بر موج ناآگاهی و حاشیه‌نشینی

۵ خرداد ۱۳۹۶
سیاست‌های پروپاگاندیستی کمپین اصولگرایان
ما در این روزها و سال‌ها می‌توانیم نشان دهیم به آن‌ها و به خودمان که هیچ کدام ما «حاشیه» نیستیم، همه متن هستیم و متن‌بودگی را آگاهی و تولید ایجاد می‌کند. خوش‌بینانه است... اما منی که سال‌هاست در حاشیه زندگی می‌کنم همواره فکر کرده‌ام می‌شود راهی یافت که به این مردمان کمک کرد خودشان را بیابند که بدانند در حاشیه نگه‌داشته‌شدگی برای آن است که وقتی مانند انتخابات مورد سو استفاده قرار گیرند... این آگاهی‌بخشی کارِ دولت‌ها نیست کار مایِ مردم است. این را میرحسین موسوی می‌داند!

لیلا پاپلی یزدی: در پیام کوتاه مهندس موسوی از حصر جملهٔ کلیدی‌ای وجود دارد:«با توجه به آنچه از تلویزیون دیدم تصمیم گرفتم در انتخابات شرکت کنم». واژهٔ اصلی و کلیدی این جمله «تلویزیون» است. مهندس موسوی شاید یکی از باتجربه‌ترین سیاستمداران حالِ حاضر ایران است از آن رو که وضعیت‌های گوناگون از نخست‌وزیر بودگی تا همراهِ منتقدان بودن را تجربه کرده است، با توجه به این شرایط قاعدتاً موسوی باید به شکلی خاص پروپاگاندا و شدت و حدتش در شرایط انتخابات -آن هم پروپاگاندای رسانهٔ حاکمیتی ایران- را درک کند. پرسش این است که چه ویژگی‌هایی در پروپاگاندای تلویزیون در انتخابات ۹۶ وجود داشته که آن را از پروپاگاندای پیشین جدا می‌کند؟
۱- «توسعه» در پروپاگاندای تلویزیون ملی و از زبان نامزدهای این دورهٔ ریاست جمهوری مفهومی فاقد چارچوب‌های قابل فهم یا تئوریک و مستدل بود. در کمپین اصولگرایان، توسعه کاملاً معنایی مبهم داشت. پیش از این دست‌کم اصولگرایان شعاری مانند تبدیل ایران به ژاپن اسلامی می‌دادند. به نظر می‌رسد چنین شعاری دیگر مطرح نباشد و از سویی هیچ معیار دیگری هم طرح نباشد، نه معیاری سیاسی، نه عینی و نه تئوریک. از آن سو در کمپین اعتدالیون موضوعات بسیار کلی مانند گردشگری و توسعهٔ سیاست‌های خارجی و همکاری با کشورهای همسایه طرح می‌شد. گرچه برنامهٔ مدونی در باب چگونگی و راهکارهای این نوع توسعه ارائه نشد ولی یک گام از مبهم بودگی کمپین پیش بود. من باب مثال، موضوع طرح‌شده توسط یکی از نامزدها یعنی ۴ درصد در مقابل ۹۶ درصد –که به شوخی در شبکه‌های اجتماعی تبدیل شد- فاقد هر گونه الگوی آماری مدونی بود. پرسش اصلی آن است که این اعداد بر اساس چه معیارهایی استخراج شده‌اند؟ کدام جامعه را در برمی‌گیرد؟ شهری‌ها یا روستایی‌ها یا هر دو؟ چه حد از ثروت سبب می‌شود یک نفر چهار درصدی محسوب شود؟ و بسیاری پرسش‌های دیگر.
در همین موضوع، کمپین اصولگرایان تقریباً هیچ نوع آمار مشخصی از موضوعات مرتبط با توسعه ارائه نمی‌داد و به جملات کلی مانند «فقر بیشتر شده»، «کارخانه‌ها تعطیل شده‌اند» بسنده می‌کرد. در مقابل علی‌رغم اینکه اعتدالیون تلاش می‌کردند از رویکردهای خود در دولت یازدهم دفاع کنند، مستندات بیشتر و آمارهای رسمی ارائه می‌دادند. گرچه مراد هیچ‌کدام از گروه‌ها از «توسعه» چندان روشن نبود اما به طور کلی به نظر می‌رسد در این انتخابات یک نوع تکنوکراسیِ بومی در مقابل شکلی ایرانی از نئولیبرالیسم قرار گرفته باشد.
