بایگانی: دریچه

“عادل باش”

لیلا پاپلی یزدی
"عادل باش" یا قواعدِ بدنِ نامطیع در مستعمره مجازاتِ توتالیتر   کافکا داستان حیرت آور و هولناکی را به رشته تحریر در آورده به نام "در مستعمره­ی مجازات". داستانی که سهمناکی غریبش سبب می شود خواننده قدرت بازگشت و دوباره خوانی اش را نداشته باشد. در این داستان مسافر-راوی- یکی از شاهدان یک گردهمایی نظامیان […]

آزادی

علی سروش
(چند عبارت بدون ویرایش برای یک دوست)
سلام و سپاس از یادت از ما
آزادی ذات زندگی ، و زندگی ، نمود آزادی است . از این منظر آزادی ، چیزی در جایی که در وقتی بتوان وصول اش کرد ، از کسی گرفت یا به کسی داد و… نیست . آزادی " شدن" است. آزادی ، وسیله ی هدف خودش است. حصول آزادی که ذره ذره اش را […]

حسینم… «تن‌» هاست

لیلی پاپلی
«عاشورا» زمان قدسیِ تاریخی است و در پسِ «کل ارضِ کربلا» قرار بود زمینِ هر جایی که من در آن ایستاده ام، منِ کودکِ مجاور یا بزرگ، تقدس را تجربه کند و تجربه ی تقدس، آدابِ خود را دارد و مناسبات خود را که مناسبات روزمره نیست. حتی ریتم، قرار نیست ریتمِ سخیفِ آهنگی باشد که من در تاکسی مصرفش می‌کنم یا غذا، آنچه هر روز به کام معده‌ام می‌فرستم. این آداب، آدابی به غایت منظم در چارچوب حضور بود ...
آن روزهای دور برای من – کودکی از جایی دیگر و مشهدی شده – روزهای دهه‌ی نخست محرم و بیست هشت صفر تصویری بود رنگین از تنوع قومی. واضح است که هیچ درک استعلایی یا استفهامی‌ای از تاریخیت رویدادی که اینگونه دیگربار متعین می‌شد در شکل دسته‌جات عزاداری و رخت‌های سیاه و بر سر زدن‌ها […]

خسی سوار بر باد…

از بین این همه خانه استیجاری کدام خانه، خانهٔ من است؟...روستایی دیگر نیست که خانه باشد، شهری نیست که خانه باشد. این فضای ناامن، خشونت آشکارِ هولناکی را به دنبال داشته است...آدم‌هایی که نمی‌توانند ریشه بدوانند...در این وضع همه در مقابل هم می‌ایستیم، روستایی‌ای که حس می‌کند در بانک تحقیر می‌شود و شهری‌ای که حس می‌کند مناسباتش جدی گرفته نمی‌شود و همهٔ ما قربانیِ مکانیسمِ از بالایی‌ای هستیم که همه راهکارش از «خسی در باد کردنِ» ما می‌گذرد.
لیلا پاپلی یزدی: آخرهای ماه که یارانه را می‌ریزند به حساب، روستایی‌ها باید بیایند شهر تا پول را برداشت کنند. دلیلش خیلی واضح است…روستاها بانک ندارند. روستاییان کارت بانکی به دست سوار مینی‌بوس‌های گازوئیلی لکنته می‌شوند و می‌آیند شهرهایی شبیه اینکه من تویش می‌زیم، نیشابور. روستاییان مناسبات خودشان را دارند و همین است که در این […]

روشنفکران و طبقه کارگر در ایران

رقیه رضایی
بی‌توجهی به طبقه کارگر، به انفعال اکثریت این طبقه در تحولات اجتماعی حال حاضر منجر شده است. انفعالی که نه به معنای قهر، بلکه می‌تواند به معنای مرگی همیشگی باشد. تضعیف روزافزون رنجبران و حذف عملی مطالبات آنان به دوشقه‌گی سیاسی مبدل می‌شود که به استناد تجربه‌های پیشین به افزایش توان عملیاتی تمامیت‌خواهان منجر خواهد شد.
    «اکنون این من‌ام و شما- بیمارانِ کار!- که زهر سرخ اعتصاب را، جانشینِ دارویِ مزد خود می‌کنید به ناچار.» (شاملو، ۱۳۸۵: ۷۶-۷۵) گفته می‌شود که احمد شاملو، شاعر معاصر ایران، که بعدها نام شاعر آزادی را به خود گرفت، این شعر را در سوم تیرماه سال ۱۳۳۰ نگاشته است. شاملو حین نگارش شعرهای […]
صفحه 4 از 11« بعدی...23456...10...قبلی »

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (1)