درباره درنگ

هر فاجعه‌ای که بر جامعه وارد آید ابتدا پیکر فرهنگ را نشانه می‌رود و از پس هر اِحیایی، آخرین منزل، فرهنگ و هنر است که توان دوباره برخاستن را خواهد یافت؛ آن هم چه برخاستنی و در چه محملی! 
در این گذرگاه درنگ کردیم بر فرهنگی که به حاشیه رفت و ادبیاتی که در سکوت تنها ناله‌هایی سر داد، نه چندان بلند، و موسیقی و سینمایی که از آنچه خواست، روایت نکرد و تئا‌تر و نمایشی که اگر هم بر صحنه‌ای رفت، تنها ایستاد و درنگ کرد بر آستان دری که کوبه ندارد.  
اما آنچه می‌توان کرد در این روز‌ها: 
•    فضایی را ایجاد کنیم برای انتشار آثاری که به هر دلیلی، از سانسور گرفته تا مشکلات اقتصادی و مصلحت اندیشی ناشران، جامعه از مواجهه با آن‌ها محروم شده است. 
•    دسترسی مخاطب به آثاری را که سختی روزگار توان خرید را از او گرفته است، امکان‌پذیر سازیم.
•    حمایت از مولفان جوانی که زیر سایه برخی نام‌ها و چهره‌ها به حاشیه رفتند. 
•    فرصتی فراهم آوریم تا هنر و ادبیاتِ همه اقوام و زبان‌های ایران زمین از این رهگذر پنجره‌ای رو به جامعه داشته باشند. 
•    مجالی برای همه سلیقه‌ها و صدا‌ها فراهم آوریم و به شکستن دیوار انحصار رسانه‌ای و فرو ریختن مافیای پوشالی عرصه فرهنگ و هنر، کمک کنیم.
و در ‌‌نهایت هیچ داعیه سیاسی نداریم چرا که ادبیات و هنر را فرا‌تر از سیاست می‌دانیم و با تکیه بر رویکردهای خود در همین چند بند، بر آثار هیچ نویسنده‌ای با نحله‌های فکری و سیاسی مختلف تیغ سانسور را روا نمی‌داریم. 

و حال به یاد منوچهر آتشی اینگونه آغاز می‌کنیم: 
درنگ کرده به در کوفته که: هی! برخیز
بیا! که نوبت توست

مطالب مرتبط

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (11)