هنر کالایی و غارت ساختاری 

۲۷ آذر ۱۳۹۶
محمدآقازاده
همه تلاش وزارت ارشاد کالایی‌کردن هنر و مبتذل‌تر  ابتذال است. هیچ جا مثل جایی که پای خرید و فروش به میان‌ می‌آید نمی‌توان عمق دردها و تباهی را فهمید، همان تباهی که بر سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی و موسیقی شبیخون زده است.

در تالار وحدت فرش قرمز پهن کرده‌‌اند و چهره‌ها نشان‌می دهد داریم به زمانی بر‌می گردیم که جز اشراف و مقامات کسی حتی تصور ورود به تالاری را که نامش رودکی بود نداشت، آن موقع حداقل ارکسترها و باله   سطح بالا اجرا‌ میشد و اکنون تئاترهای لوس و با بازیگرهایی که نمی‌‌دانم چطور جرات ‌میکنند نامشان را بازیگر بگذارند، همه تلاش وزارت ارشاد کالاییکردن هنر و مبتذلتر  ابتذال است، اما قصد این نوشته گفتن از این ماجرا نیست که هزار حرف ناگفته دارد، هیچ جا مثل جایی که پای خرید و فروش به میان‌ میآید نمی‌توان عمق دردها و تباهی را فهمید، همان تباهی که بر سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی و موسیقی  شبیخون زده است.

بهعنوان خریدار به خانه‌های فروشی  سر‌ میزنم، خانه‌های بالای صد و پنجاه متر آن هم در منطقه مرکزی شهر، زنی در آپارتمان صد و هفتاد متری‌ میگوید اهل خوزستانم، تمام دارایی ما همین یک خانه است، پسرم درسش را تمام کرده است و بیکار مانده و جلوی چشمم پرپر‌می شود، ‌میخواهم خانه را بفروشم تا با نصفش آپارتمانی کوچکی بخرم و بقیهاش را به او بدهم کاسبی راه بیاندازد، در آپارتمانی که پر از آشفتگی بود مستاجری بود که ‌میخواست خانهاش را بخاطر کرایه بالا وا بگذارد و صاحبخانه که در خارج زندگی‌ میکند وکالتی ‌میخواهد آپارتمانش را بفروشد و تبدیل به ارز کند و مثل خودش به خارج ببرد. البته مرد که کارش صنعتی بود دست و پاهایش در یک حادثه کاری سوخته بود و روی مبل سعی‌ میکر د خویشتنداری کند و دردش را نشانمان ندهد و زن در خانه خیاطی ‌میکرد.

اما در همان نزدیکی تالار وحدت که گشتوگذار ما همانجا تمام شد مردی‌ میخواهد تنها پسرش را زن بدهد و بنا دارد آپارتمانش را  بفروشد و به دو آپارتمان کوچک تبدیل کند تا تکپسرش قید به خارج رفتن را با زن گرفتن بزند حتی اگر اهل زن گرفتن نباشد، کسی از این فروشنده‌ها‌ میگفت تازه ما دستمان به دهانمان‌ میرسد و ‌میتوانیم کاشانهمان را بفروشیم و صرف هزینه تحصیلی فرزندمان در خارج کنیم، او نگفت ولی من ‌میگویم مستاجرها، حاشیهنشین‌ها و کارتنخوابها چه ‌میکنند در بیداد شکاف طبقاتیِ حاصل از غارت ساختاری، جوابش را با روایت یک گفتوگوی ساده با یک مسافرکش ‌میدهم و ادامه این گزارش را ‌میگذارم برای بعد، او‌می گفت خواهر یکی از همسایه‌ها از خارج آمده بود، او خواهش کرد او را به فرودگاه امام برسانم و پولش را بعد بگیرم، نمی خواست جلوی خواهرش کم بیاورد، یک ماه طول کشید تا بدهد، همین چنددقیقه قبل با تخفیف پولم را گرفتم، مسافری گفت آقایان میلیارد میلیارد‌ میدزند و بدبختی و بیچاره گیاش را ‌میگذارند برای ما!

 

نظر شما چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (17)