بایگانی: داستان

ساعت شنی

لیلا پاپلی یزدی
 زن ایستاده کنار در. نگاهش می‌کنم. چشم‌های درشتش گود افتاده‌اند. صورتش به زردی می‌زند. ته‌مایهٔ زیبای حیرت‌آوری نگاه همزمان آرام و شورشی‌اش را به شکل غریبی جذاب می‌نمایاند. – می‌تونم بیام داخل؟ – از بنگاه اومدین؟ – بله… – بفرمایین. – شوهرم هم همراهمه… – بفرمایین… در را باز می‌کنم و از پسِ راهروی چرکی […]

صحرای سرد

نویسنده: محمود گلابدره‌ای
«صحرای سرد» مجموعه دو داستان بلند است که بار اول در سال ۱۳۶۰ توسط انتشاران ایرانیاد منتشر شد. این کتاب از آن تاریخ تا کنون مانند بیشتر آثار محمود گلابدره‌ای تجدید چاپ نشده است و برای داستان‌خوانان امروزی یک اثر تازه محسوب می‌شود. (علی خلیلی جانشین قانونی محمود گلابدره‌ای) داستان اول کتاب که همان عنوان […]

کاپیتال

لیلا پاپلی یزدی
وقتی صاحب یک‌سوم یک خانهٔ کوچک در سرحدی‌ترین قسمت شهر شدیم، اقواممان برایمان «کاپیتال» را هدیه آوردند. آن شب، وقتی این شیء را از عقب وانت پیاده کردند و آوردندش به خانهٔ ما، من و دوستانم و همسرم نیم ساعتی خیره‌خیره نگاهش کردیم و بعد زدیم زیر خنده. اسمِ این شیء چه بود؟ یا کارکردش؟… […]

داستان قلم+دستنوشته

داستان منتشر نشده‌ای از محمود گلابدره‌ای
اتاق پری و پویان شوریده پوریده بود. فردا جشن تولد پویان بود. بادکنک‌ها را باد کرده بودند. یکی‌یکی اینجا و آنجا رها کرده بودند تا بابا که قدش می‌رسید بیاید و به سقف بزند. کاغذهای زرورقی رنگی، بریده، آماده بود. مامان آمد توی اتاق و گفت، «بچه‌ها بلند شین بخوابین دیروقته بابا شب دیر میاد. […]

بنویس به یاد بچه‌های آجرپزی

داستان کوتاه
هوشیار مجیدی: اتوبوس همچنان از میان پیچ‌وخم‌ها می‌گذشت ،صدای بع‌بع و مع‌مع بز و گوسفندانی که در جاده‌های اطراف دیواندره مشغول چریدن بودند به همراه نسیم خنکی که شروع به وزیدن کرده بود، طبیعت را هم به کیف و خوشی وامی‌داشت. بالاخره اتوبوس پس از چند ساعت به مقصد رسید، کاک مصطفی به همراه فرزندانش […]
صفحه 5 از 9« بعدی...34567...قبلی »

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (17)