۲- یکی از نکات حیرت‌آور پروپاگاندای این انتخابات، قرارگیری مفهوم «جمع» در مقابلِ «فرد» بود. رتوریک کمپین اصولگرایی به شکل واضحی طرفداری از راه حل‌های «فردی» بود. در مورد ایجاد شغل کاندیدای اصلی این جریان گفت که خانه‌سازی خواهیم کرد و مردم [قاعدتاً مردان] در این راستا به کار گرفته خواهند شد. راهکار مشخصِ حلِ فقر هم افزایش یارانه و کمک‌های مادی به خانواده‌ها اعلام شده بود که در طول انتخابات هم به عینیت نمود داشت. این راه‌حل، راه‌حلی مقطعی و بر مبنای فرد است و نه جمع افراد جامعه. شبیه آنکه به کسی ماهی بدهی و نه ماهیگیری یاد بدهی. باید پرسید که چرا ایجاد اشتغال تا این حد فردی است؟ آیا زنان نیروی مولد محسوب نمی‌شوند؟ آیا این مشاغل دردی از توان‌خواهان جسمی یا تحصیل‌کردگان علوم انسانی حل خواهد کرد؟ آیا در این نوع پروپاگاندا مناسبات شهر نقشی دارند؟ 
۳- در مقابل، کمپین اعتدالیون بیشتر به «جمع» ارجاع می‌داد. فرضاً در موضوع نقش گسترش گردشگری، ایجاد اشتغال از طریق رشد خصوصی‌سازی و تأکید بر افزایش ندادن میزانِ یارانه، توضیح در باب قاچاق کالا شکلی کلی از بازگشت و ارجاع به «جامعه» را به ذهن متبادر می‌کرد.
۴- پروپاگاندای کمپین اصولگرایان فرض را بر «تحصیل‌نکرده» بودن و ناآگاه بودن مخاطب گذاشت. کلی‌گویی، مقصر دانستن دولت یازدهم در تمام مشکلات، بی‌عاملیت نشان دادن خود در طول سال‌های گذشته و روش‌هایی از این دست بیانگر آن بود که این کمپین نقطهٔ ثقل خود را بر ناآگاه دانستنِ مخاطب بنا کرده است. از وجوه بارز این پروپاگاندا تأکید بر فقر در شکلی فردی بود «خالی بودن یخچال» که به سرعت در فضای مجازی پخش شد نشانه‌ای بود از همین تأکید بر فردیتی بودن فقر در مقابلِ اجتماعی بودنِ این معضل. هیچ کدام از کمپین‌ها تلاشی برای باز کردن دلایل فقر نکردند گرچه کمپین اعتدال با توضیح آنچه در دولت نهم و دهم رفته، توضیح در بابِ تحریم‌ها و امثالهم دست پیش در ارائهٔ دلایل بالا رفتن میزان فقر داشت، در مقابل، کمپین اصولگرایی تقریباً هیچ دلیلی برای بالا رفتن میزان فقر ارائه نداد.
تأکید بر «ناآگاهی» در فرایند ضدتبلیغ علیه سند آموزشی ۲۰۳۰ به اوج خود رسید. ارائهٔ ترجمه‌های پر از غلط، نداشتن دانش کافی و دوری گزینی از استاندارهای جهانی به وضوح در راهکارهای مبلغان اصولگرای ضد این سند مشاهده می‌شد. تقلیل آموزش به موضوعِ «روابط جنسی» [و نه آموزش جنسی/جنسیتی] همان نقطه‌ای است که بخشی از جامعه را به همان سمتی سوق داد که مبلغان نمی‌خواستند. این فرضِ ناآگاه انگاشتن مردم، نداشتن اطلاعات در مورد تکنولوژی شبکه‌های اجتماعی در واقع به ضد خود بدل شد.
۵- به شکل عجیبی کمپین اصولگرایی در این انتخابات نوعی از پارانویا در رابطه با جهان را تبلیغ کرد. گویی ایران مرزهای بِتُنی تا آسمان هفتم دارد و ما «باید» از چنین دیوارهایی حفاظت کنیم. در مقابل، کمپین اعتدال تلاش کرد نوعی آشتی با جهان را تبلیغ کند [فرای اینکه چقدر در این امر موفق است یا نه]. تبلیغ اصولگرایان در هراس از رابطه به جهان در واقع ضد خودش عمل می‌کند. سرزمینی که قدرتمند باشد از رابطه هراسناک نیست. این تبلیغ ترس و دشمن‌پنداری همه جهان در واقع نشانگر آن است که آنان سرزمین ما را «ضعیف» می‌پندارند. در مقابل آخرین و شاید تأثیرگذارترین وعدهٔ کاندیدای اعتدال اشاره به برجام و وعده برای برداشتن بقیه تحریم‌ها در آخرین جملات آخرین مناظره بود.
