نامه هایی از دانشجویان تیرباران شده

۲۰ تیر ۱۳۹۶
این نامه ها از کتاب «نامه های تیرباران شده ها» استخراج شده است. در این کتاب هفتاد و یک نامه از 71 مبارز تیرباران شده در فرانسه - اعضای نهضت مقاومت - گردآوری شده است. در سال 1357 توسط انتشارات امیرکبیر نسخه فارسی این کتاب با ترجمه محمودتفضلی منتشر شد.

JANE  LEFEBVRE                                                                               

ژان لوفور                

 ( بدون تاریخ )

مامان عزیز                                            

سیمون و ژاکلین کوچک و عزیزم                 

مامان بیچاره، کارتمام است و تو دیگر ژان خود را نخواهی دید. این نامه آخرین من است و ما همین امروز بعد از ظهر تیرباران خواهیم شد.

دیده ام که تو با شهامت هستی و نمی دانی که این امر چقدر مایه تقویت من شده است! در آینده هم لازم اسکه تو همین شهامت خود را حفظ کنی زیرا به آن احتیاج خواهی داشت. شکنجه تو هنوز پایان نیافته است. سیمون و ژاکلین هنوز برایت باقی هستند آنها باید خوشبخت باشند و من یقین دارم که خوشبخت خواهند بود و شایسته خوشبختی هم هستند.

برگذشته من هیچ افسوس نخورید، من به لطف شما خوشبخت بوده ام و همانقدر که می توانستم آرزو کنم خوشبخت بودم و نه تنها زندگیم توام با خوشبختی بود بلکه پر و کاملا پر بود.

جز شما هیچ افسوسی ندارم. افسوسی ندارم جز اینکه نمی توانم قرضی راکه نسبت به شما دارم ادا کنم. با وجود این خوشوقتم که در دوران زندگانی کوتاهم

هرچه میبایست کرده ام.

ما همه در لحظه شومی که در پیش داریم شهامت کامل خود را حفظ خواهیم کرد و تو این را یقین می دانی؟ همچنین میل دارم که اگر ممکن باشد در ماتم من لباس سوگواری نپوشید و مخصوصا سیمون و ژاکلین نباید لباس ماتم بپوشند. مرگ من نتیجه یک بیماری نیست، نتیجه یم تصادف هم نیست،بر اثر نابودی شکوه آمیز وجودم هم نیست ….. ( سانسورشده ) …..و بدین طریق مقل هر ولادت و خلقت، نباید مایه هیچ اندوهی باشد.

به همراه آخرین خاطراتم، آخرین فریادهای امیدواریم را نیز به شما کسانی که می شناختم برسانید.

از پدر بزرگم، عموهایم، و خاله هایم و پسرعموها و پسرخاله ها خداحافظی کنید.

آخرین بوسه هایم را که در آن تمام عشق و مهرم را می گذارم به شما، مامان، ژاکلین و سیمون تقدیم می کنم. شهامت و اعتماد به آینده!

 

ژان

 

***                 

( بدون تاریخ )

پدر عزیز                                                

چند روز است خبر یافته ام که هنوز شکنجه های توپایان نیافته است. ( ژان مطلع شده بود که پدرش بازداشت شده است ) ولی به خاطر من و به خاطر جدایی از مامان و خواهرهایم نیز باید رنج بکشی.

اما اطمینان دارم که باز هم تو شهامت لازم را خواهی داشت و بلد هستی که به خاطر آنها مقاومت داشته باشی.

نمی دانم این نامه را کی دریافتخواهی داشت اما بدان که من تا آخر کار با شهامت خواهم بود و این مشکل نخواهد بود زیرا شما مرا خوب بار آورده اید و خودتان برایم سرمشق بوده اید.

توبعدها نامه هایی را کهمن برای شما دو نفر، مامان و تو، نوشته ام خواهی خواند. حالا همانطور که به مادرم گفتم، به تو نیز می گویم که در مقابل همه چیز: شهامت و اعتماد.

