بایگانی: شعر

چهار شعر از سیدحسن فاطمی نیا

سیدحسن فاطمی نیا
    در انتهای دیوار باغ پنجره اتاقم رو به صبح باز می‌شد بوی خوش رنگ اقاقی پرده‌ها را تکان می‌داد وچشمان گرم مادربزرگ از پس کوه بلند گیسوان بیدمجنون کناری را نرم نرمک می‌بافت سرود سلام چلچله‌ها آخرین نوای هزاردستان را بدرود می‌گفتند چشمه در باغ قدم می‌زد هنوز همه آسمان مسحور سحر نور […]

پنج شعر از فاطمه صانع

تو شهرزاد میشوی و به خواب میبری مرا

و قصه از یکی نبود تو آغاز می شود...
                [۱] تو شهرزاد میشوی و به خواب میبری مرا و قصه از یکی نبود تو آغاز می شود…   [۲] شبیه شعر میشوم دمی و تو ترانه ای میان لحظه های من چونان نسیم می شوی…، به آسمان شب ستاره نقش میزنی…   [۳] یادت به آتشدان […]

هفت ترانه از: «چرکین جامگان»

ترانه‌هایی از کارگران معدن/ مترجم: جابر عناصری
هر چند از مرگ گزیری نیست، اما خفتن به گورگاهی کنده شده بر دل صخره‌های سیاه زغال‌سنگ هم چندان دلپذیر نیست. چراکه چشم گشوده‌ای به بوم سیاهِ نقّاشی سرنوشت و تقدیرت که جان کندن است و چشم دوخته‌ای بر سنگ‌های سیاه زغال و آيا انصاف است که بمیری و چالت کنند در آغوش همان سیاهی‌ها؟
مقدمه‌ای از مترجم ترانه‌ها     مقدمه[۱]: دیرگاهی است که از عمق جان به مفهوم عدالت می‌اندیشم که چه بی‌مُسّمی لفظی است و بی‌اعتبار مصداقی که جز در ذهن جمعی خوش‌باور، در تار و پود اندیشه‌ی احدی نمی‌گنجد یا لااقل در ذهن من نمی‌پاید ـ جز به ایّام رهایی موقت گریبانم از پنجه‌های خوفناک اندیشیدن […]

غروب 

شعری از علی شعبانی
اندک‌اندک در اقالیم جنوب می‌کند خورشید عقلانی غروب شب مظفر می‌شود در فقد نور می‌رسد از هر کران بانک نفور دل‌ستانی می‌شود با غم محاط باغ دل می‌خشکد و شور و نشاط کو گلی تا چهره‌آرایی کند؟ عاشقی کو تا هم‌آوایی کند؟ کوچه‌ها در فترت حس بلور تیره گون چون دیده‌های موش کور تا خرد […]

دو شعر از آرزو نوری

آدم برفی تو آدم برفی بودی با صورتی بی روح و چشمانی که به سیاهی شب باز می‌شدند روزهای برفی حرف از ماندن می‌زدی روزهای آفتابی حرف از رفتن   و درخت … درخت هم پشت پنجره آمد برای دیدن تو …   جمعه جمعه کارگر عبوسی بود که پله‌های ساختمان را تی می‌کشید
صفحه 1 از 1212345...10...قبلی »

Error. Page cannot be displayed. Please contact your service provider for more details. (15)