۶- نکتهٔ مهمی که لایه پنهان‌تری از پروپاگاندای اصولگرایان بود در واقع «مخاطب» این کمپین بود. به نظر می‌رسید از همان آغاز تبلیغات مخاطب هدف کمپین اعتدال «طبقه متوسط فرهنگی» باشد که البته رویکردی نسبتاً هوشمندانه بود. طبقه متوسط فرهنگی در ایران بیشترین دسترسی را به شبکه‌های اجتماعی دارد و البته دانشجویان هم عمدتاً در این قشر قرار می‌گیرند. هدف قرار دادن این قشر سبب شد تا ستاد روحانی در واقع به اجزای کوچک‌تری در جامعه تقسیم شود. هر کدام از این افراد تحصیل‌کرده می‌توانستند گروه‌های کوچکی تشکیل دهند و خانواده‌ها یا هم‌روستاییان و همشهری‌های خود را آگاه کنند یا در جریانِ برنامه‌ها بگذارند. 
در مقابل به نظر می‌رسد مخاطب کمپین اصولگرایان نه طبقه متوسط و نه روستاییان و نه حتی اقشار فرودست که طبقهٔ «حاشیه‌نشین» باشد. تفاوت این قشر با اقشار دیگر در مولد نبودن است. روستاییان، کارگران و طبقات متوسط مولد فکر- فرهنگ یا کار یا کالا هستند حال آنکه حاشیه فضایی است که عملاً از اصل خود بریده و به اصلِ دیگری مرتبط نشده است. حاشیه بی‌هویت است و از این رو ارزش‌های اخلاقی و زیستی بسیار معلقی دارد. اگر برای روستایی شرافت، صداقت، زیستِ انسانی، محیط‌زیست و مفاهیمی مانند خانواده معنای سنتی دارد و اگر همین مفاهیم برای اقشار متوسط شهری معنایی تا حدی مدرن دارد برای حاشیه‌نشین عملاً معنای چندانی ندارد؛ نه سنتی نه مدرن. حاشیه‌نشین لزوماً از منظر اقتصادی فرودست نیست. حاشیه‌نشین می‌تواند ساکن یا حتی سازندهٔ برج‌های عظیم باشد اما فاقد هویتِ اجتماعیِ مشخص. برای حاشیه‌نشین عمدتاً آنچه مهم است «بقا» به هر قیمت است؛ بنابراین بسیاری از حاشیه‌نشینان نوعی حس انتقام‌گیری نسبت به شهری‌ها و روستاییان دارند، تمایل به وندالیسم و تخریب هر پدیدهٔ هنری/ اجتماعی / فرهنگی، بی‌بندوبار خواندن دیگران، عدم ارجاع به مراجع علمی/ دانشگاهی/ مذهبی/سنتی در آن‌ها مشاهده می‌شود.
مشهد خاستگاه هر دو کاندیدای اصلی اصولگرایان شهری است با یک‌پنجم تا یک‌چهارم جمعیت حاشیه‌نشین [که احتمالاً یکی از بزرگ‌ترین جمعیت‌های حاشیه‌نشین در ایران است]. جمعیتی که بیشتر شامل افرادی مهاجر از روستا یا شهرهای کوچک‌تر و مهاجران از کشورهای همسایه است که بیشتر به دلیل «دیگری» انگاشته شدن در این محله‌ها جمع شده‌اند. حجم تبلیغات این کاندیداها در چنین محلاتی نشان از آن دارد که مخاطب اصلی آنان همین قشر بوده‌اند، قشری که هم دیش ماهواره دارد و هم به مسجد می‌رود، هم تمایل دارد کاملاً شهری بزید و هم دل در گرو هویت روستایی‌اش دارد. قشری که چیزی تولید نمی‌کند. «بقا» برای این قشر در اولویت است. حتی وقتی کاملاً شهرنشین می‌شود، ثروتی می‌اندوزد و حتی نمایندهٔ مجلس یا شورای شهر می‌شود باز همان هویت معلق حاشیه‌ای را با خود همراه می‌برد.