پدر عزیزم، تو که همیشه سرمشق برایم بوده ای، ترا برای آخرین بار می بوسم. ترا بیش از آنچه کلمات بتوانند بیان کنند دوست داشته ام

خداحافط                                           

ژان

 

*** 

 

FERNAND  ZALKINOY 

فرنان زالکینف                  

پاریس ۹ مارس ۱۹۴۲

پدر عزیزم                                         

مادر عزیزم

این آخرین نامه من است. چندساعت دیگر خواهم مرد. خیلی با شهامت وخیلی آرام هستم.

تمنا می کنم گریه نکنید با شهامت باشید. باید همانطور که من با شهامت هستم شما هم با شهامت باشید. در نظر بیاورید که من به مرگ زیبایی مرده ام و در آینده شما به وجود من مفتخر و مغرور خواهید بود.

 من با محبت عمیقی شما را دوست می داشتم و می دانم که شما هم چقدر مرا عزیز می داشتید.

به لطف شما و آنچه برایم کرده اید من زندگانیم را با خوشبختی بسیار گذراندمو

 من پاداش بسیار ناشایسته ای به زحمات شما دادم ولی می دانم که شما از من توقعی نداشتید.

ترجیح می دهم که شما را نمی بینم. هرگز از فکر شما غافل نبوده ام. شما هم به یاد من باشید و به همین جهت است که من اینقدر با شهامت هستم.

از شما برای تمام رنج هایی که به خاطر خطاهای م متحمل شده اید معذرت می خواهم. می دانم که شما مرا خواهید بخشید زیرا شما مرا بسیار دوست می داشتید و بدی هایی که نسبت به شما کرده ام فراموش خواهید کرد.

خیلی آرام هستم

 و با آرامش خاطر کاملی منتظر مرگ هستم. می دانم که مرگ من بیهوده نخواهد بود. شما نباید گریه و زاری کنید. مثل من نیرمند باشید. فکر کنید که بعدها به وجود من مفتخر خواهید بود و حق هم دارید که چنین افتخاری داشته باشید. برایم سوگند بخورید که باشهامت خواهید بود. و مطمئن باشید که من با آرامش خواهم مرد.

فراموش نکنید که شما هنوز هم بچه های دیگری دارید و امیدوارم که بعدها هم باز بچه های دیگری خواهید داشت که مرا در وجود آنها خواهید دید و باز شتاخت.

امروز من در فکر سالهای کودکی خود هستم و از یاد محبت های شما فوق العاده خوشبختم باور کنید که من همیشه شما را دوست داشته ام. و اگر مایه رنج شما شده ام هرگز خودم چنین میلی نداشتم بلکه میبایست چنین بشود. میبایست که من وظیفه خودم خود را بهر قیمتی هم که برایم تمام شود انجام دهم. یک بار دیگر از شما معذرت می خواهم.

 نگذارید خاطره من کثبف و آلوده شود. به خاطر بیاورید که من هرچه توانسته ام کرده ام تا منزه و شرافتمند، و شایسته شما بمانم.

من به خاطر هدفی زندگی زندگی می کردم  و می میرم که همیشه هم با عشق و علاقه بسیار خدمتگذار آن بودم و از فداکاری خود هیچ افسوسی ندارم زیرا می دانم که بی فایده نخواهد بود.

 من با شهامت هستم و از آن جهت که من با همان مرگی که خودم انتخاب کردم مواجه هستم. نمی خواهم شما گریه کنید. این امر مایه رنج من خواهد بود. بیشتر به فکر من باشید و این موضوع به من نیرو خواهد بخشید.

 مطمئن هستم که پس از این دنیایی پر از شادمانی و عشق خواهد بود. و آن وقت شما به یاد من خواهید بود.

خداحافظ. خداحافظ برای همیشه، پدر عزیزم مادر عزیزم و مهربانم، شما را با تمام روح یک پسر مهربان می بوسم. و شما را بر روی قلب خود می فشارم تا یک بار دیگر گرمی محبت خود را به من بدهید و مرا در آغوش خود بگیرید. و این امر چقدر نیرو بخش و خوب است.

شما را دوست می دارم و می بوسم. خداحافظ.

