بایگانی: روزنگار

اعترافات غیر تلویزیونی یک عضو هیئت علمی زن تعلیق شده [بخش دهم]

لیلا پاپلی یزدی
واگویه
واگویه یک تعلیق شده و البته یک زن تعلیق شده که روزگاری یک هیئت علمی بوده است در جهانِ بزرگی از تعلیقات می زید. دوگانگی ای عجیبی که از وضعیت سرچشمه می گیرد. او روزگاری شغل داشته است و قاعدتا "امکان" و امروز شغل ندارد و قاعدتا دستش از "امکان" کوتاه است. "امکان" بستر گسترده […]

با انسان‌هایی خط‌ خورده

مهسا صباغی
از خانواده متوسطی هستم: به معنای واقعی کلمه. به خواسته‌های اقتصادی‌ام، شاید دیر، اما کم‌وبیش رسیده‌ام. شاید این شکلی اعتراف‌گونه هم داشته باشد. اما، اعتراف می‌کنم تا مدتها هیچ تصوری از «فقر» نداشتم. نمی‌فهمیدم زندگی با ۸۰۰-۹۰۰ تومان یعنی چه، چه رسد به ۵۰ هزار تومان. نمی‌فهمیدم که واحدِ پولِ ما، فقط صفرهای زیادی دارد، […]

اعتراف‌های غیر تلویزیونی یک هیئت علمی زن تعلیق شده [بخش نهم]

روزمرگی‌ها و روزمر◦گی ها
لیلا پاپلی یزدی:    بهار این سالها همیشه با انواع بوها شروع شده است. بوی تند همیشه بهار. بوی پونه. بوی گزنه‌های وحشی و بوی کمای. حالا وقت دارم وسط بازار بیاستم و دانشم را نسبت به این همه بوی عجیب بالا ببرم. در همهٔ این سالها…در این هفت سال آزگار زیست جهانِ من زیر […]

تاریخ در خط مستقیم/ یادداشت شب امتحان

مانا موسوی
در روزهای پرهیجان و نفسگیر امتحانات همه‌چیز به‌طور ناگهانی متحول می‌شود. همین الان که بنده در حال سروکله زدن با تاریخ و ناسزا گفتن به حضرات قاجار و دولت‌مردان آن دوران ـ البته به جز مثلث معشوقه‌هایم یعنی؛ عباس‌میرزا، قائم مقام و امیربزرگ‌ هستم و اسامی ناراحت کننده‌ای چون «ملک‌المتکلمین» را باید به ناچار حفظ کنم، حضرت مدرس […]

تجربه‌های زنانه

مهسا صباغی: چند روز بود که سخت درس می‌خواندم. دانشجوی سال سوم بودم و نمراتم برایم مهم. وقت امتحانات میان‌ترم بود و باید ساعت ۱۲ به دانشکده می‌رسیدم تا امتحان بدهم. استرس زیادی داشتم. با عجله لباس پوشیدم و برخلاف هر روز که شال سرم می‌کردم، بعد از چندین سال برای اولین بار مقنعه سر […]
صفحه 5 از 11« بعدی...34567...10...قبلی »

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (20)