راهکار کمپین اصولگرایی برای جلب آرای حاشیه دقیقاً از همین هویت معلق بهره می‌برد: ایجاد رعبِ از دست رفتن سنن /ناموس و در مقابل ترغیب برای کمک‌های مالی و مدرن کردن شیوهٔ زیست. همین‌جا در واقع شکلی کاملاً تکنوکراتیک از توسعه معرفی می‌شد: «محله‌تان را آباد می‌کنیم! وام مسکن می‌دهیم! وام ازدواج …». واضح است که با تعریف چنین مخاطبی «کارخانه می‌سازیم»، «بیشتر کار کنید/کنیم»، «کار ارزش است» یا چیزهایی از این دست و حتی ساماندهی محلهٔ حاشیه‌ای به شکلی که دیگر حاشیه نباشد وعده داده نمی‌شود. کمپین تبلیغاتی با هویت معلق همراه می‌شود، هر دو تلاش می‌کنند زندگی حاشیه‌نشین را به «همان روز» کوچک کنند. «همان روز» یعنی همین پولی که می‌شود داد و گرفت بی‌اینکه بپرسی چرا این پول خرج ساخت بیمارستان و کارخانه نمی‌شود…
۷- در هیچ کدام از کمپین‌ها خبری از توضیحات دانشگاهی و بازگشت به تئوری‌های توسعه شهری یا روستایی مشاهده نمی‌شد با این تفاوت که در کمپین اصولگرایان نوعی ضدیت با دانشگاه، غربی دانستن هر شکلی از تفکر و آگاهی و کتاب و هنر هم مشاهده می‌شد. در کمپین اعتدال، این خودِ دانشگاهیان بودند که علی‌رغم آنکه اشکال متنوعی از سرکوب را در این چهار سال تجربه کرده‌اند باز به یاری آمدند از آنجا که می‌دانستند پیروزی کمپین نخست همین امیدهای اندک را از جامعه خواهد گرفت. همین یاری‌رسانی خود نشانه‌ای است از توفق خواست‌های جمعی بر منفعت فردی در این قشر.

***

یکسوی این انتخابات نئولیبرالیسم ایستاده بود و سوی دیگرش پوپولیسم، یکسو تلاش می‌کرد بر آگاهی استوار باشد و سوی دیگر بر ناآگاهی. اولی سرمایه‌اش را بر طبقهٔ متوسط می‌گذارد، طبقهٔ متوسط بچه‌هایش را به دانشگاه می‌فرستد، دانشگاه پولی است و پول تولید می‌کند -فارغ از کیفیتش- پول، نئولیبرالیسم را چاق می‌کند، همان سو از گردشگری می‌گوید و تجارت آزاد، همهٔ این‌ها نتیجه‌اش فربه‌تر شدن نئولیبرال است. همین سبب می‌شود طبقه متوسط فقیرتر شود، حتی به شکلی دو سویه موردِ سرکوب قرار گیرد. مناسبات کارگری تحت فشار قرار گیرد، قانون به نفع کارفرما وضع شود، سندیکا سرکوب شود و زنان هر چه بیشتر به عقب رانده شوند. در مقابلِ همهٔ این‌ها، اندکی از سرمایه برای بهداشت و خدمات صرف شود.
دومی عملاً بر روی فقر طبقهٔ حاشیه‌نشین مانور می‌دهد، فقرِ فرهنگی. حاشیه‌نشین را تا ابد حاشیه می‌خواهد، تجارت آزاد را برنمی‌تابد، دلیلی نمی‌بیند شغل ایجاد کند مگر در مقام شعار، سیاست خارجی را بلد نیست و تنها بر پایهٔ لفاظی پیش می‌رود. او گرچه پوپولیست است اما شعارهایش بر مبنای مذهب/ عقیده/نژاد اکثریت است و برای اقلیت هیچ جایی نمی‌گذارد- اقلیت عملاً حس می‌کند که مرعوب و مورد هجوم است. این کمپین خشن و بی‌روح است؛ بنابراین گرچه همچون کمپین نخست سندیکا را برنمی‌تابد، سرکوب می‌کند، اما کتاب نمی‌خواند، سینما ندارد و این‌ها را به نحوی شدیداً حذفی‌تر به اجرا می‌گذارد.
