوو… کشیده و رفته. 
تو اون ور جوب ، ما این ور جوب…
وقتی جناغ شکستیم یادته. آفتاب هنوز وسط کوچه بود. جوب بین ما بود و نبود. دستامون رو که دادیم دستت، بنفشه های باغچه خندیدن.
-یادم تو رو فراموش
-عهدت نشه فراموش
 ما خندیدیم. پر شدیم از ترانه های عاشقانه، آنقدر عاشقانه، آنقدر آزادانه که گربه روی دیوار ترسید. پرید و قاصدک از روی دیوار افتاد تو نگاه ما. دلمان هری ریخت. ما آرزوهایمان را زیر لب زمزمه کردیم و فوت کردیم به قاصدک، ما فوت کردیم به قاصدک، باد تو رو برد!
دل هایمان مالامال درد،  در اندوهی بی پایان تاب خورد و نگاه بغض آلودمان دوید دنبالت.
تو سوار قاصدک…، می رفتی و روز با تو می رفت. ما بودیم که تنها موندیم وسط شب. 
حالا دیگه گربه، که انگار عادت کرده به سکوت ما، خودش را به ساق های خسته ی پاهایمان می ماله و نگاه پر تمنا شو می دوزه به چشمامون. 
ترس از شکارچیان قاصدک و نیرنگ آنها، ترس از تو که سوار قاصدک رفتی و دیگه برنگشتی دو دو می زنه تو نگامون. گربه خمیازه می کشه و چشماش و ریز می کنه، خمار خمار. 
خوابی که اگه بیاد شب تموم میشه. اما از وقتی تو رفتی خواب هم از شهر گریخته، انگار نگاهی که ما رو می پاد نگاه یه حیوون گرسنه اس که باید مراقبش بود، باید مراقبش بود و نخوابید.
گربه خودش را لوس می کنه و طوری به قاصدک نگاه می کنه که انگار دیگه هیچ وقت بر نمی گرده. اما وقتی دنبال موش ها می کنه من به قاصدک فکر می کنم. ولی وقتی تلو تلو خوران بر می گرده غم لونه می کنه تو وجودم و به جوب وسط کوچه خیره می شم.
هوو… هوو… آخر دنیا کجاست؟
انگار تو را گذاشته اند آن دورها، آخر دنیا!
باغچه لختِ خالی از بنفشه کنار کوچه یادم می اندازه:
 -یادت شده فراموش
-عهدمون شده فراموش
و صدایی توی مغزم مدام سوسه می کشه و می گه، مردم یادتان هست شیر نبود.
به دلم افتاده بود که می آیی، 
هر چهار سال یکبار به دلم می افتد که می آیی!
ما یادمان بود که شیر نبود، آن سال های دور، همان زمستان های یخ زده و شیشه ای، همان سال هایی که رادیو مارش نظامی می نواخت:
((هلا سرداران
هلا سرداران
سَرِ سردار قادسیه را 
بر سَرِ دارِ قادسیه بیاویزید 
دیروز را به خاطر دارم 
وقتی جنوب و غرب کشورم مظلومانه در اشغال متجاوزان بود))
دیروز را به خاطر دارم
آن دیروز دور را که گوشه چارقد مادرمان را می گرفتیم و برای خرید یک شیشه شیر در صف های بلند تعاونی های محله ساعت ها انتظار می کشیدیم. آن مادران خسته از کار روزانه که ما را دنبال خود می کشیدند برای گرفتن سهمیه شیر، روی زمین های شیب دار یخ زده و سَرد سر می خوردیم، می لرزیدیم، شب را با همان شیشه شیر و یک سیب زمینی پخته سر می کردیم!
 دیروز را به خاطر داریم که شیر نبود. اما آن روزها دغدغه مان نبودن شیر نبود. ما به همان نان و سیب زمینی هم راضی بودیم و شب را تا صبح آسوده می خوابیدیم، چون می دانستیم اگر شیر نیست، میر هست، همان شیری که هشت سال رنج ما را به دوش کشید.
 حالا،
هلا ای سرداران مگر یادتان رفته شیر نیست.
اما،
ما یادمان هست که شیر نیست. و در هر بام و برزنی، در هر بزنگاهی در هر گریزی نامش را فریاد زدیم و زیر لب آرام زمزمه کردیم:
یه پاییز زردو زمستونه سردو 
یه زندون تنگو یه زخم قشنگو
غم جمعه عصرو غربییه حصرو 


هلا ای سرداران آن روز که برای تجدید میثاق رفتید، صدایی گوشتان را کَر نکرد که ((حسین جانم)) را کجا گذاشتید.
برایمان خیلی طول کشیده، بی آنکه فریاد درد را از دهانمان بشنوی، درد گلویمان را ساییده، و ماسراسر گریه ایم!
و، یادمان هست که شیر نیست!
نگاه می کنم به ته شب، اونجا که آخر کوچه گم شده. راه می کشم که برم، بر می گردم و نگاه می کنم ، این منم، که همانطور مانده در وسط شب. 
آره، شب و کوچه دراز است آقایی می دونم!
اما من دیگه خسته ام

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (12)