بایگانی: طنز

تفاهم سیفونی

معترض‌الدوله
سیفون‌داران سال‌ها در تلاش بودند تا سیفون‌های خود را حفظ کنند و برای آن، از هر چیزی هم گذشته بودند. جشن‌های سیفونی هر سال برگزار می‌شد تا در مقام سیفون سخن‌ها رانده شود و کیک‌ها خورده شود و شادی‌ها برود چونان که کسی فکر آفتابه دیگر به سرش نزند. آفتابه‌دزدان کارشان کساد بود و بعضی […]

سیفون‌تنگی

معترض‌الدوله
سیفون‌داران را جمع کردند و گفتند از امروز میرزا علی معلا ممنوع‌السیفون می‌شود. ماجرا از آنجا شروع شد که مستراح عمومی وسط شهر خیلی وقت بود سیفونش از کار افتاده بود یا اینکه برای همه کار نمی‌کرد. راغب‌الدوله خودش گفته بود، یک روز که از معبر اصلی شهر، به ممارست عبور می‌کرد، صدای سیفون مستراح […]

کش‌فروشان در بند سیفون

معترض‌الدوله
آن روز کش‌فروشی‌ها تعطیل بود. مردی دست‌ به ‌تنبان، حیران و سرگردانِ کوی و خیابان، دربه‌در دکان‌ها را سؤال‌پیچ می‌کرد که شاید در بساط‌شان، تکه کشی برای فروش یافت شود. اما همگی دستِ رد بر تنبانش زدند و گفتند: ای بی‌خبر مردا، مگر ما کش‌فروش هستیم؟ مرد همچنان دست‌به‌تنبان، ناله سر می‌داد: کش‌فروشان را چه […]

سیفونِ کالا

معترض‌الدوله
مردم سرشان گرم خودشان بود و رغبتی به سیفون‌ها نشان نمی‌دادند. خیلی‌ها حتی به سنت دیرین آفتابه روی آورده بودند و بازار سنتی آفتابه‌فروشان داشت رونق می‌گرفت. از طرف دیگر بعضی‌ها دل خوشی از صدای سیفون‌های امروزی نداشتند اما تن به آفتابه هم نمی‌دادند. آن‌ها از کتاب «رسالة الطهارت من التواریخ المستراح» نقل می‌کردند که […]

چالش سیفونی

معترض‌الدوله
اطلاعیه‌ها همه جای شهر را گرفته بود. مردم با اشتیاق هر روز اطلاعیه‌های جدید را می‌خواندند. سلسله سیفونی هم از این اطلاعیه‌ها حمایت می‌کرد. هر گروهی برای خودش روی دیواری چیزی را می‌چسباند و مردم را به آن دعوت می‌کرد. دسته‌های مختلف هر کدام برای خودشان طرفدارانی داشتند که وقتی در میدان‌های شهر جمع می‌شدند […]
صفحه 2 از 712345...قبلی »

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (30)