کمپین نئولیبرالیستی تلاش کرد در این انتخابات اعتبار اجتماعی‌ای کسب کند، با جذب استادان، دانشگاهیان، هنرمندان و روحانیون معتدل سنتی. تلاش کرد نشان دهد که به اقلیت بها می‌دهد. گرچه به نظر می‌رسد دلیل اصلی این پروپاگاندا موضع اقتصاد و البته نشان دادن چهره‌ای قابل اعتماد در داد و ستد از ایران در جهان باشد اما رأی‌دهندهٔ هوشمند ایرانی را نیز ترغیب کرد تا از فضای ایجاد شده حتی به ضرر خودِ اقتصادی‌اش و به نفع خودِ فرهنگی‌اش استفاده کند.
اشتباه کمپین اصولگرایان آن است که تصور می‌کنند که همچنان تنها خواستهٔ مخاطبانشان «معیشت» است و لاغیر. حال آنکه آدمی نه فقط به شکم سیر که به رنگ و شعر و موسیقی و سینما نیز نیازمند است و این گروه دومِ خواسته‌ها، آن است که جامعه همراه با «رفع حصر» فریاد می‌زند. همهٔ این‌ها حاصل آگاه‌تر شدن جامعه است.
آنچه در پروپاگاندای تلویزیون، در مناظره‌ها و فیلم‌ها و مونولوگ‌های تبلیغاتی مشهود بود تمایلِ کمپین اصولگرایی بر استفاده از ناآگاهی برای رسیدن به سطح جدیدی از قدرت اجرایی بود. سطحی از قدرت که در واقع خلافِ شعارها تنها شامل اقلیتی کوچک، مردانه، خشن و فاقد پرنسیب بود. در مقابل، کمپین دیگر دست‌کم می‌توانست امید اندکی به اقلیت‌ها، کارگران، زنان، روستاییان، اقشار مولد، هنرمندان، دگرباشان بدهد که هنوز امکان کوچکی برای حضور اجتماعی هست.
میرحسین موسوی قطعاً بیش از منِ نگارنده پروپاگاندا را می‌شناسد. به نظر من رأی او به کمپینِ اعتدال نه لزوماً تأیید آن‌ها که تأیید ماست. مایی که به چهار سال زمان برای آگاهی‌بخشی و دورتر شدن از خشونت ساختاری رقیب نیاز داریم، مایی که نیاز داریم همه –علی‌رغم اصرار دولت بر نئولیبرالیسم- خود اشکالی از تولید را تجربه کنیم، مایی که ساخت اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی‌مان قطعاً نمی‌تواند یک دوره حضیض دیگر را تاب بیاورد. مایی که نیاز داریم جمع باشیم تا فرد. رأی هم او و ما تأیید سیاست‌های نئولیبرالیستی و فقیرتر شدن خودمان و سرکوب نیست، رأی ما به ایجاد فضایی زمانی برای جلو رفتن است. فضایی که با توجه به پروپاگاندای کمپین اصولگرایی در صورت توفق آن‌ها ایجاد نمی‌شد و همین فرصت‌های بسیار محدود را از ما می‌گرفت.
حالا زمان اندکی داریم برای آگاهی‌بخشی –که آگاهی چشم اسفندیار اقتدارگرایی است- برای آنکه مردمان حاشیه را از حاشیه به متن بیاوریم. یادمان باشد آن‌ها خود به خواست خود به حاشیه تن نداده‌اند. سیاست‌های غلط پنجاه سال گذشته آن‌ها را از نیروهای مولد به نیروهای غیر مولد بدل کرده است. ما در این روزها و سال‌ها می‌توانیم نشان دهیم به آن‌ها و به خودمان که هیچ کدام ما «حاشیه» نیستیم، همه متن هستیم و متن‌بودگی را آگاهی و تولید ایجاد می‌کند. خوش‌بینانه است… اما منی که سال‌هاست در حاشیه زندگی می‌کنم همواره فکر کرده‌ام می‌شود راهی یافت که به این مردمان کمک کرد خودشان را بیابند که بدانند در حاشیه نگه‌داشته‌شدگی برای آن است که وقتی مانند انتخابات مورد سو استفاده قرار گیرند… این آگاهی‌بخشی کارِ دولت‌ها نیست کار مایِ مردم است. این را میرحسین موسوی می‌داند!


  

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (17)