 

فرنان

 

***                         

JEAN  ARTHUS

  ژان آرتوس 

( آخرین نامه به پدرش )                            

۸ فوریه ۱۹۴۳

 پدر بسیار عزیز و بزرگوارم                       

نمی دانم که آیا تو انتظار دیدار مرا داشتی یا نه، من که انتظار داشتم امروز صبح به ما گفتند که کار تمام است بنابر این خداحافظ. می دانم که این امر برای تو یک ضربت سخت و دشوار است اما  امیدوارم که توبه اندازه کافی

نیرومند باشی و بتوانی زندگانی را با امید به آینده ادامه دهی.

کار کن و به خاطر من کار کن. کتابی را که می خواستی بنویسی دنبال کن. همیشه در فکرت داشته باش که من به عنوان یک فرانسوی و برای وطنم می میرم.

ترا مشتاقانه می بوسم.

خداحافظ پدر عزیز و بزرگوارم

 

ژان آرتوس

 

***                         

LUCIEN  LEGROS

 لوسین لوگرو

پدر مادر عزیزم

برادر عزیزم

به زودی در ساعت یازده به همراه رفقایم تیرباران خواهم شد.

ما با تبسمی بر لب خواهیم مرد، زیرا این مرگ در راه زیباترین هدف هاست. اکنون چنین احساس می کنم که یک عمر کامل را گذراندم.

شما برایم یک جوانیِ طلایی ساخته بودید. من به خاطر فرانسه می میرم و هیچ افسوس ندارم. شما را سوگند می دهم که به خاطر  بچه های ژان زنده بمانید و از نو خانواده زیبایی ترتیب دهید.

روز چنج شنبه هدایای عالی شما را دریافت داشتم و مثل یک پادشاه غذا خوردم. در این چهار ماه مدتها فکر کرده ام، نتیجه آزمایشی که از وجدان خود کرده ام مثبت است: از هر نظر راضی هستم. سلام به همه دوستان و همه خویشان.

شما را برای آخرین بار بر قلب خود می فشارم.

 

لوسین

 

***                         

PIERRE  GRELOT

پی یر گرلو   

دوشنبه ۸ فوریه ۱۹۴۳

مادرجان، پدر و ژاک عزیز

حالا همه چیز پایان یافته است. امروز صبح ساعت یازده تیرباران خواهم شد. پدر و مادر عزیز و بیچاره، بدانید که آخرین افکار من با شما خواهد بود، من می دانم که چگونهبه صورت یک فرانسوی بمیرم.

 در این ماه های دراز من بسیار به فکر شما بوده ام و دلم می خواست که بعدها می توانستم خوشبختی شما را در ازای محبت هایی که نسبت به من داشتید فراهم سازم. چه چیزها برای خوشبخت ساختن شما پس از دوران شکنجه ها فکر کرده ام. اما افسوس! خیالات من همیشه به همان صورت خیال باقی خواهند بود.

 شما را بسیار می بوسم. لذت دیدار شما هم برای ممنوع است. اخبار من بعدها به شما خواهد رسید.

 بازهم شما را، پدر مادر عزیز، می بوسم. خاطره مرا همیشه در دل خود نگاه دارید.

خداحافظ، مامان، پدر، ژاک عزیز، خداحافظ.

 

پی یر گرلو

 

***                         

PIERRE  BENOIT

 پی یر بنوا 

۸فوریه ۱۹۴۳

پدر ومادرعزیزم! دوستان عزیز!

پایان کار است! آمده اند که ما را برای تیر باران شدن ببرند. به جهنم، مردن در منتهای پیروزی کمی تاسف آور است اما چه اهمیتی دارد؛ اهمیت یک واقعه فقط در خیال آدمی است.

 مانو برادر خودت را یاد کن، او تا پایان کار منزه و با شهامت بوده است و حتی در برابر مرگ هم نمی لرزم.

 خداحافظ مادرجان رنجها و غم هایی که من برایت فراهم کرده ام ببخش. از پسرت خاطره خوش وخوبی نگاهدار.

 توتوت و توتو خداحافظ، من شما را نیز مانند پدر و مادر خود دوست می داشتم.

مانو پسر خوبی باش. تو تنها پسری هستی که برای آنها می مانی. بی احتیاطی نکن.

خداحافظ تمام کسانیکه دوستشان داشته ام و تمام کسانیکه مرا دوست داشته اید، نانتوا و دیگران.

 زندگی زیبا خواهد بود. ما سرود خوانان براه می افتیم. شهامت داشته باشید. بعد از شش ماه زندان، مردن خیلی وحشت آور نیست.

آخرین بوسه هایم برای همه شما.

 

پی یروی شما

 

***                         

JACQUES  BAUDRY

ژاک بودری    

فرن دوشنبه ۸ فوریه ۱۹۴۳

 پدر و مادر بیچاره و عزیزم

عمری را که شما به من بخشیدید و من آن قدر بدان دلبسته بودم به زودی از من خواهند گرفت. این برای من و برای شما امری دشوار است. خیلی خوشحالم که پیش از مرگ خود اطلاع یافتم که شما شهامت خود را حفظ کرده اید. با شهامت باشید مخصوصا مادرجان عزیزم که او را از صمیم قلب بیچاره خود می بوسم.

عزیزان بیچاره ام! من مبارزه را با میل خود پذیرفتم و شما این را می دانید. من تا پایان کار با شهامت و شجاع خواهم بود. جنگ به زودی پایان خواهد یافت و شما بهرحال از صلحی که فرا خواهد رسید و کمی از آن به خاطر فداکاری های من است خوشحال خواهید بود. دلم می خواست که زنده بمانم  که به د…..، به کنار پیر وهمپر بازگردم. می خواستم باز هم زنده بمانم تا شما را بسیار دوست بدارم افسوس! نمی توانم. مرگ ناگهانی تلخ است!

روزنامه ها را دیده ام. ما در حال پیروزی می میریم. اعدام امروز صبح ساعت یازده انجام می گیرد. من یا شما خواهم بود و به یاد نیکول. افسوس بر نقشه های زیبایی که برای آینده داشتیم! امیدوارم که او مرا فراموش نکند. و خویشانم را نیز. اما مخصوصا امیدوارم که زندگی او ادامه یابد، و از جوانیش استفاده کند.

پدرم، مادرم، عزیزانی که مرا این همه دوست می داشتید، خداحافظ!

 من هر سه شما را به شدت درآغوش می فشارم. شهامت داشته باشید! زنده باشید! من با منتهای مهر شما را به نشانه زندگی می بوسم.

خداحافظ پدر، مادر! خداحافظ نیکول!

 

ژاک شما

زنده باد فرانسه

 

***  


                    

نامه اول متعلق به " ژان لوفور است. لوفور در ۱۹ ژوئن ۱۹۲۱ متولد شد. دانشجوی شیمی بود و برای دسته ف . ت . پ . مواد منفجره می ساخت. در ۱۶ مه ۱۹۴۲ در جریان موضوعی که به نام قضیه " لوسران" یا "کلودیا" ( نام مستعار دختر ژان ریشاردبلوک که در اسارت مرد ) نامیده می شد دستگیر گردید. در ۲۱ اکتبر ۱۹۴۲ در "ایسی له مولینو" تیرباران شد. ( هنگام مرگ او۲۲  سال سن داشت )

 

نامه دوم از" فرنان زالکینف" است. زالکینف از مبارزین جوان ایالت بیستم بود. از دانشجویانخوب مدرسه " آراگو" بود که هزینه تحصیل دریافت می داشت. داوطلبانه به نهضت ف . ت . پ . پیوست. به سن ۱۸ سالگی از طرف آلمان ها بازداشت و تیرباران شد.

 

نامه سوم از " ژان آرتوس" است. آرتوس دانشجوی " لیسه بوفون " بود، در ۸ فوریه به نهضت پیوست در ۱۰ مارس ۱۹۴۲ در موقع تظاهراتی که در مدرسه انجام می گرفت همراه چهار نفر از رفقایش "ژاگ بودری، پی یربنوا، پی یرگرلو و لوسین لوگرو" دستگیر گردیدند و همه آنها در ۸ فوریه در " مونت والرین" تیرباران شدند و در " ایوری" مدفون گشتند.

 

نامه های چهارو پنج و شش و هفت به تردیف از لوسین لوگرو، پی یرگرلو، پی یربنوا و ژاک بوردی است، که از همرزمان ژان آرتوس بودند و در۱۰ مارس دستگیر ودر ۸ فوریه تیرباران شدند.

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (20)